او حافظ را زیسته بود

Iran Newspaper - - News - محمدعلی بهمنی شاعر و ترانه سرا

ادبيات فارســى معاصرمان یکى دیگــر از فعاالن خود را از دســت داد؛ «پرویــز خائفــى»، شــاعر، پژوهشــگر و حافــظ پژوهى كــه با وجود ســالها فعاليــت در این بخش فرهنگمان هيچگاه بهدنبال جنجال و مطرح كــردن نام خــود نبــود. فعاليتهــا­ی خائفــى تنها به حوزه ادبيات محدود نمىشــد؛ چراكه عــالوه بر اینکه مدتــى سرپرســتى مركــز حافــظ شناســى شــيراز را بــر عهده داشــت، ســالها به تدریس و همچنين ریاست كتابخانه ملى فارس هم اشتغال داشت. پرویــز خائفــى بــرای مــن یــا دیگرانــى كه او را مىشــناختن­د تنهــا یــک دوســت نبــود؛ او شــاعر و پژوهشــگری بــود كــه ســالهای بســياری از عمــرش را صــرف فعاليــت در عرصــه ادبيات كــرد. بىتردید اگر پای گفتههای دیگر اهالى شعر هم بنشــينيد ایــن گفتــه را از آنــان خواهيد شــنيد كه: «ادبيات معاصر فارســى یكى از چهرههای اثرگذار خود را از دست داد.» خائفى از آن دســت شــاعرانى اســت كــه در عرصــه شــعرمان جایگاهــى ماندگار به دســت آورده اســت. مهمتریــن خصوصيتــى كــه مىتــوان بــرای شــعرهایش برشــمرد تاشــى اســت كه برای حفظ ویژگىهای شــعر كاســيک فارسى بــا دنيای امــروز داشــته كــه بىاغراق موفقيتآميـ­ـز هــم بــوده است.

آشــنایىام بــا زنــده یــاد خائفــى بــه ســى و چند ســال قبــل بازمىگــرد­د. قبــل از آنكه به شــيراز بروم شــعرهای او را شــنيده بــودم. منتهى در دیــدار نخســتمان شــنيدن آن شــعرها از زبــان خودش عالمى دیگر داشت. شعر خائفى به تنهایى یــک كاس درس بــرای شــنوندگان و خوانندگانـ­ـش بــود؛ كاس اســتادی كــه هيچــگاه ادعــای معلمــى نداشــت. همــان طور كه گفتــم با حفظ شــرایطى كه شــعر گذشــته فارســى از آن برخوردار بوده با نگاهى كه خاص زمانه امروز است شعر مىگفت و این یكى از مهمترین دالیل ماندگاری ســرودههای­ش به شمار مىآید. از شعرهای خائفى كه بگذریم، پژوهشهای او در حــوزه حافــظ پژوهى هم دنيای دیگری اســت. او چنــان غــرق تحقيــق و پژوهــش در آثار این شــاعر مشــهور ادبيات كاســيک فارسى شــده بود كه اغراق نيست اگر بگویم او حافظ را زیسته بود. آنقدر كه به دور از هر گونه جنجال و سر و صدایى كار مىكــرد كــه تأســف انگيز اســت بگویــم آدمهای بىادعــا اغلــب بعــد از مرگشــان بيشــتر شــناخته مىشوند. آنقدر متواضع بود كه همواره از القابــى همچــون اســتاد كه برخى اصــرار دارنــد پيــش از نامشــان بنشــيند فــراری بــود، حتــى از تعریف و تمجيد سرودههایش هم استقبال نمىكرد و هميشه مىگفــت: «شــعر را بایــد شــنيد نــه اینكــه بهدنبــال تحســين آن بود.» درگذشــت او نــه تنها برای دوســتانش، كــه بــرای همــه ادب دوســتان و حتــى ادبيــات معاصرمــان اتفــاق تلخى است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.