دستاوردی برای اتصال امروز به فردا

در حاشيه نمایش «رگ» كه بهتازگى روی صحنه رفته است

Iran Newspaper - - News - ارمغان بهداروند پژوهشگر

نمایــش «رگ» ایوب آقاخانى در روزهای گذشــته توانســته به یکى از مهمترین رویدادهای نمایشــى پایتخــت تبدیــل شــود. نمایشــى كــه بــا حضــور چهرههــای فرهنگــى و هنری افتتاح شــد و در اولين روزهــای اجرای خود توانست با استقبال نسبتاً خوبى هم از سوی مخاطبان مواجه شود. احضار ََابرانســان­های اسطورهای و الگوهای تاريخى و بازتعريــف وقايعى كــه در اثر مرور زمان مشــمول فراموشى شــدهاند مىتواند به كنشــگری اجتماعى و مســئوليتو­رزی مخاطــب بينجامــد. بــه هميــن اعتبار، تئاتر، با مستمســک قــرار دادن اتفاقاتى كه با ارزشهای انســانى و فضائل شهروندی آميختهاند، ضامن بقای تاريخ و اثربخشــى آن در عصر خويش است. اكتفا نکردن به احيای اموات و شبيهسازی وضعيت و موقعيت زمانى مىتواند به خلق جهانى ديگر در جهنم گمگشــتگىه­ای بشری و فروپاشى هويتهایفرد­یوجمعىكمکك­ند.جها ِنمستخرجىكه­داليلمحکمى برای اثبات فلسفه آزادی و اخالق دارد. «ايوب آقاخانى» در نمايش «رگ» راوی قصه دالورمردی مرزبانانى اســت كه تا آخرين گلوله و واپســين نفس عقــب ننشســتند و بــا آگاهــى از سرنوشــت خويــش، «مرزبــان» اََرس باقى ماندند. مقاومتى چنان ناباورانه كه فرمانده ارتش متجاوز را نيز به تعظيم و تحســين ســربازان شــهيد وا مىدارد. «رگ» تال ِش شناســنامه­داری است كه خطر را انديشــيده و خيزش روانى خود را به انرژی حركتى تئاتر و تئوری تزريــق تحول در كالبد فردی و گروهى جامعه پيونــد مىزند. اگر چه مرگ، همچون پايــان پيکار گالدياتوره­ا در اين نمايش قابل پيشبينى اســت، اما آقاخانــى با به هــم زدن آداب و عادات و تشــريفات نظامى و دگرگون كردن روابط حاكم بر ساختارهای منقبض امری، به جای لذتآفرينى از تماشای خشونت، مخاطب خود را به رهايى از چارچوبهای حاكم و پذيرش اصل تقــ ّدم ديگران بر خويش ســفارش مىكند. در اين متن با تمركز بر تصميم ناباورانه افسر مافوق كه اوامر ابالغى را ناديده مىگيرد به تقسيمات متداولى هم چون طبقات فرادســت و فرودست اعتراض مىشود و بىهيچ توضيح و تصريح حشوی، از خشونت غايى قصه، لذت انديشيدن و شادی تغيير را به مخاطب ارزانى مىدارد. اين معنويت پراكنده در افراد و اجزای صحنه با روايتخوانى سربازی كه شيفته و شگفتزده در اضالع صحنه مىچرخد و از پس هفتاد وهشت سال بعد فرياد مىزند «رگ كه بجنبد داستان عوض مىشــود؛ هميشه همين است و همين بوده. رگ كه بجنبد حتى سه سرباز بىنــام هــم مىتواننــد تاريخ بســازند؛ رگ كه بجنبد عشــق آغاز مىشــود، وطن معشوق مىشود و ماشه چکانده مىشود و پرچم افراشته مىماند.» ايــن صحنه از نمايش رگ كــه با بارش نامههايى از فراز پــل بر مرز ارس به پايان مىرســد مىتواند عالمت پيروزی رگجنبانى باشــد كــه نه نامههای فروفرســتا­ده از هواپيماهای روسى توانست در تصميمش خللى وارد كند و نه راديوی فارســى زبان بىبىســى كه با بزرگنمايى حركت لشکر روس در شمال مىخواست تمركز توجه نظامى را از مرزهای جنوب كاهش دهد. اين نمايش بهدنبال بزرگنمايى كاذب و روايت هيجانى ماجرا و قهرمانسازی نيست و بيشتر از آنکه به جستوجوی رگ خواب مخاطب خود باشد به فکر رگ غيرتى است كه به كار اين روزگار نيز بيايد. «رگ» متولد انديشهای است كه مىخواهد امروز را به فردا برساند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.