زیر پوست آرامش اجتماعی

سرمایهگذاران خارجی جذب چه کشورهایی میشوند؟

Iran Newspaper - - صفحه اول - دکتر ناصر فکوهی استاد تمام دانشگاه تهران

«صلـــح اجتماعـــی» مقولهای 1 اســـت که اهالی علوم انسانی، نظریهپـــردازان اجتماعـــی و کارگـــزاران مدیریتـــی بـــر اهمیـــت آن در سیســـتمهای اجتماعی پیشرفته و شهری معترف هستند. آرامشی که در یک سیستم اجتماعی میـــان شـــهروندان یک جامعه وجـــود دارد «صلـــح اجتماعـــی» خوانده میشـــود. در فقدان صلح اجتماعی است که سایر اشکال توسعهای به خطر میافتد و اعتماد نسبت به آنها از بین میرود. کما اینکـــه مـــا امـــروز در برنامـــه جهانـــی، سیســـتمهایی داریم که بهدلیل حاکمیت دموکراســـیهای قدیمـــی، بیشـــترین ســـرمایهها را در ســـطح جهانـــی بـــه خود جذب میکنند؛ برای مثـــال، اتحادیه اروپا بیشـــترین ســـرمایهگذاریهای خارجی را جذب میکند؛ علت آن هم ثباتی است که اروپای غربی و شمالی بعد از جنگ جهانی دوم، یعنی از سال 1945 تجربه کرده است. اروپای غربی حدود هفتاد سال است که در شـــرایط صلح به ســـر میبـــرد؛ هم صلح بینالمللـــی، یعنـــی نبـــود منازعـــات بینالمللـــی با ســـایر کشـــورها و هم صلح اجتماعـــی و داخلـــی بهدلیـــل حاکمیـــت سیاستهای اجتماع محور و مردم محور.

هرجا کـــه انحرافـــی در «صلح 2 اجتماعـــی» ایجـــاد شـــود، بالفاصلـــه تنش بزرگـــی ایجاد خواهد شـــد، علت جنبش بزرگ «جلیقه زردها» در فرانســـه را باید در سیاستهای مکـــرون دیـــد که همچـــون یـــک «ترامپ کوچک» بـــرای قـــاره اروپا عمـــل میکند. پوپولیســـم راســـتی که در امریـــکا در قالب ترامپ شـــکل گرفت، در برزیل، لهســـتان، مجارســـتان، ایتالیـــا ...و مســـلماً بـــه جنبشهای اجتماعی منجر خواهد شد.

اما کشـــورهای جهان ســـومی همچون شیلی و آرژانتین از سالهای 1980 بهدلیل داشـــتن صلح اجتماعی درونـــی و بیرونی بیشترین ســـرمایهگذاری خارجی را جذب کردنـــد. مقصـــود از تأکید بر «ســـرمایه» از این جهت اســـت که ســـرمایهگذاری بویژه ســـرمایهگذاری خارجـــی در یـــک کشـــور نمایانگـــر اعتماد بینالمللی به آن کشـــور است که بیشک در سایه صلح اجتماعی درونی محقق میشود.

سرمایهگذاران ترجیح میدهند 3 در کشـــورهایی همچون آلمان، سوئد، سوئیس ســـرمایهگذاری کنند با اینکه به لحاظ مالیاتی قوانین بسیار ســـختی دارنـــد ولـــی ایـــن اطمینـــان برای ســـرمایهگذاران وجـــود دارد کـــه «آرامش اجتماعی» ســـالها در این کشـــورها برقرار خواهـــد بود. برخـــالف کشـــورهای در حال توســـعه که با وجود نرخ بازگشـــت سرمایه بسیار باالیی که ممکن است، داشته باشند اما بـــرای آرامش و صلح اجتماعی در آنها هیچ ضمانتی وجـــود ندارد حتی هر اندازه که این کشورها خود را دارای اقتدار بدانند، بـــاز نمیتواننـــد چنیـــن ضمانتـــی را بـــه ســـرمایهگذاران بدهنـــد. از ایـــنرو بـــرای سرمایهگذاری مورد اعتماد واقع نمیشوند. اما صلـــح اجتماعی در کشـــورهای اروپای غربی ضمانت ریشهدار و درازمدت دارد و این امر سرمایهگذاران را جذب خواهد کرد.

بسیاری از کســـانی که در جبهه 4 چـــپ و دفـــاع از عدالـــت اجتماعی و دفـــاع از مردم قرار میگرفتنـــد، همچـــون آنارشیســـتها، گرایشهـــای ضد دولتی داشـــتند و بر این باور بودند که نباید دولت داشت اما حدوداً از بیســـت سال پیش، تغییر اساسی در این نگـــرش رخ داد به این معنا که نبود دولت در مقایســـه بـــا حاکمیـــت یـــک دولـــت دیکتاتور، آسیبهای بیشـــتری را بهدنبال خواهد داشت. دولتهای دیکتاتوری که ما در عـــراق در زمان صدام شـــاهد بودیم یا دولـــت قذافی در لیبـــی و از آن بدتر دولت طالبـــان در افغانســـتان هر ســـه بواســـطه دخالت کشورهای خارجی از بین رفتند. اما چه چیزی جایگزین آنها شد؟ واقعیت این اســـت که این کشـــورها با موقعیتهای به مراتب بدتر مواجه شـــدند به طوری که اگر مردم عراق، لیبی و افغانستان این انتخاب را داشته باشند که به دوران صدام، قذافی و طالبان برگردند، بدون شک 90 درصد به این بازگشـــت پاســـخ مثبـــت خواهند داد چون امـــروز با شـــرایط به مراتـــب بدتری مواجـــه هســـتند و بـــه 200 ســـال پیـــش بازگشـــتهاند؛ بـــرای مثـــال در کشـــور لیبی مجدداً بردهداری شـــکل گرفته و بازارهای بـــزرگ بردهداری ایجاد شـــده اســـت. این وقایـــع، نشـــان میدهـــد که چقـــدر وجود دولت در تحقق صلح و آرامش اجتماعی اهمیت دارد. برای مثال، تنشهایی که در امریکا بهچشـــم میخورد ناشـــی از همین عقبکشـــیدن دولت اســـت کـــه اغلب با سیاســـتهای پوپولیســـتی اتفاق میافتد. بهدنبال این سیاستها اســـت که ما برای نخســـتینبار در امریـــکا شـــاهد تنشهای بسیار گســـترده نژادی هســـتیم. همچنین تظاهراتهایـــی کـــه علیـــه ترامـــپ اتفاق میافتد در تاریخ امریکا بیسابقه است. در امریکا چنین جمعیتهای اعتراضی کمتر سابقه داشته است.

واقعیت این اســـت که در هیچ 5 کشـــوری، دولت در یک سطح قـــرار نـــدارد و مـــا امـــروز هیچ ‪nation state‬ به شـــکل خالص نداریم هر ‪nation state‬ باید خود را با دو سطح دیگر انطبـــاق دهد و به میزانی که این انطباق را صورت ندهد، خود را به مخاطره انداخته است؛

الف. سطح فروملی؛ که ارتباط و انطباق دولـــت ملـــی بـــا شـــهرداریها، گروههای مختلف قومـــی و قبیلهای اســـت و دولت ملی نمیتواند به شـــکلی مستقل و به دور از ایـــن نهادهـــا، در مورد مســـائل جامعه تصمیمگیری کند.

ب. ســـطح بینالملل؛ دولت ملی باید بدانـــد که در یک سیســـتم international قـــرار دارد؛ یک دولت به ایـــن دلیل وجود دارد کـــه سیســـتم جهانـــی آن را بهعنوان «دولت» پذیرفته اســـت. دولتی که اصوالً سیســـتم جهانی را نادیـــده میگیرد، با دو حالت مواجه اســـت؛ یـــا این دولـــت باید آنچنان سیســـتم جهانی را به خود وابسته کـــرده باشـــد کـــه سیســـتم جهانـــی به هر طریقی از آن حمایت کند، مثل «امریکا» که به همه جهان مقروض اســـت و قرض او به دالر اســـت و اگر بخواهد با چاپ دالر قرضهـــای خـــود را بپـــردازد ارزش دالر ســـقوط خواهد کـــرد و بیـــش از آنکه خود متضرر شود، بدهکاران او متضرر خواهند شـــد. کشـــور دیگر هم «چین» است چون 80 درصـــد محصـــوالت جهـــان را تأمین میکنـــد، اگر چنین کشـــوری ســـقوط کند، طبقه متوســـط جهان از بین خواهد رفت؛ چون چین با بهرهکشـــی روزی 12 ســـاعت کار از کودکان شش ساله، محصوالت ارزان به بـــازار جهان صـــادر میکنـــد و از اینرو است که همه عرصه بینالملل در تالشند که چین سقوط نکند.اگر دولت ملی نتواند خود را با سطح «فروملی» و «بینالمللی» هماهنگ کند، خود را با ریسک نابودی نه تنها در ســـطح داخلـــی و صلح اجتماعی بلکه در یـــک منطقه روبـــهرو خواهد کرد. شـــکنندگی سیســـتمهای ملـــی، صلـــح اجتماعی را به خطر میاندازد.

متأســـفانه در ایـــران آگاهی به 6 ایـــن واقعیت اندک اســـت که توســـعه سیاســـی، اقتصادی و اجتماعـــی را نمیتـــوان از یکدیگر متمایز کرد. بخشـــی از مشـــکالت ما به «ســـطح بینالمللـــی» بازمیگردد و با فشـــارهای فضـــای بینالملل بـــرای تصاحب منابع انرژیمان مواجه هســـتیم. اما بخشـــی از مشکالت ما به «ســـطح فروملی» مربوط میشود به این معنا که از دولت سازندگی به بعد تمـــام دولتها بهدنبال حاکمیت ســـرمایهداری نئولیبرالی و کنار گذاشـــتن رفاه اجتماعی و کاالیی کردن کل سیستم، حرکت کردهاند.

واقعیت این است که ما دو نظام حاکم بر سرمایهداری جهانی داریم؛

الـــف. ســـرمایهداری نئولیبـــرال؛ کـــه هدفش رسیدن به سود بیشتر در کمترین زمان ممکن اســـت و در این شـــیوه اساساً «رفـــاه مـــردم» مســـأله سیاســـتمداران نیســـت مثل روندی کـــه در امریکا و چین شاهد هستیم.

ب. سرمایهداری مردممدار؛ که اولویت نخســـت آن، رفاه و صلح اجتماعی مردم اســـت مثل نســـخهای که اروپـــای غربی و شـــمالی و در کشورهایی همچون سوئیس میبینیم.بنابرایـــن، بهنظـــر میرســـد که صلح اجتماعی یکی از ضمانتهای بقای یک جامعه اســـت و این موضوعی اســـت که متأسفانه سیاستمداران ما از آن غافل هستند.

*مکتـــوب حاضـــر، متـــن ویرایـــش و تلخیص شـــده «ایران» از ســـخنرانی دکتر ناصر فکوهی اســـت که با عنـــوان «صلح اجتماعی و نقـــش دولتهـــا» در انجمن جامعهشناسی ایران ارائه شد.

سرمایهگذاران ترجیح میدهند در کشورهایی همچون آلمان، سوئد و سوئیس سرمایهگذاری کنند با اینکه از لحاظ مالیاتی قوانین بسیار سختی دارند ولی این اطمینان وجود دارد که «آرامش اجتماعی» سالها در این کشورها برقرار خواهد بود. برخالف کشورهای در حال توسعه که با وجود نرخ بازگشت سرمایه بسیار باالیی که ممکن است داشته باشند اما برای آرامش و صلح اجتماعی در آنها هیچ ضمانتی وجود ندارد

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.