نوبت جنگ شد و شاه به میدان آمد

Iran Newspaper - - News - محسنبوالحس­نی خبرنگار

ايــن روزهــا مــردم ايــران در هر گوشــهای، با آيين خــاص خود ســياه پــوش، نوحهخــوان و شروهخوان هســتند و به عزايى بــزرگ و باشــکوه نشســتهاند. از جنــوب تــا شــمال و شــرق و غرب. اوج اين عزاداریها در آيين تاســوعا و عاشــورا جلــوهای خاص پيــدا مىكند. در جنوب دايره پشــت دايــره دور مــداح و نوحهخــوان شــکل مىگيــرد و عــزاداران ســينهزنان دل از هر كســى مىبرند و ســيل اشــک از چشــم روان مىكنند؛ دل و چشم از هر كسى و بــا هر آيينى. تلفن را برمــىدارم و به يکى از صداها و حنجرههــای مخملــى جنــوب و بندرعبــاس، زنگ مىزنــم. صــدای مهربانــش بــا صــدای دســتههای عزاداری گره مىخورد و ســخت مىشــود فهميد چه مىگويــد. خالــو قنبــر راســتگو، نوازنــده «نىجفتــى» و خواننــده بنــدری به گوشــهای مــىرود تــا صدايش بهتر شــنيده شــود. از آيينهــای عزاداری مــاه محرم مىپرســم و با ســادهترين زبانها از جنوب مىگويد و آيين بندریها در عزای امام حسين(ع).

مىگويــد: «اينجــا و در ايــن مراســم بيشــتر قرهنىنوازی مىشود و كمتر نىجفتى مىزنيم. كسى هــم نيامــده جفتىنوازی را ضبط و پخــش كند برای تلويزيون يا .... بيشــتر مداحى مىكنــم و نوحــه مىخوانم.» از خالو قنبر مىپرســم بيشــتر چــه نوحههايــى مىخوانيد؟ مىگويــد: «دوســت دارم نىجفتى بنوازم و برنامههای موسيقى داشته باشيم. چون خيلــى بــه نظر مــن باشــکوه مىشــود.» خالــو بعــد از اين چنــد كالم كوتــاه دم مىگيرد پشــت تلفــن و بخشهايــى از يــک نوحــه معــروف را مىخواند: «ايها الناس شــما را بــه حــق خــون حســين / لحظــهای گــوش نماييد بدين شــيون و شــين / تا بيان سازم از آن سبط رسول ثقليــن / آن زمانــى كــه حســين جانب ميــدان آمد / نوبت جنگ شــد و شــاه بــه ميــدان آمــد .... » خالو با صدايش دلهــا را به جنوب مىبرد و انگار فاصلهها در صدايش برداشته مىشوند. هر بار كه پشت تلفن نغمه و سوگســروده­ای را به نوحــه مىخواند. ظهر عاشوراســت. مىپرســم االن كجا هستيد؟ و آنجا چه مراســمى برپاســت؟ مىگويــد: «االن ميناب هســتم و بعــد از مينــاب مــىروم بندرعبــاس. نوحــهای را مىخوانــد و مىگويــد هميــن نيمســاعت پيش اين نوحــه را در «ســينهزنى واحد» دم گرفتــه بوديم: «اال ای آســمان ايــن صبح عــزا .... دلم در ســينه بىتابى كنــد آرامــى نــدارد.» قنبر راســتگو از آييــن مينابىها هم مىگويد: «اينجا هم ســينهزنى واحد از آيينهای قديمى اســت و حلقههايى دور مداح بســته مىشود و عــزاداران ســينه واحد مىزننــد. البتــه از روز پنجم محــرم در مينــاب دو َعلــم پيغمبــر(ص) و صاحب الزمان(عــج) همزمــان بســته مىشــود كــه از جمله مراسم پرشور در تمام هرمزگان است.

مراســم هــم اينطــوری اســت كــه َ علــمدر آب رودخانــه غســل داده مىشــود و علمهــای ديگــر به اســتقبال آمده و مراســم تا غروب ادامه پيدا مىكند و عصر همان روز هم نه تنها مــردم مينــاب، كــه خيلىها از شــهرهای اســتان در ايــن مراســم شــركت مىكننــد و نــذورات مىدهند.» بــا خالو قنبر كــه دوســت دارد درباره ايــن آييــن فيلــم ســاخته شــود و بــا ضبــط ايــن آييــن، دســتخوش تغييــر و بدعــت نشــود خداحافظــى مىكنــم و بارهــا و بارهــا صــدای نوحهخوانــ­ىاش را بــا خودم مرور مىكنم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.