مردی که فروتنانه آمد، ماند

Iran Newspaper - - خبر - محمدعلی باشه آهنگر کارگردان

باورم نمیشــد که صبــح روز بعد خواهد آمد. شــنیده بــودم جــدی اســت و کاریزمایــ­ی دارد که بیــش از آنکه حرف بزند در ســکوتش هویداســت. میاندیشد و فکر میکند. باورم نمیشد که برای کاری همچون «ملکه» به آبادان بیاید؛ اما آمد. اردیبهشــت ماه سال 1390 در کنارساحلرؤ­یاییاروندر­ودباشکوهدر­کناراسکلته­ای آب شــده از آتــش در میــان آب. در میــان ترکشهــای مانده برجای از هماوردی هشتســاله! حاال او باورش نمیشد که آنجاست. روی بویلری میانقامت و دودکش زنگزده. درون استاکی صدساله. غوطهور میــان خاک، فلز و فســفرهای مانده در کف آن و ســکوت. ســکوتی کــه او را به وجد میآورد. ســکوتی که زمزمــه آرام آن او را به رقص درمیآورد. نمیدانم میدانست یا نه که آن زمزمه از میان آن دودکش پیر و فرتوت اما بلندباال به آسمان سر میسایید؟ باال میرفت باال. چه میدید در آن سکوت. آیا وهمی میدیدکهآنگ­ونهمیسرود؟یارؤیاییصا­دق!ناخودآگاهچ­شمهایمرویه­م میرفت و سوار بر آن زمزمه میشدم و میرفتم به آن باال.

با دســتهای هنرمندش برداشــت؛ ترکشــی را کــه نمیدانــم از تنی، پیکری گذشــته بــود یا نــه. روبهروی چشــمهایم گرفت و پرســید: «این واقعی اســت؟!» گفتــم: «بله واقعی اســت. مثل این زمین، هوا، آســمان، بــاد و آب اروند غریب». اشــک حلقه زد میان چشــمهای معصومش و شــاید من هم بغض کرده بودم. نمیدانم ولی دانستم که سرپنجههای رنج کشیده از سیمهای تار و سهتارش جان تازهای گرفتهاند. فهمیدم که سیمش وصل شده است برای آوازی با صدای آب، باد، خاک و آتش که سیاهیاش هنوز بر درختهای رعنا خودنمایی میکرد. چه بیریا بود آن مرد که فروتنانه آمد. فروتنانه ماند و فروتنانه رفت. رفت تا زمستان همان ســال، دوازده روز به جشــنواره و آغاز شــد آوای ســازهای درونش به همراه شورانگیزتر­ین شورانگیزش و هنوز که هنوز است این آوا روی تصاویر «ملکه» زنده و تازه و با برکت ماندهاست. دستمریزاد استاد اول و آخر. «حسین علیزاده عزیز».

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.