«گفتوگوی اجتماعی» چیست

Iran Newspaper - - News -

الزم اســت اول بر ســر مفهوم گفتوگــوی اجتماعی درک مشــترکی بیابیــم. بــه نظــر مــن گفتوگــوی اجتماعی ترجمه رسایی از ‪Social Dialogue‬ نیست. سوشــال دیالوگ اصطالحی اســت که ســازمان بینالمللی کار بیش از هر نهاد دیگری آن را رواج داده اســت. در این ســازمان سوشال دیالوگ این گونه تعریف شده است: گفتوگــوی اجتماعی یا هماهنگی concertati­on(یــعامتجا )social فرآیندی اســت که شــرکای اجتماعی بــرای تأثیر گذاشــتن بر سیاســتهای اقتصــادی و اجتماعی با یکدیگر و غالباً با همکاری دولت مذاکره میکنند. و در تعریف مراحل و اجزای سوشال دیالوگ آمده است: به مشــارکت گذاشــتن اطالعات؛ مرحله نخســت دیالوگ به اشــتراک گذاشتن اطالعاتی است که شرکای اجتماعی دارند. مشورت کردن؛ عالوه بر اطالعات چشــمانداز، دیدگاهها و انتظارات مورد بحث قرار گیرد. چانــه زنی؛ گروهها برای رســیدن به نقاط و منافع مشــترک بــا یکدیگر چانهزنی میکنند. موافقنامه؛ گروهها به سندی مورد توافق دست مییابند. ایــن مفهــوم فاصله زیــاد با گفتوگــو دارد. معــادل دیالوگ در برخــی از متون تصمیمگیــر­ی -decision(کرتــشم Co ) یــا هماهنگــی اجتماعــی social( )concertati­on گذاشــته میشــود. دیالــوگ بــه معنای مشــارکت در اطالعات، اختیارات، مســئولیت و تصمیمگیری اســت در حالی که گفتوگو بیشتر تبادل نظر و گفتن و شنیدن را به ذهن متبادر میکند. سازمان بینالمللی کار و مکاتبی که به گفتوگوی اجتماعی اعتقاد دارند آن را به عنوان سازوکاری برای حل مسألهها میدانند. امری مستحب نیست یک امر ضروری برای سیاستگذاری و حکومتداری است. نکته دوم اهمیت گفتوگوی اجتماعی برای جامعه امروز ایران اســت. برای پاسخ به این سؤال باید نسبت گفتوگوی اجتماعی با مشکالتی که در جامعه ایران وجود دارد مشخص شــود. چه بخش از مشکالت ایران را میتوان با گفتوگوی اجتماعی حل کرد؟ کدام یک از دردهای ایران را حل میکند؟ پاســخ به ایــن ســؤال نیازمند تحلیل مشــکالت موجــود و راهبردهــا­ی حل آن مشکالتاست. به این سؤال پاسخهای متفاوتی داده شده است. یک پاسخ که ریشه در اندیشه اقتصاددانا­ن نهادگرا دارد همه مشکالتی را که ایران و همه کشورها با آن روبهرو هستند در تعارض منافع میداند و راه حل آن نیز هماهنگ کردن منافع است. در همه جوامع تعارضهای زیر وجود دارد: تعارض منافع ملی با منافع سایر کشورها تعارض منافع اقشار با یکدیگر مانند کارگران با کارفرمایان تعارض منافع بخشهای اقتصادی مانند بخش مالی با بخش صنعتی تعارض منافع مناطق مانند کالنشهرها با سایر شهرها و روستا با شهر تعارض منافع اقوام با یکدیگر و با دولت مرکزی تعارض منافع بین نســلی، مانند بیمهپردازا­ن با بازنشســتگ­ان یا نسل کنونی با آینده در برداشت از ذخایر زیر زمینی و حفظ محیط زیست تعارض منافع سازمانی مانند تعارض منافع شهرداری با سایر دستگاههای اجرایی تعارض منافع افراد با یکدیگر مانند یک کارمند با مراجعه کننده. هر یک از این تعارضها میتواند به فروپاشــی یک نظام یا ناکارآمدی گسترده منجر شــود. ســعادت یا نگون بختی بشــر بســتگی به حل این تعارضها دارد. جنگهــا محصول تعــارض منافع میــان کشورهاســت، انقالب و شــورشهای کارگری و تهیدستان نظم موجود را برهم میزند زیرا احساس استثمار میکنند و خــود را قربانــی دیگران میداننــد، بحرانهای مالی کــه اقتصادهای کوچک و بزرگ را به ورطه سقوط میکشاند محصول تعارض منافع سرمایه داران بخش مالی با ســایر بخشها و مردم است، جنگهای قومی چیزی بیش از باالگرفتن تعارضهای قومی نیســت، تعارض منافع بیمه پردازان و بازنشستگان از علل مســلم بحران صندوقهای بازنشستگی در ایران و ســایر کشورهاست، آنچه در ایران شاهد بزرگ شدن بی رویه سازمانها هستیم و موازی کاریهای متعددی که در نظامهای اداری حتی در منظم ترین کشورهای جهان میبینیم محصول جنگهای پنهانی میان سازمانهاست که هر یک بدنبال اقتدار بیشتر و گسترش منافع خود هستند. هرگاه انسانها با یکدیگر تعامل میکنند از رابطه ساده یک خرید و فروش گرفته تا حضور در انتخابات و دادن رأی، هرچند انسانها بدنبال کسب مطلوبیت بیشتر هستند اما در ذات خود امکان خیانت و فرصت طلبی و تعارض منافع وجود دارد. دولت و بازار دو نهاد مهم برای هماهنگ کردن منافع هستند. از آنجا که انسان گرگ انسان است باید دولتی باشد که انسان ها را مهار کند تا یکدیگر را ندرند. بازار نیز در جایی که مبادله آزاد متصور است همچون دستی نامرئی منافع متعارض را هماهنگ میســازد. امــا این دو نهاد نقایص مهمی دارند و ممکن اســت هر دو توســط نیروهای قوی تر مصادره شــوند و منافع اقشار ضعیف را بربایند. این دو نهاد در صورتی کژکردار نخواهند بود که ذینفعان با یکدیگر دیالوگ داشــته باشند. اگر بازار در بسیاری از کشورها رمز ثروت است و دولت حافظ منافع ملی، به علت نهاد ســوم یا همان سوشال دیالوگ اســت. کژکارکردی دولت و بازار در ایران مشخص است. تورم و سایر مشکالت اقتصادی که امروز شاهد آن هستیم محصول کژکارکردی دولت (به معنای عام آن) و بازار است و طرح گفتوگوی اجتماعــی راهبردی برای بازگرداندن ایــن دو نهاد به کارکردهای اصلی و پایش آنهاست.کمنیستندمو­رخانواندیش­مندانیکهمع­جزهبازارود­ولترامحصول بستر اجتماعی (سوشال دیالوگ) در آن جوامع میدانند. در میان اقتصاددانا­ن «اونر گریف» به طور تفصیلی نشــان داد که توســعه اروپا محصول شبکه روابط بازرگانــا­ن بــا یکدیگــر و تعامل آنها با حکومت بــود. از نظــر او بازرگانان با ایجاد شبکههایاجت­ماعیدولتها­یمختلفرامج­بوربهحاکمی­تقانونساخت­ند.هر گاه حاکمی به مصادره اموال دست میزد بازرگانان کوچ دسته جمعی میکردند و به اصطالح ...مرغی که تخم طال میگذاشــت از دســت میداد و به منطقهای دیگر پرواز می کردند. امــا در ایــران چگونه سوشــال دیالــوگ میتواند بن بســت ناکارآمــد­ی دولت و افســار گسیختگی بازار را حل کند؟ بحران صندوقهای بازنشستگی نمونه ای از کژکارکــرد­ی دولــت و بحران نظام بانکی نمونه کژکارکردی بازار اســت. حل این دو بحران نیازمند سوشال دیالوگ است. صندوقهای بازنشستگی ذخایر بیمه شدگان هستند برای تأمین آتیه آنها در زمانی که به سن بازنشستگی میرسند. امروز دو صندوق کشوری و لشکری برای پرداخت مستمری به حدود 2 میلیون و 500 هزار مستمری بگیر نیازمند دریافت 80 هزار میلیارد تومان کمک دولت هستند. این کمک دو برابر یارانههای نقدی یا دو برابر طرحهای عمرانی است. چــرا صندوق های بازنشســتگ­ی نیازمند کمک دولت شــدند؟ دولتها که باید حافظ منافع همه اقشار باشند تغییراتی در شرایط و مزایای بازنشستگی ایجاد کردند که هر چند در بلندمدت صندوقها را با بحران روبهرو میساختند اما در کوتاه مدت موجب محبوبیت سیاستمدار میشد. در دهه 1330 فرد به شرطی بازنشسته میشد که 65 سال سن میداشت، در دهه 1350 این شرط به 60 سال کاهش یافت و امروز با 50 ســال ســن یک فرد میتواند بازنشســته شــود. از دهه 1330 تاکنون متوسط عمر افزایش یافته است و قاعدتاً شرط سن برای بازنشسته شدن باید افزایش یا ثابت میماند اما برخالف قواعد پذیرفته شده گشاده دستی عجیبی بر صندوقها حاکم شــد تا افراد بیشــتری بازنشسته شوند. متوسط سن بازنشســتگ­ان در ایران 10 ســال کمتر از کشورهای پیشرفته است و این به معنای بار مالی بسیار سنگین بر دوش صندوقها و دولت است ( در حال حاضر حدود 5میلیون بازنشسته در کشور داریم که حقوق هر کدام متوسط 2میلیون تومان در ماه است که بار مالی ساالنه آن 100 هزار میلیارد تومان است). تغییــر ســن الزم بــرای بازنشســته شــدن تنهــا علت وضعیــت بحــران کنونی صندوقهــا نیســت، ذخایر این صندوقها بهــره وری و ســودآوری اندکی دارند. ادامه این روند برای کشــور بســیار خطرناک است و باید چارهای اندیشیده شود. دولتها در ادوار مختلف از جیب بیمه پردازانی که در سال های آینده بازنشسته میشــدند و همچنین از جیب بازنشســتگ­ان فعلی به گروههای مختلف امتیاز دادند. گروههای مختلفی به دولت فشــار آوردند و خود را جزء مشاغل سخت و زیان آور جای دادند تا زودتر از مزایای بازنشســتگ­ی بهره مند شــوند. نمایندگان مجلــس نیز با تصویب قوانین گشــاده دســتانه محبوب شــدند امــا صندوقها را بــه ســوی بحــران ســوق دادند. علــت کارایی نداشــتن این وضعیت ناشــی از ســاختار تصمیمگیری بوده اســت دولت با یک گروه به مذاکره مینشــیند مثالً پرستاران، خبرنگاران، آتش نشانان به وزیر یا نماینده مجلس مراجعه میکنند و میخواهند بجای 30 سال بتوانند با 52سال سابقه بازنشسته شوند. نتیجه این مذاکره از پیش روشن است دولت امتیاز میدهد و محبوبیت میخرد و آن گروه نیز به امتیازی دست مییابد. این بده و بستان از جیب مردم پرداخت میشود و همه را فقیر میکند. در سیاســتگذا­ری به شیوه سوشــال دیالوگ این ساختار کامالً تغییر می یابد. دولت با هیچ گروهی به تنهایی نمینشیند ابتدا باید گروههای ذینفع باهم گفتوگو کنند. در مثــال فــوق همه هزینه شــرایط بازنشســتگ­ی را دولت نمی دهد ســهم دولت 3 درصد و ســهم کارفرمایان 71درصد اســت. کارگران و کارفرمایان باید بر سر شرایط بازنشســتگ­ی مذاکره کنند و ســپس دولت وارد شود. نمونه این گفتوگو را در مورد حداقل دستمزد در ایران میبینید که چند روز بحث میشود تــا نمایندگان کارگــران و کارفرمایان در وزارت کار به توافق برسند. تمام تصمیمها یــک برنده و یک بازنــده دارد. بایــد دو طــرف بــه مذاکــره بنشــینند و ســپس دولت وارد شــود. این شــیوه صحیح حل تعــارض در جامعه اســت. دولت در ایــران تاکنــون از جیــب مردم و ذخایر زیر زمینی با گروهها مذاکره کــرده اســت و رابطــه نادرســتی با مردم داشــته اســت. این رابطه به زیــان هم مردم و هــم دولت بوده اســت. دولــت بیش از انــدازه خود را مســئول و توانمند جلــوه داده و خود را در معرض فشــار گروههای مختلف قرار داده است. مردم نیز هر چند در یک مذاکره برنده شده اند اما در همه مذاکراتی که حاضر نبوده اند باخته اند. به مسأله توزیع آب میان استانهای شرق و غرب رشته کوه زاگرس توجه کنید. اصفهانی ها و خوزستانیها هر دو جداگانه به دولت مراجعه میکنند، فشــار میآورند، قهر میکنند و هر دو امتیاز میگیرند و محیط زیست و آینده خود را نابود میکنند. در سیاســتگذا­ری به شــیوه سوشــال دیالوگ هر دو طرف دعوت میشــوند اطالعات کامل رد و بدل میشــود چانه زنی یک استان با دولت جای خود را به چانه زنی دو اســتان با یکدیگر میدهد. آن گاه احتمال دارد بجای اینکه محیطزیست را قربانی کنند موضوع بهرهوری آب و جلوگیری از اتالف منابع آبی اول حل و فصل شود. خوشبختانه یا متأسفانه زمان رونق درآمدهای نفتی پایان یافته است و ساختار تصمیمگیری پیشین قابل تداوم نیست. یکی از علل یأس برخی از مدیران نیز از همین جا ناشی میشود. قبل ها بر سر سفره پر نفت مینشستند و بذل و بخشش میکردنــد اما دیگر این ســفره جمع شــده اســت و سیاســتگذا­ری کــه مهارتش توزیــع و هزینــه کردن درآمدهای نفتی بود دیگر ابزار و ماشــین خود را از دســت داده اســت. خــروج از این وضعیت تنها با اتکا بــه گفتوگوی اجتماعی ممکن اســت. حل مشکالت آموزش و پرورش زمانی میســر خواهد شد که گفتوگوی اجتماعی در سطح مدرسه و محله و سپس شهرستان و کشور جدی گرفته شود، مشکالت بخش سالمت زمانی میسر خواهد بود که گفتوگوی اجتماعی میان ارائه دهندگان خدمات بر سر تعرفه پزشکی و سایر سیاستهای بخش سالمت صورت بگیرد، مشــکل نظام بانکی زمانی حل میشــود که سرمایهدارا­ن بخش مالی و صنعتی بر سر مسیر نظام بانکی توافق کنند و حل سایر مشکالت در گرو این شیوه سیاستگذاری است. قبل ها مدیران بر سر سفرهپرنفتم­ینشستند و بذل و بخشش میکردند اما دیگر این سفره جمع شده است و سیاستگذاری­کهمهارتش توزیع و هزینه کردن درآمدهای نفتی بود دیگر ابزار و ماشین خود را از دست داده است. خروج از این وضعیت تنها با اتکا به گفتوگوی اجتماعیممک­ناست

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.