علیه سکوت

Iran Newspaper - - News - مهسا رمضانی خبرنگار

گــروه اندیشــه: تعامــل مســتمر دولــت بــا نخبــگان و بهطــور مشــخص تشــکیل اتاقفکر در وزارتخانهه­ــا از تأکیدات رئیسجمهوری در 6 ســال اخیــر بوده که در این زمینــه گامهایی هم برداشته شد و در این راستا شاهد جلسات متعدد دکتر روحانی با اهالی دانشگاه بویژه نخبگان اقتصادی و اجتماعی بودیم. اما بجا اســت که بعد از 6 ســال و در هفته دولت، کارنامه دولت در زمینــه تعاملش با نخبــگان را به ارزیابی بگذاریم؛ اینکه حاصل این تعامالت، چقدر منشــأ تصمیمگیریه­ای دولت شــده اســت و دولت چقدر توانســته از ظرفیت نخبــگان برای حل مســائلش بهره ببرد و احتماالً در تعامل با آنان از بهرهگیــری چه ظرفیتهایی غافل مانده که در دو سال آتی باید توجه ویژهتری به آن داشته باشد. از ایــن رو، به ســراغ دکترعماد افروغ، جامعهشناسـ­ـی که خــود به جامعه نخبگــی تعلق دارد، رفتیم تا ارزیابی او را از نوع تعامل دولت با نخبگان در شش سال گذشته بدانیم و اینکه ردپای ایــن تعامالت چند ســاله را در عرصه عمل کجاها میتوان ردیابی کــرد. دکتر افروغ بر این باور اســت که تعامل دولت با نخبگان بیشــتر در راســتای «همنوایی صوری» بوده و انتظار او این اســت که در دو سال آتی رأی و نظر اهالی دانشــگاه کاربست عملیاتی بیشتری پیدا کند. افروغ ایــن امر را یکی از راهکارهای مؤثری معرفی میکند کــه میتواند تقویتکننده رابطه دولت و مردم باشد. در ادامه ارزیابی انتقادی او را از نوع تعامل دولت با نخبگان بخوانید.

■ جنــاب دکتر افــروغ، به اعتقاد شــما، تعامل دولت با نخبگان اساساً چه ضرورتی دارد؟

از هــر منظــری بــه ایــن پرســش حیاتــی بنگریــم، تعامــل و ارتبــاط متقابــل دولت با نخبگان یک ضــرورت اجتنابناپذ­یر اســت؛ حتــی اگــر دولتهــا یــک برنامــه و فلســفه سیاســی مشــخص و مدونی بــرای اداره امور هم داشــته باشــند، باالخره برای حل نظری وعملی مســائل جدیــد و غیرقابل پیشبینی که اتفــاق میافتد، نیازمند نخبگان هســتند. بگذریــم از اینکه دولتهــا در ایران چندان با برنامــه نبوده و حتی با یکدیگر ناســازگار هم هســتند، بنابرایــن، در این صــورت، ضرورت تعامل با نخبگان بیشتر و مضاعف میشود. ■ کارآمــدی و موفقیــت یــک دولــت چقــدر متأثر از چنین تعاملی است؟

دولــت ایــدهآل دولتــی اســت کــه حتمــاً تعامــل مســتمری با نخبگان داشــته باشــد. یک دولــت موفــق و کارآمــد، نمیتواند یک نگــرش انتزاعــی یا یــک نگرش پوپولیســت­ی صــرف داشــته باشــد. نمیتــوان بــر اســاس یکســری ایدههای نظــری و انتزاعــی صرف، کشور را اداره کرد.

دولــت قطعنظــر از آرمانهایــ­ی کــه دنبــال میکند حتماً بایســتی در اداره کشــور نیمنگاهی بــه عرصه به اصطــالح «علیت» داشــته باشــد. منظــور از «عرصــه علیــت» عرصــه زندگــی روزانه مــردم و عرصــه تأثیر و تأثــرات مــردم اســت؛ یعنــی آن چیزی که باعث تغییــر و تحوالت مردم در عرصههای مختلــف فرهنگــی، سیاســی و اجتماعــی میشــود. ایــن عرصــه بیشــتر بــه نخبــگان تعلق دارد، چون نخبــگان، عمدتاً درعرصه غیررســمی هستند و بیشــتر در عرصه قدرت اجتماعی حضور دارند. ■ هــر دولتی بهطــور معمــول نخبگانــی را در دســتگاه دولتی خود در مقام مشاور یا مسئول دارد. آیــا اکتفا کــردن به همین نخبــگان برای پیشبرد کار دولت کفایت میکند؟

منظور من از نخبگان «نخبگان رســمی» نیست؛ نخبگان رسمی به بدنه رسمی نظام تعلــق داشــته و الزامــات، تعلقــات و قیــد و بندهــای خودشــان را دارنــد، ایــن در حالــی است که نخبگان باید آزاد از قید و بند رسمی و سیاسی باشند.

اگر قرار باشد ایدهها بسط پیدا کند دولت بایــد دیالکتیکــ­ی بــا «عرصه علیت» داشــته

باشــد، بهتریــن نظــام، نظامــی اســت که ما شــاهد دیالکتیکــ­ی بیــن «دلیــل» و «علــت» باشــیم؛ دلیل را بــا «نظام رســمی» و علیت را بــا «عرصــه قــدرت غیررســمی» تعریــف میکنیم و نخبگان به این عرصه غیررســمی تعلق دارند و هر قدر این تعامل کمتر شــود، شــکاف میان دولت و ملت بیشــتر میشــود. ایــن امر، میتواند به یک بحران مشــروعیت و در نهایــت یــک انقــالب اجتماعــی ختــم شود. بنابراین، دولت موفق، دولتی است که مدام و صادقانه دست نیاز بهسمت نخبگان عرصــه مدنــی دراز کنــد و نخبگان احســاس کننــد کــه در یــک فضــای صادقانه مشــورت داده و به مشــورت آنان عمل میشــود. یکی از شاخصهایی که نخبگان را جذب میکند، توجه به مشورتهای آنان است. ■ برای شــکلگیری یک تعامــل مؤثر و کارآمد بین دولــت با نخبــگان عرصه مدنــی، به چه ساز و کاری نیاز است؟ِ

بهتریــن ســاز و کار همــان «اتــاق فکــر» اســت؛ اتــاق فکــر فرهنگــی، سیاســی، اقتصــادی، اجتماعی ...و که بایــد در هر یک از ایــن اتاقهــا، موضوعــات مختلــف روز و مســائل حال و آینده جامعه مطرح شــوند و راهکارهایی مشــخص و عملیاتــی برای حل آن پیدا شود. ■ فکــر میکنیــد عمدهتریــن مســألهای کــه جامعه امروز ما با آن دست به گریبان است، چیســت؟ شــما بهعنــوان یکــی از نخبــگان عرصه مدنی، بــرای برونرفت از این مســأله چه توصیه و پیشنهادی برای دولت دارید؟

نظــام مــا امــروز از یــک بیمــاری تحــت عنــوان «سیاســتزدگ­ی» رنــج میبــرد کــه پیامد دخالت اهالی سیاست در ساحتهای مختلــف جامعــه اســت. در ایــن فضــا، نخبــگان از طریــق اتاقهــای فکــر میتوانند راهکارهایی بــرای برونرفت از واقعیت تلخ سیاستزدگی ارائه دهند.

یک قدرت سیاسی مشروع به جای توسل بــه زور و تهدید بر «اقناع» تأکید دارد و آن را در دســتور کار خــود قرار میدهــد و اتخاذ آن کاری اســت کــه از عهده نخبگان و با تشــکیل اتاقهای فکر محقق میشود.

دیگــر اینکــه مــا در «مقــوالت اقتصادی» مشــکل اساســی داریــم؛ بعضــاً نخبــگان اقتصــادی مــا راهــکار ارائــه میکننــد ولــی میبینند درعمل اتفاق مؤثری رخ نمیدهد و دولــت بعضــاً به یــک «همنوایــی صوری» بســنده میکنــد؛ در حالــی کــه «همنوایــی عملی» مورد انتظار است. ■ از نظر شما چهار گامی که دولت باید بردارد تا بهتــر بتواند رأی و نظر نخبــگان را عملیاتی کند، چیست؟

اهرمهــای اقدامــات عملی نــه در اختیار نخبه کــه در اختیار دولت و حاکمیت اســت. مســألهای کــه در حــوزه اجتماعی بایــد تذکر داد، ایــن اســت کــه مــردم نبایــد احســاس کننــد بــه ابــزار تبدیل شــدهاند؛ به ایــن معنا که حــس کنند تنها زمانی دیده میشــوند که به حضورشــان بــرای مشــارکت در انتخابات نیــاز اســت. مــردم در زندگــی روزمــره شــان شــکاف بین خــود و حاکمیــت در بخشهای سیاســی- اقتصادی را میبینند و آن را حس میکنند؛ چون نخبگان شان در عرصه مدنی بیکار نبودهاند و در این عرصه آگاهیبخشــ­ی کردهانــد؛ مخصوصاً نخبگانی کــه تعلقی به عرصه رســمی ندارند و از مواهب اقتصادی، سیاســی و فرهنگــی رهــا هســتند. بنابرایــن، اگــر قــرار اســت اتــاق فکــری تشــکیل شــود، نباید نمایشــی و جناحی باشــد چــون قدرت اجتماعــی به یک جناح خــاص تعلق ندارد؛ «قدرت اجتماعی» قدرت متکثر است و باید نمودی از این تکثر در اتاقهای فکر هم دیده شــود و منطق گفتوگو بر آن حاکم شود و به یک نتیجه برســند و به آن عمل کنند. عملی شــدن این ایدهها، بهدســت نخبگان نیســت بهدســت مســئوالنی اســت که ایــن اتاقهای فکــر را تشــکیل دادهانــد و فرصتهای مالی و مــادی را در اختیــار دارند؛ آنــان باید گوش شــنوایی نســبت بــه ایــن ایدههــای نخبگــی داشته باشند.

دوم، قطــع نظــر از اتــاق فکر، میتــوان از ســاز و کار دیگری هم برای تحقق بخشــیدن بــه تعامل بین دولت و نخبگان ســخن گفت و آن «جمعبنــدی مواضــع و دیدگاههایـ­ـی» است که نخبگان بهطور روزانه طرح میکنند.

ســوم، بهرهگیری از یافتههای پیمایشها اســت، پیمایش ملــی که دولت در ســال 95 انجــام داد، میتوانــد یکی از این ســازوکاره­ا باشــد. امــا بــه نظــر میرســد متأســفانه دولتمــردا­ن ما بیتوجــه از کنار این دادههای پیمایشی رد میشوند.

چهــارم، ایجاد مقــررات و ســاز و کارهایی برای رسانهها است. ■ چــه عوامــل بازدارنــد­های وجــود دارد کــه میتواند نخبگان را نســبت به مسائل جامعه و مســئولیت اجتماعیشــ­ان بیتفاوت کند و آنان را به سکوت وادارد؟

نخبــگان یــک جامعــه هیــچ گاه ســکوت پیشــه نمیکنند و تنها در صورتی به ســکوت تــن میدهنــد کــه اوالً احســاس کننــد بــه اظهارنظرها­یشــان توجهــی نمیشــود و ثانیاً اینکــه در صــورت اظهارنظر و اعــالم موضع از ســوی رســانههای دیــدگاه رقیــب، مــورد هتاکی قرار میگیرند کــه چنین رویکردهایی میتوانــد بــرای «مشــارکت اجتماعــی نخبــگان» بازدارنده باشــد. دولتمــردا­ن باید بســتر را بــرای نخبگان فراهم کننــد تا آنان با امنیت خاطر بتوانند دیدگاهها و مواضع خود را طــرح کننــد و تــرس از اظهارنظــر نداشــته باشــند. تــرس نخبــگان تنهــا تــرس امنیتــی نیست، بلکه ترس از هتاکی است که اغلب از ســوی رسانهها صورت میگیرد. در این فضا، نخبه به این نتیجه میرســد کــه یا باید خود، رسانه داشته باشد یا سکوت اختیار کند. ■ اشــاره کردید کــه تعامل دولــت و نخبگان، یکــی از راههایــی اســت کــه میتواند شــکاف میــان دولت و ملت را کم کند. در 6 ســالی که دولت اعتدال بر ســر کار اســت رابطه دولت و مــردم را چگونــه ارزیابی میکنیــد؟ چقدر از عمق این شکاف کاسته شده است؟

اگر بخواهم در مورد دولت فعلی صحبت کنم باید بگویم که نمــره قابل قبولتری را به ســالهای اولیــه روی کار آمدنــش میدهــم. امــا هر قــدر که بــه ســالهای اخیــر نزدیکتر میشویم، این ارتباط کمرنگتر و به نوعی به یک استفاده ابزاری از نخبگان بسنده میشود. شــکاف بین «صــورت» و «محتــوا» این روزها بیشــتر خود را نشان میدهد. در ابتدا وعدهها و امیدهایی به چشم میخورد اما دیگر از آنها هم خبری نیست. ■ فــارغ از دولــت، بــرای خــود نخبــگان چــه مسئولیتاجت­ماعیقائلهس­تید؟

در بحــث تعامــل نخبــگان و دولــت بایــد از یــک طــرف بــه دولــت توصیههایــ­ی کــرد و از طــرف دیگــر بایــد بــه نخبگان «مســئولیت اجتماعیشــ­ان» را یادآور شد؛ به این معنا که تحت هر شرایطی باید در متن جامعه حضور و بروز داشــته باشــند حتی اگر بســترهای الزم مهیا نباشد.

امــا این یک توصیه ایدهآل اســت و درصد کمــی از نخبــگان در شــرایط حــاد، حاضــر به حضــور در جامعه و تعامل با دولت هســتند. مخصوصــاً اینکــه مــا شــاخصهایی را بــرای فعالیتهای اقماری حوزوی و دانشگاهیما­ن تعریف کردهایم که براساس آن اهالی حوزه و دانشگاه، انگیزه شان را برای حضور در صحنه از دســت دادهاند تا آنجا که احساس میکنند تعامــل با متن جامعــه و حضور در رســانهها به ساحت علمیشان آسیب وارد میکند. اما واقعیت این اســت که این شاخصها همگی ساختگی و بیگانه با علم و جامعهاند.

در ایــن فضا و بــا توجه به این شــاخصها نخبــگان احســاس میکننــد هــر چــه کمتــر صحبــت کــرده و کمتــر حضــور و بروز داشــته باشــند، عالمتــر نشــان داده میشــوند! اینهــا متأســفانه شاخصهای نادرســتی است که بر فضای علمی ما حاکم شــده است و متصدی آن هم نهادهای باال دســتی از جمله شــورای عالی انقالب فرهنگی است.

این در حالی اســت که امــروزه، حداقل در حــوزه جامعــه شناســی از «جامعــه شناســی مردممــدار» یــاد میشــود و تأکیــد دارنــد کــه علم و جامعهشناسـ­ـی باید ارتباط دیالکتیکی بــا مــردم و نیازهــای آنــان داشــته باشــد، این ارتباطات دیالکتیک باید در قالبهای انجام مصاحبه و نوشتن یادداشت ...و خود را نشان دهــد؛ نه اینکــه نخبگان بــرج عاج نشــینانه و انتزاعــی قلم بزنند. اینها بــه تعریفی که ما از شــاخصهای فعالیت علمــی و نظام ارتقای دانشگاهیان داریم، برمیگردد.

متأســفانه شــاخصهای مــا بیــش از آنکه «متعینانه» باشد بر پایه «مالکهای تعیینی» اســت؛ یعنی اســتاد به جای اینکه درجه خود را از فعالیتهــا­ی مضمونــی و محتوایــی خــود و از پاییــن بگیــرد، بر پایه شــاخصهای فرمالیســت­ی و از بــاال میگیــرد. ایــن در حالــی اســت که ما بــه «اســتاد متعین» نیــاز داریم؛ اســتاد متعین به معیارهــای ارتقا کاری ندارد و بــرای مخاطبهــای متفــاوت مینویســد؛ یک مخاطب آن دانشــگاهی است اما حسب رســالت اجتماعی خود، مخاطب دیگری هم بهنــام «مــردم» دارد. چنین اســتادانی را باید پاس داشــت. امروز جامعهشناسـ­ـی امریکا به ایــن نتیجه رســیده اســت که جامعهشناسـ­ـی سیاســتی و حرفهای، آنان را از هدف دور کرده اســت و باید به «جامعهشناسـ­ـی مردممدار» برگــردد؛ جامعهشناسـ­ـی کــه تکویــن آن از اســاس، بــر آن پایــه بــود؛ یعنی اخذ مســائل اجتماعی، تحلیل و کشف راهحلها. ■ فکر میکنید اولویتهای دولت در دو ســال پیش رو چه باید باشد؟

نخســتین اولویــت دولــت بایــد «مســائل اقتصــادی» باشــد؛ آمارهــا، پیمایشهــا و شــعور جمعــی، همه مبیــن این نکته اســت. امــا اقداماتــی متناظر بــا این مســائل صورت نمیگیرد. درد مردم، اقتصادی و مسألهشان شــکاف طبقاتــی و اختالف فاحــش درآمدی اســت. دولــت در ایــن جهــت بایــد گامهــای مؤثرتــری بــردارد و تنهــا بــه یــک همنوایــی صــوری بســنده نکنــد. واقعیت این اســت که دولــت فعلــی اهرمهــای بالقــوه و بالفعــل الزم را بــرای تعدیــل شــکافهای درآمــدی و معیشــتی در اختیــار دارد و بارهــا نخبگان در ایــن زمینه موضع گرفتــه و راهحلهایی را هم ارائــه کردهاند اما به نظر میرســد دولتمردان ما یا انگیزه عمل کردن ندارند یا دستگاههای نظارتی اثرگذاری ندارند. در این فضا، ممکن اســت مردم بهطور ســاختاری آمــاده برخورد شــوند و این برخورد غیرقابل پیشبینیشــ­ان معلوم نیست که از چه جنسی باشند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.