نوشتههایش سرشار از بوی کاهگل بود

Iran Newspaper - - News - هادی مرزبان کارگردان تئاتر

ســوم مــرداد همزمــان اســت بــا ســالمرگ محمود اســتاد محمد، نمایشــنام­هنویس، کارگــردان و بازیگــر تئاتــر ایــران؛ هنرمند باســابقها­ی که شــش ســال پیش بعــد از مدتهــا بیماری چشــم از جهان فروبســت و تئاتــر ایــران را بــا خاطره و آثــارش تنها گذاشت.

محمــود اســتادمحم­د عاشــق بود، عاشــق واقعی تئاتر و شــاید همین ویژگی اســت که منجر به ماندگاری نمایشــنام­ههای او شــده. آنهایــی کــه اســتادمحم­د را میشــناختن­د میداننــد کــه اهــل تظاهــر و نمایــشداد­ن بــه آن مفهومــی کــه اغلــب گرفتــارش هستیم نبود. از همین رو ردپای پررنگی از ایران و ایرانی را میتــوان در نمایشــنام­ههای او دیــد. نوشــتههای­ش مملــو بــود از بوی نجیــب کاهــگل. جــز در کوچه پس کوچههــای باقــی مانــده در محلههایــی همچــون خیابــان خراســان و دروازه دوالب، کجای دنیا میتوان چنین بو و حســی پیدا کــرد! اســتادمحم­د این خاک و آدمهایــش را خــوب میشــناخت و در نوشــتههای­ش آدمهایــی را بــه تصویــر میکشــید که این روزها شــبیه آنها را کــم داریم. آدمهایی که اعتبار قولشــان حرف آنها بود. نه مثل حاال که با هزار تضمین چک و ســفته باز هــم زندانهایما­ن مملــو از زندانی اســت. با اینکه در تئاتر امروزمان تعادل چندانی میان آثار برخاســته از روح ایرانــی و از ســویی آثــار خارجی وجــود ندارد اما خوشبختم که بگویم هنوز هم هستند جوانانی که پیرو بزرگانی همچون استادمحمد باشند.

بگذاریــد به خاطــرهای در همین رابطه اشــاره کنم. اســتاد محمد تازه به کشور بازگشته بود که قرار شد من و داوود رشیدی در نمایشنامه «قصص القصر» او بازی کنیــم؛ حتــی تمرینهای کار هم شــروع شــد امــا بنابه دالیلی نتوانستیم آن را به سرانجام برسانیم و کار ادامه پیدا نکرد. این در شــرایطی بود که سالها کانادا زندگی کرده بود با این حال نخســتین کارش بعد از بازگشــت نوشــتهای کامــاً ایرانــی بــود. امــا ایــن روزهــا جوانــان بــه محــض ورود به کشــورهای دیگــر بــرای مقاصدی همچــون تحصیــل ...و بافاصله گرفتار چند «ایســم» میشــوند و تمــام داشــتههای نیاکان خــود را فراموش میکننــد. اتفــاق تلخــی اســت کــه براحتــی بزرگانــی همچون موالنا، حافظ و فردوســی را فراموش میکنند و مقهور آن سوی مرزها میشوند. خود من در خاطرم هست وقتی دانشگاه را به اتمام رساندم به اصرار پدرم شــاهنامه را خواندم. چــرا؟ چون در دانشــگاه خواندن ایلیاد اجباری اســت اما اثر ســترگی همچون شــاهنامه در نظــام آکادمیک مــا جایی ندارد. ای کاش اســتادان ما در کنار آموزش و صحبت از داشتههای جهانی تئاتر حواسشان به داشتههای مرز و بوم خودمان هم باشد، درســت مانند اســتاد محمد که برای یک دهه رفت اما ایرانی ماند و گرفتار فراموشی نشد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.