داوري زيباييشناسانه

Ettelaat Hekmat va Marefat - - دفتر ماه -

تد كوهن ترجمه انشاءاهلل رحمتي

در زيباييشناسي تحليلي معاصر، دو پرسش مهم دربارة احكام زيباييشناسانه وجود داشته است. يك پرسش اين است كه چگونه بايد احكام زيباييشناسانه را از ديگر احكام متمايز ساخت. پاسخگويي به اين پرسش، به نظرم، نياز مخصوصا مبرمي است هنگامي كه يك حكم زيباييشناسانه و يك حكم غيرزيباييشناسانه دربارة موضوع واحد، با هم ناسازگار باشند. در چنين موردي، ظاهرا ميتوان حكم كرد كه موضوع ارزش زيباييشناسانه دارد، ولي افزون بر اين، مثال به لحاظ اخالقي، يا به لحاظ كاربرد عملي موضوع، ميتوان دربارهاش داوري منفي داشت. يك پرسش ناشي از اين بيان، آن است كه آيا ارزش منفي حكم غيرزيباييشناسانه، بايد برحكم زيباييشناسانه فرضا ناب، تأثير بگذارد.

ديگر پرسش مهم، پرسشي كه الاقل از سده هجدهم به اين سو مطرح بوده است، به واقع دو پرسش است: اوال آيا احكام زيباييشناسانه عينياند1

يا ذهني2؛ و ثانيًا آيا احكام زيباييشناسانه را ميتوان اثبات كرد يا در غير اين صورت با اسناد و مدارك مستند ساخت. برخي فيلسوفان، به شيوهاي نسبتا عجيب و غريب، معتقد بودهاند كه حتي اگرچه اين قبيل احكام ذهنياند، در عين حال، اثباتپذيرند. ديويد هيوم نمونهاي از اين فيلسوفان است. در مقابل، ديگر فيلسوفان معتقد بودهاند كه حتي اگرچه اين قبيل احكام در اصل عينياند، ولي قابل اثبات به شيوههاي متعارف نيستند. فرانك سيبلي مدافع برجستة اين ديدگاه بوده است. يك نظرية بديهيتر، نظريه ايمانوئل كانت است كه بر طبق آن احكام زيباييشناسانه هم ذهنياند و هم تأييد ]و اثبات[ شان از راههاي بيناالشخاصي، محال است.

هيوم (1987) معتقد بود كه ميتوان داوران خاصي را به عنوان افرادي برخوردار از ذوِق مخصوص ًا معتبر، شناسايي كرد و سپس واكنشهاي ذهني/ سوبژكتيو ايشان به موضوعات را معيار ارزيابي موضوعات قرارداد. وقتي چنين داوراني آنچه را كه هيوم »حكم مشاع/ همگاني3« خوانده است، صادر ميكنند، و احتماال منظور اين است كه آنها در لذتبردن از يك موضوع اجماع دارند، در آن صورت لذتبردن از آن موضوع، به يك معنا، الاقل با احتمال متعارف، به عنوان روية صحيح، تأسيس و تثبيت ميشود و هر داوري كه اين لذت را درك ]و احساس[ نكند نقصاني در ذوق وي وجود دارد.

كانت، در مقابل، معتقد بود كه هيچگونه تأييدي براي حكم آدمي امكانپذير نيست، زيرا همراهي با واكنش ديگر داوران يا اختالف با آنها، منطقابالموضوعاست.

اين تصور كه چيزي به صراحت حكم زيباييشناسانه خوانده شود، ظاهراًٌنخستينبار در سدة هجدهم مطرح و به دست كانت (2000) به تفصيل صورتبندي شد. منظور كانت از »حكم زيباييشناسانه4« يك حكم مبتني بر احساس بود. كانت مخصوصًا به توصيف احكامِ احساس ـ بنياد اهتمام

5

داشت، يعني اهتمام داشت به احكامي كه در آنها ]ابتداء[ يك شيء زيبا را زيبا مييابيم و سپس نشان ميدهيم كه به حق ميتوان احكامي از اين دست را به رغم ناتواني از اثباتشان، صادر كرد. كانت در اعتقاداتش مبني بر اينكه اين احكام ذهنياند )يعني، منبعث از احساس صاحب حكم يا مبتني بر احساس اويند(، با يك سنت متقدمتر همراه است. برجستهترين مدافع اين سنت هيوم بود، هر چند اينكه كانت دقيقًا تا چه حد با نوشتههاي هيوم درباره اين موضوع آشنا بوده است، اگر اصوال آشنا بوده باشد، همچنان موضوعي فيصله نايافته است. در عين حال، كانت احتماالً اثر متقدمتر فرانسيس هاچسن را كه اثري در حال و هواي هيوم است، گواينكه به لحاظ فلسفي كمتر از آثار هيوم قانعكننده است، ميشناخته است. اما، در تحوالت بعدي انديشه/ تصور حكم زيبايي شناسانه، اين سوبژكتيويته احساس ـ بنياد، در قياس با توصيف كانت از اينكه چگونه داور زيباييشناس به موضوع حكم خويش توجه / عنايت ميكند، كماهميّتتر بوده است.

ماهيت سوبژكتيو احكام مربوط به زيبايي، در سده هيجدهم مخصوصا براي هيوم و كانت، بديهي مينمود، چندان كه هيچيك بر اثبات اين مفهوم استدالل نميكردند، بلكه صرفا آن را مفروض ميگرفتند. در حقيقت، ريشهشناسي واژه «aesthetic» حكايت از آن دارد كه يك حكم زيبايي شناسانه بايد ذاتا مرتبط با يك احساس باشد. اين اصطالح يوناني معموالً ناظر به ادراك حسي است، ولي اينك بر احساسات به طور كلي، و به ويژه بر احساس لذت، داللت ميكرد. هيوم از اصطالح «aesthetic» استفاده نميكند و فقط از بهكارگيري ذوق در تشخيص زيبايي سخن ميگويد، ولي او نيز همانند كانت مس ّلم ميگيرد كه همه احكام مربوط به زيبايي از احساس ل ّذت حاصل شده براي داور، ناشي ميشود.

به اعتقاد هيوم، اصطالح »زيبايي« با هيچ ويژگي عيني اشياء منطبق نيست و بنابر اين ممكن نيست كه اين احكام به يك شيوه سرراست، صحيح يا ناصحيح باشند. در عين حال، معتقد بود كه ميتوان اين قبيل احكام را بر مبناي/ برحسب توافق با احكام داوران مخصوصًا متناسب با آن موضوع، توجيه كرد. اين سرمشقهاي ذوق)كه به اعتقاد او، واكنشهاي ايشان»معيار ذوق« است( از طريق تشخيص درخشان، بيتعصبشان، نسبت به همه اوصاف موضوعات مورد داوري، شناسايي ميشوند. هيوم معتقد بود كه راهي براي معاينه يك شيء از بابت زيبايي آن، وجود ندارد، زيرا »زيبايي«، نشان هيچ صفت يك شيء نيست، بلكه از طريق بررسي تجربي، ميتوان معلوم كرد كه آيا يك داور خاص، داور مثالزدني / شاخص است يا نه. كانت، در توصيف چيزي كه از آن به »حكم ذوقي محض«6 تعبير ميكرد، تصور متفاوتي داشت. معتقد بود كه داور بايد به هر كاربردي كه شيء ممكن است داشته باشد، به هر مفهومي كه درباره شيء اطالق ميشود، يا به هر منفعتي كه ممكن است داور در آن شيء داشته باشد، هيچ توجهي نكند. بنابر اين، حكم بايد كامال بيغرضانه و از هر انديشهاي كه شيء را به هر چيز ديگري مرتبط ميسازد، آزاد باشد. اين حكم، حكمي درباره موضوع به خودي خود و در حد ذات خويش است.

كانت ابتدا احكام زيبايي شناسانه صادرشده درباره موضوعات طبيعي را توصيف ميكند)مثال اصلي وي يك گل سرخ زيباست(، و سپس اين قبيل احكام را به آثار هنري تعميم ميدهد. بدينسان عمال آثار هنري موفق را )كه در نزد وي به معناي موضوعات زيباي صناعياند( جايگاه اين قبيل احكام دانسته است.

اينانديشهكهحكمزيباييشناسانهمستلزمحالتذهنيبيطرفانهاست،گاهي در قالب اين انديشه كه احكام زيباييشناسانه مقتضي رويكرد زيباييشناسانه، و يك نحوه متمايز از توجه به موضوعات است، تحول يافته است. يكي از طرفداراناوليهاينانديشه،آرتورشوپنهاوربود،گواينكهوياصطالح»رويكرد /موقفزيباييشناسانه«7 رابهكارنميبرد.شوپنهاوركهمسيريمتفاوتبامسير كانت را دنبال ميكرد، معتقد بود كه نظاره آثار هنري، فعاليتي است كه در آن ميتوان از قيدهاي معمول براي اراده خويش، رهايي يافت.

در اوايل سده بيستم، انديشه رويكرد زيباييشناسانه كه به همين نام خاص موسوم شده و به تفصيل بيشتر مورد بحث قرار گرفته بود، شرح و بسط بيشتر

يافت، گو اينكه در نهايت به مفهومي بحثانگيز تبديل شد. يك تقرير اوليه آن، تقرير ادوارد بولو (1957) است، گو اينكه عاليق وي بيشتر روانشناسانه بود تا فلسفي. يك بحث پيچيدهتر بعدي درباره آن را در آثار جروم استالنيتز (1978) ميتوان يافت. بحث مفيدي درباره اين انديشه در اثر جورج ديكي با عنوان »اسطوره رويكرد زيبايي شناسانه8« (1964) كه در آنجا ديكي ميكوشد تا از شر اين انديشه خالص شود، آمده است.

اگر چه تصورات مستمر درباره احكام زيباييشناسانه، از بسياري جهات، برگرفته از تحقيقات متقدم هيوم و كانت است، اين تصورات الاقل دو چرخش جالبتوجه داشتهاند. در فلسفه در آغاز سده بيستم و يكم اصطالح »زيباييشناسي« به معادل بالقوهاي براي »فلسفه هنر« تبديل شد. اين همگوني گاهي باعث جلب توجه به يك پرسش شده است، ولي در مواقع ديگر مستعد سرپوش نهادن برآن است ـ پرسش اين است كه كدام يك از دو انديشه، يعني انديشه هنر يا انديشه امر زيباييشناسانه، مبنايي است. در كانت و در بسياري از پيروان او، انديشه امر زيباييشناسانه، مبنايي است، و انديشه هنر، گويي، از انديشه امر زيباييشناسانه ساخته شده است. بدينسان، كانت ابتدا احكام زيباييشناسانه را توصيف ميكند و سپس اساسا به توصيف آثار هنري زيبا به عنوان موضوعاتي كه چنين احكامي را دربارهشان ميتوان صادر كرد، ميپردازد. ريچارد ولهيم ،(1980) در مقابل با معكوس ساختن اين وابستگي، اعالم ميدارد كه صدور يك حكم زيباييشناسانه به معناي تلقي يك چيز به عنوان اثر هنري است.

يك نظريه از اساسا متفاوت، نظريه فرانك سيبلي (1959،1965) است. سيبلي احكام زيباييشناسانه را احكامي ميداند كه با استفاده از اصطالحات زيباييشناسانه، مفاهيم زيباييشناسانه را بر موضوعات اطالق ميكنند. سيبلي به جاي آنكه همانند هيوم وكانت، ذوق را قابليت لذت بردن از داوري درباره موضوعات بداند، آن را قابليت استفاده از اصطالحات و مفاهيم زيباييشناسانه تلقي ميكند. به عالوه، سيبلي با نظر به اعتقادش مبني بر اينكه احكام زيباييشناسانه، عينياند، اصطالح »زيبا« را به معنايي كامال متفاوت با ]معناي مورد نظر[ اسالف سده هيجدهمياش، درنظر ميگيرد. در نزد هيوم و كانت، اصطالح»زيبايي«محتوايمعناشناسانهبسياراندكيدارد،فقطبيانگرايناست كه موضوع مورد بحث، يك احساس خاص لذت در داور، ايجاد ميكند. در مقابل، سيبلي تأكيد ميورزد كه اين اصطالح بر يك ويژگي موضوع مورد داوري داللت ميكند. بنابراين، درنظر سيبلي، »زيبا«، »عالي«،»دلپذير« و ديگر اصطالحات كه عمدتا از طريق مثال نشان داده شدهاند، جملگي اصطالحات زيباييشناسانهاند، و به اين اعتبار همه آنها بر ويژگيهاي عيني داللت دارند، گو اينكه فقط داوراني، كه اعمال ذوق، بنا به تعبير سيبلي، ميكنند، قادرند اين ويژگيها را كشف كنند و بنابراين اصطالحات را به درستي به كار ببرند. بدينسان، پيشنهادة سيبلي، كامال جداي از سنت هيوم و كانت، اين است كه احكام زيبايي شناسانه كامال عينياند، يعني اصطالحات شان بر ويژگيهايي كه به طور عيني در موضوعات مورد داوري موجود است، داللت ميكند. در عين حال پيشنهادة سيبلي، الاقل از يك لحاظ، بيشتر به پيشنهادة هيوم و كانت همانند است تا به پيشنهادة ولهيم. درنظر ولهيم تلقي زيباييشناسانه از يك شيء به معناي تلقي آن به عنوان اثر هنري است. در نظر هيوم، كانت، و سيبلي احكام زيباييشناسانه بهراحتي درباره آثار هنري، ولي افزون بر آن درباره ديگر موضوعات نيز صادر ميشوند و در حالت اخير نيازي به تلقي اين موضوعات به عنوان آثار هنري نيست.

حتي در ميان آنان كه مفهوم هنر را مبناييتر از مفهوم امر زيباييشناسانه ميدانند، بسياري از اين قبيل انديشمندان، همداستان با كانت، همچنان تأكيد ميورزند كه يك حكم زيباييشناسانه بايد بيغرضانه باشد و نبايد به چيزي عالوه بر خود موضوع توجه كند. آنان كه معتقدند احكام زيباييشناسانه بايد گونهاي منحصر به فردي از حكم باشند، مشتاق بودهاند تا احكام زيبابيشناسانه را از احكام اخالقي، بهطور خاص، و همچنين از دغدغههاي عملي، متمايز سازند. ديگران دغدغة آن را داشتهاند كه آيا ميتوان تفكيك منطقي روشني از اين دست ايجاد كرد. وقتي مسأله طرح9 پيش ميآيد، فرض اينكه حكم زيباييشناسانه دربارة يك شيء كامًال منفّك از ديگر مالحظات است،ـ مسألهاي كه شايد در خصوص معماري حادتر از هر حوزه ديگري استـ هرچه دشوارتر ميشود. اگر يك بنا به گونهاي است كه در مقام نگريستن به آن بناي زيبايي است، ولي براي هر فعاليتي كه مربوط به سكونت در آن است، نامناسب است، آيا ميتوان گفت بيفايدگي آشكار بنا هيچ تأثير منفياي در درك آدمي از ارزش زيباييشناسانه آن ندارد؟ در ديگر موارد طرح هنري، از خودروها گرفته تا لوازمالتحرير تا ابزارهاي تعيين وقت، نيز به وضوح اين پرسش مطرح ميشود. بديهي است كه ممكن است يك شئ واقعا زشت، خودرو يا ساعتي كامال مفيد باشد. ولي همين قدر بديهي است كه يك شئ نه چندان كارآمد بتواند همچنان زيبا باشد. در اين موضوع، نظر كانت روشن است. او معتقد است كه بايد ميان دو چيز فرق گذاشت: ]1[حكم به اينكه مثال يك ساعت، ساعت خوبي است، زيرا زمان را به دقت نشان ميدهد و براي شناخت وقت قابل اعتماد است ـ اين به معناي داوري دربارة ساعت با تكيه بر مفهوم ساعت استـ. و [2] صدور يك حكم ذوقي محض. براي ديگر نويسندگان،اينمعنابديهينيست،زيرادرنظرآنان،دشوارميتوانپرسشهاي مربوط به فايده را از پرسشهاي مربوط به ارزش زيباييشناسانه يك موضوع از هم تفكيك كرد.

اخيرا به موضوع تفكيك دغدغههاي اخالقي از غدغههاي زيباييشناسانه بسيار توجه شده ‪،(Levinson 2001)‬ و در سال 2005 درباره اين پرسش بسيار بحث شده است كه آيا خصلت اخالقي مشكوك يك اثر هنري را ميتوان از ارزش هنري يا زيباييشناسانه آن تفكيك كرد. بنابراين عالقه و اهتمام به روابط اخالق و زيباييشناسي با يكديگر احياء شده است.

نيزر.ك.:تجربهزيباييشناسانه؛كيفياتزيباييشناسانه؛تاريخزيباييشناسي؛ تفسير هنر؛ زيبايي؛ امر واال؛ زشتي.

منبع: ‪philosophy, Eds. Borchert,‬ ‪Ted Cohen , Aesthetic Judgment, in Encyclopeadia of‬ ‪2005, Vol. 1, pp 35-37.‬

پینوشتها ‪1.objective // 2. subjective // 3. Joint verdict // 4. aesthetic Judgement // 5. feeling‬ ‪based judgement // 6. pure judgement of taste // 7. aesthetic attitude // 8. The myth‬ ‪of the Aesthetic Attitude // 9. design.‬ ‪B i b l i o g raphy‬ ‪Brady, Emily, and Jerrold Levinson, eds. Aesthetic Concepts: Essays after Sibley. New‬ ‪York: Oxford University Press, 2001. // Bullough, Edward. Aesthetics: Lectures and Essays‬ Stanford, CA: Stanford University Press, 1957. // Dickie, George. “The Myth of the‬ ‪Aesthetic Attitude.” American Philosophical Quarterly 1 (1) (1964): 56–65. // Guyer, Paul.‬ ‪“History of Modern Aesthetics.” In The Oxford Handbook of Aesthetics, edited by Jerrold‬ ‪Levinson. New York: Oxford University Press, 2003. // Guyer, Paul. “The Origins of Modern‬ ‪Aesthetics: 1711–35.” In The Blackwell Guide to Aesthetics, edited by Peter Kivy. Oxford:‬ ‪Blackwell, 2004. // Hume, David. Essays, Moral, Political, and Literary. Rev. ed. Indianapolis,‬ IN: Liberty Fund, 1987. // Kant, Immanuel. Critique of the Power of Judgment. Translated‬ by Paul Guyer and Eric Matthews. New York: Cambridge University Press, 2000. // Levinson,‬ Jerrold. Aesthetics and Ethics: Essays at the Intersection. New York: Cambridge‬ ‪University Press, 2001. // Schopenhauer, Arthur. The World as Will and Representation.‬ ‪Translated by E. F. J. Payne. Indian Hills, CO: Falcon’s Wing Press, 1958. // Sibley, Frank.‬ ‪“Aesthetic and Non-aesthetic.” Philosophical Review 74 (1965): 135–159. // Sibley, Frank.‬ ‪“Aesthetic Concepts.” Philosophical Review 68 (1959): 421–450. Stolnitz, Jerome. ““The‬ ‪‘Aesthetic Attitude’” in the Rise of Modern Aesthetics.” Journal of Aesthetics and Art Criticism‬ 36 (1978): 409–422. // Townsend, Dabney, ed. Eighteenth-century British Aesthetics.‬ ‪// Amityville, NY: Baywood, 1998. // Wollheim, Richard. Art and Its Objects. 2nd ed. New‬ ‪York: Cambridge University Press, 1980.‬

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.