مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل

بررسی «سرکوب» از منظر روانکاوی در گفتوگو با شهین علیایی زند

Iran Newspaper - - News - نرگس‌عاشوری خبرنگار

شهین علیایی زند، عضو هیأت علمی دانشگاه و بنیانگذار اولین مؤسسه پیشگیری از آزار جنسی کودکانونوج­واناندرخاو­رمیانهاست.اوبهدلیلپژ­وهشهایشدرز­مینهآسیبها­یاجتماعی بویژه تحقیق میدانی4 ســالهاش روی موضوع روسپی گری و عوامل زمینهســاز تن دادن زنان به آســیب، شناخت دقیقی از مســائل زنان و مشــکالت شــان دارد. به بهانه اکران فیلم «سرکوب» که بازنمایی روانکاوانه­ای از تجربیات زنانی درگیر ســرکوب و ســرخوردگی است با او به گفتوگو نشستهایم.علیاییزندم­عتقداستفیل­مضمنخوانشز­نانهازنیاز­هایسرکوبشد­هکهحاصل آنپرخاشگری­است،روایتجامعه­شناختیوسیا­سیهمدارد.درعینحالعل­یاییزندبات­أکیدبر شخصیتملیحه­بابازیبارا­نکوثریکهپر­ستارخانگیو­زنیمتعلقبه­طبقهپایینج­امعهاست، میگویدقصهف­یلمبرنادید­هگرفتنتأثی­رگذاریاینط­یفزناندرجا­معههمتأکید­دارد.ازدیداو«ما ازهردوجاوا­ماندهایم؛نهآنزنقدیم­یهستیمکهرد­شرامیشوددر­شعرفروغدید­که«کدامقله؟ کداماوج؟مراپناهدهی­دایزنانســ­ادهکامل»ونهزنروشــ­نفکریکهاهل­تفکروتعمقو­مطالعه است. چرا که خیلی اوقات روشنفکری در جامعه ما کپیکاریهای بدون تعمق از واژههایی است کهازمعنایش­بیخبریم.»

«ســرکوب» با وجــود اینکه پرداخــت به ظاهر هیجانانگیز­ی ندارد اما مخاطب را تا پایان قصه بــا خود همراه میکند و کشــف هر شــخصیت در آن باعث پیشــبرد داستان میشــود. فارغ از نگاه کارشناسانه و تخصصیتان در حوزه روانشناسی، مواجههوارز­یابیکلیتان­ازفیلمچیست؟

ســرکوب فیلم تأثیرگذاری اســت و آدم را به تفکــر وا میدارد. خوشــحالم که فیلــم را دیدم. اما در عین حال تماشــای آن دو حســرت برایم به همراه داشــت. اول متأســفم از اینکه در زمان نمایــش کمتــر از 10 نفــر در ســالن نمایــش باغ فــردوس حضــور داشــتند. گرچــه درک فیلــم

فرآیند ســختی دارد و مثل برخی آثار دم دستی نیســت و نمیشــود سهلاندیشــ­انه به تماشای آن نشســت. بــا وجــود ایــن مشــتاقم مخاطبان بیشــتری فیلــم را ببیننــد و تماشــای آن را بــه دیگــران هم پیشــنهاد میکنــم. در عین حال بر خاف درج ردهبندی سنی و ممنوعیت تماشای آن بــرای افراد کمتر از 12 ســال، معتقدم که این محدودیت ســنی باید برای 18 سال لحاظ شود. چرا که باید روی فیلم متمرکز شــد و موشکافانه آن را دید. دیدن این فیلم از یک طرف به تعمق و تحلیــل عمیقی نیازمند اســت و از طرف دیگر نیازمند تجارب وســیعی است. افراد زیر 12 سال نــه ایــن تفکر را دارنــد ونه تجربــهاش را که البته آرزویمان این است که هیچکدام هیچ وقت این تجربه را نداشته باشند.

با توجه به ســابقه تحقیقاتــی و کاریتان کدام وجــه از فیلــم برایتــان جــذاب بــود؛ پرداخــت روانکاوانه به دنیای زنانه یا نگاه جامعهشــنا­ختی فیلم؟

اول اینکه باید بگویم در تمام مدت تماشای فیلم حســرت میخوردم که کاش میشــد این فیلــم را به جای پرده ســینما، روی صحنه تئاتر تماشــا کرد. من خیلی تئاتری بــه آن نگاه کردم و دائــم بــه ایــن موضــوع فکر میکــردم کــه اگر بهعنــوان یک تئاتــر روی صحنــه میآمد چقدر تأثیرگذارت­ــر میشــد. من آدم ســخت پســندی هســتم و از هر فیلمی خوشم نمیآید. اما بدون تعارف «سرکوب» فیلم عمیقی بود و دوستش داشــتم. خــارج از بحث کارشناســی و تخصص روانشناســ­ی، از مهمتریــن امتیــازات فیلــم، فیلمبــردا­ری و صحنهآرایی بود که من را خیلی جــذب کرد. بویژه دومین ســکانس یعنی جایی که اتاق پرویز منبع روشنایی ندارد، تاریک است و ملیحه (باران کوثری) شــمعی روشن میکند. عــاوه بر حرکت نمادین و اثرگذار روشــن کردن شــمع، طراحــی ایــن صحنــه جــزو صحنههای درخشان فیلم است. از منظر روانشناسان­ه از یک سو میتوان در چارچوب خانواده به روابط آدمها نگاه کرد و از سوی دیگر با وسعت دید بیشتر آن را بــه جامعه تعمیم داد. حال و هوای این خانه شــبیه همان فضایی اســت کــه در جامعه امروز تجربه میکنیم. در واقع ســیاهی را که فیلمســاز میبینــد مــن هــم بهعنــوان یــک روانشــناس بــه همیــن شــکل میبینم. اگــر چه همیشــه به خوشبینی معروف هستم و اینکه از هر سیاهی روزنهای بیرون میکشم و همچنان معتقدم که یــک روزنهای وجــود دارد که باید پیدایش کنیم. معتقدم که قطعاً فیلم «ســرکوب» هم همین کار را میکند. خیلی مشتاقم و امیدوار که جریان شمع و فضای جامعه را همه گرفته باشند.

بله تمام فیلم در یک لوکیشن ثابت میگذرد؛ در یــک خانه نمگرفته. در ســکانس ابتدایی فیلم پنجرهای باز میشــود و پس از آن به گفته شما آن صحنهدرخشان­روشنکردنشم­عدراتاقتار­یک پرویز (پدر مســتبد خانه) را میبینیم. برداشــت خودتان از روشــنکردن شــمع و فضــای جامعه چیست.

فیلــم میگویــد منفعــل نباشــیم و تســلیم تاریکی نشویم. شمعی برداریم، نوری بیندازیم و کاری بکنیــم. همیشــه ســعی کــردهام امیــد را ببینــم و روزنهای پیدا کنــم. این تفکر که بگوییم وضعیــت همیــن اســت و نمیشــود کاری کرد، یعنی مرگ و ســیاهی. من عاقهمند نیستم به ســیاهی چیزی اضافه کنم بلکه دلم میخواهد شمعی روشن کنم.

بــا این همــه تلخــی در فضــای فیلم ایــن نگاه امیدوارانه و برداشت از روشن کردن شمع از کجا میآید؟

به اعتقاد من اگر کارگردان با این نگاه موافق نبــود، پایان فیلم بــا باران تمام نمیشــد. باران نشــان برکــت و امید اســت. بعد از بــارش باران آسمان روشن میشود و زندگی برکت میگیرد. بویژه اینکه در ســکانس پایانی کودکــی وارد این خانه میشــود. کودک نازنینــی که با وجود اینکه پیداست در چه شرایط سختی بزرگ شده، شاد و مهربــان اســت. مــن آدم فیلمبینی هســتم و حرفهام هم به نوعی با فیلم در آمیخته اســت، بــا دیــدن ایــن صحنــه بخشهایــی از ســه گانه «پدرخوانــد­ه» کاپــوال برایــم تداعی شــد کــه در هنگام تصویر خشونت و کلنجار رفتن آدمها دو ســه بچه ایــن ور و آن ور میدوند. کودک نشــانه استمرار زندگی است.

یکی از هشتگهای فیلم در فضای مجازی «نه به فراموشی» اســت. در صحنهای از فیلم پروانه (پردیــس احمدیــه) بــه دو خواهــرش میگوید: «فقطماماننی­ستکهفراموش­یگرفته،همهتون فراموشــی گرفتیــن و اینکــه فرامــوش کردیــن منم.» یکــی از نکات قابل توجه فیلم فراموشــی اســت. به نظر میرســد تجربههای تلخی که این شخصیتهاپشت­سرگذاشتهان­دآنهاراباا­لجبار بهسکوتوفرا­موشیکشانده­است.

البتــه مــن هیــچ وقــت در این فیلــم چنین چیزی ندیدم که جریانها فراموش شــده باشد. بلکــه افــراد بــه روی خودشــان نمیآورنــد امــا میدانند که هســت. مگر میشود چنین چیزی را بــه فراموشــی ســپرد، بــا ایــن دیــدگاه کــه این وقایــع را به ضمیر ناخودآگاه شــان پــس زدهاند بیشــتر موافقم. یک نکته ظریف و باریک فیلم که مربوط به حوزه کار من اســت و به اعتقاد من خیلــی هــم تأثیرگذار بــود مربوط بــه صحنهای اســت کــه بعــد از تماسهــای خانــم پرســتار دخترهای خانواده یکی یکی به خانه میآیند. هر کدام از این سه دختر با وجود اینکه مدت هاست خانــه را تــرک کردهانــد و در ایــن مــدت اصــاً پیدایشان نبوده اما همگی طلبکارند، طلبکار از آدمی که بدهی به آنها نداشته. هنوز روی واژهها صحبت نمیکنم، دارم فقط روی تن صدا و نگاه تحقیرآمیز صحبت میکنم. بویژه دختر بزرگ خانواده، پریسا (الهام کردا) که به نظر میرسید به خاطر شــرایط ســخت زندگــیاش جانش به لبــش رســیده و آن طور که باید و شــاید صبوری نداشت. ما همه قربانی هستیم اما درعین حال کهقربانیهس­تیمانگاراز­جامعهیادگر­فتهایمکه در مواجهه با آدمهایی که نســبت به ما قدرت و موقعیت پایینتــری دارند ما هم ظالمانه رفتار کنیم و ستمگر باشیم، در حالی که این فرد شاید بیش از ما قربانی باشد.

این طلبکاری از خشــونت و ظلمــی میآید که شخصیتهایفی­لمدرسالهای­گذشتهمتحمل شدهاند؟

بلــه ً قطعــا.در پاســخ بــه ســؤال قبــل هــم گفتــه شــد که ما قلــدری و ظلم و اســتبداد را یاد گرفتهایــم، مــا بویژه یاد گرفتهایم با فــردی که از امکانات کمتری برخوردار است و پارتی و حامی ندارد ستمگر باشیم و تا میتوانیم لهاش کنیم. از طرفــی دیگــر مــا در جامعــهای سیاســتزده زندگــی میکنیــم، از صبح که بلند میشــویم تا شب هنگام همه رفتارهایما­ن در قالب سیاست و گزارههــای سیاســی تجزیه و تحلیل میشــود. به عبارت دیگر هر کداممان یک کارگر سیاســی هســتیم و اصــاً زندگی نمیکنیــم و توجه کنید که سیاســت در ذات خود خشــن و مملو از کنایه و حیلــه اســت. به همیــن خاطر هــم ماطفت سال هاست که چمدان خود را بسته و از جامعه ما سفر کرده است.

جالــب اینکــه بزرگترین ضربــهای که بــه این خانواده وارد شده هم حاصل نزاع سیاسی است. با ایــن نگاه شــما هم معتقدیــد که فیلــم اگر چه فضای زنانــهای دارد اما روایتی جامعهشــنا­ختی از اســتیصال و وضعیــت بغرنــج تاریخــی شــخصیتها ارائــه میدهد و نبایــد آن را به یک روایتفمینی­ستیتقلیلدا­د؟

بله،بهنظرمنفیل­میکاثرجامع­هشناختی و سیاســی است. به مســائل زنان نگاهی عمیق، پررنگ و موشــکافان­ه داشــته اســت. زنان در این جامعهبهایس­نگینتریپرد­اختهاندوپر­داختن به مســائل آنها به صورتی خاص حق آنها بوده اســت. از اینکه بگذریم بایــد بگویم که برای من یکــی از نکات جــذاب فیلم ایــن بود کــه زنان با آرایشــی غلیظ وارد خانه میشــوند امــا در انتها آرایشی نداشــتند دقت کنیم وقتی پروانه دختر کوچک خانواده وارد خانه شــد چه تیپی داشت و وقتی خارج میشد چه تیپی. توجه کنیم وقتی زنــان فیلم باالخــره گرد هم آمدهانــد و با وجود بدقلقیهــا­ی اولیــه بــا هــم تعامــل داشــتند به یک شــناخت رسیدند و این شــناخت برای آنها تلنگری بــود. آنها در یک لحظه بزرگ شــدند و قدرت بیشــتری پیــدا کردند و بنابرایــن به جای پرداختن به ظاهرشــان توجــه آنها معطوف به درون و رفتارشــان شــد؛ البتــه بــا قدرتی بیشــتر. اضافــه میکنــم در ایــن فیلم نقــش ملیحه زن پرســتار بــرای من از همــه جذابتر بــود؛ زنی به غایت ستم دیده و قربانی ضرب و شتم؛ زنی به ظاهر عوام اما رشــد یافتهتــر و ایثارگرتر. این زن من را به یاد شــعر زیبای فروغ انداخت شــعری که میگوید «کدام قله؟ کدام اوج؟ مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل.»

درعین حال روح همیشــه حاضر مردانه را در فیلــم میبینیــم. دوربین ســیال، روح پدر اســت و در صحنهای هــم باز نهیــب مردانه دوســت پدرشــان (جمشــید هاشــمپور) را میبینیم که در همــان حضور کوتاه چطور به پریسا طعنه میزند که «البته آدمها شبیه هم نیستند اما شما آن طور هم که نشان میدهید آدم شــجاعی نیســتید». تمام زنان این خانه آمال و آرزوهایشــ­ان و قهرمان زندگیشان را در خسرویی جستوجو میکنند که با همین نگاهکشتهشد­هاست. این به گونهای تکرار ماجرای ســهراب کشی اســت.

در «ســرکوب» مــن بــار دیگــر میبینم کــه ســهراب کشــته میشــود. تکیــه کام مــادر اســم پسرش خســرو اســت. خســرو از دهانش نمیافتــاد. مــرد زندگــی این مــادر خســرو بود چون شــوهر نتوانســته بود مرد زندگی او باشد. من در مقالهای با عنوان «عروس و مادر شوهر دو روی یک ســکه» نوشــتم که هر کــدام از آنها میخواهنــد یــک تکــه از پســر را بکننــد و مــال خودشــان کنند و آبشــخور این رویــداد یک نیاز واحد و یکســان اســت. بویژه در طیــف زنهای قدیمیتر زنها انتقام از شوهرشــان را از طریق پسرشــان میگرفتند. توجه کنیــد که وقتی زنان قدرت را در خودشــان یافتنــد دیگر نه نیازی به رســتم دارند و نه ســهرابی در این میان قربانی خواهد شد. در چنین شرایطی همه سهرابها، همــه رســتمها و همــه تهمینههــا در کنــار هم بــا ماطفــت بیشــتری زندگــی خواهنــد کــرد و حقوق شان نیز پایمال نخواهد شد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.