مرده آن کسی است که از پس مرگش سکوت کرده باشد

Iran Newspaper - - أخبار - بهمن ساکی شاعر و پژوهشگر رضا براهنی

يوسف اباذری، جامعهشناس و اســتاد دانشگاه علوم اجتماعی دانشگاه تهران ضمن اظهارنظر درباره جورج لوکاچ، فیلســوف معروف، نقبی بر مبحث مودهــای اجتماعی و خواننده «آلبوم ترنــج» زد و اين خواننده را عربدهکــش و پیــرو دلقکی به نــام رضا براهنی دانســت. صحبتهای ابــاذری به محــض انتشــار در فضای مجــازی، واکنشهای بســیار زيادی در پی داشت.

«ارغنــون» شــما را فرامــوش نکردهايــم و از آن آموختهايــ­م و قدردانيــم. بــه گفتههــای قبلى شــما دربــاره زنــده يــاد پاشــايى كاری نداريــم. كاری بــه گفتههایجدي­دشمادرباره­نامجوهمندا­ريم؛چراكه فهم ما از موسيقى در َحد التذاذ است و نه تخصص؛ كه بدانيم كجايش فالش است. چرا كه ممکن است همان فالشش هم، بهگوش مخاطبانى بجا باشد و موجب خلق امر زيبا شــود و بــه فرآيند لذت كمک كنــد. مگر نــه اينکه هارمونــى جهان دگرگون شــده، پس فهم معاصرت (معاصريت) شايد اين خارجآهنگى را - اگر بهعنوان تمهيــدی بــهكار گرفته شــده باشــد- هــم در امر خلق و هــم در امــر التذاذ، توجيه پذير كند. با اينحال حس مىكنم آنچه در تقرير فلسفيدن شفاهى شما درباره نامجو آمده، نشان مىدهد كه نامجو به فلسفه موسيقى و فهم معاصرت (معاصريت) از شــما جامعه شــناس بزرگ اما شــفاهى بســيار نزديکتر اســت. با اينحال بحث بر ســر نامجو نيست كه اصالً تا فراموش نکردهام بگويم به آثار و كارهای او بجز «از هوش »...ىم عالقهای هم ندارم و خواننده مورد عالقه من نيســت، اما دركش از شــعِر براهنى در «از هوش »...ىم و نشــان دادن و اجرايى كردنش به مراتب از درک برخى شــاعران و جامعهشناسا­ندقيقتراست.

ايراد كار آنجاست كه «ساز ندانى» نامجو را ََ علممىكنيد؛ چرا كه به حوزه تخصصى شــما ناخنکى زده شــده اســت. خب حق داريد. با اين هم نبايد كاری داشته باشيم، چراكه موسيقى تخصص است و جامعهشناسى هم؛ و حتماًشمابهعنوان­فيلسوفوجام­عهشناسبزرگ­والبتهشفاه­ىچيزهايى مىدانيدكها­دبياتچىهای«براهنىخوان­ده»و«اباذریشنيد­ه»نمىدانند.

درد از اينجا شروع مىشود كه شما با لفظى كه نه شايسته افکار فيلسوفانه اســت و نه شايسته گفتاِر جامعهشناسا­نه، از براهنى نام مىبريد و فراموش مىكنيــد آنچــه نقــد ادبى در شــعر معاصر فارســى اســت و از قضا شــما و همکاران محترمتان در شــمارههاي­ى از «ارغنون» همان رويکرد را داشتهايد و پيش گرفته بوديد، نخستين بار در مکتوبات استاد براهنى آمده است. الزم اســت توضيح دهيد چرا آن لفظ را به كار بردهايد و مبانى نظری شــما برای آن لفظ كه انديشهای را يدک مىكشد و از زبا ِن يک جامعهشناس بزرگ اما شفاهى رفته است، چيست؟ استاد اباذری عزيز، بىشک ما مغبونيم. چراكه چندان به نوشــتههای شــما كه بيش از يک كتاب و چند مقاله ترجمهشــده نيســت، دسترســى چندانى نداريم؛ چراكه شما فيلسوفى شفاهى هستيد و گويا ترجيح مىدهيد گفتههای اين چنينى شــما در جايى مســتند نشــوند؛ چراكه به همان نســبت كه فراموش كردهايد براهنى كيست و چه جايگاهى دارد، فرامــوش كردهايد در عصر ديجيتال، گفتاِر بزرگانى همچون شــما كه جامعهشناس بزرگ و بنام اما شفاهى هستيد، برابر با نوشتار است. درد به اينجا هم ختم نمىشود كه به اشتباه تصور كنيم نکند اين گفتههای شما در ادامــه غلط كاریهای تلويزيون باشــد. آنجا كه شــاملو و فروغ را از متن اصلى جدا كرده و به حاشيه دلخواِه خود بردهاند. غافل از اينکه ِگلاندود خواســتن خورشــيد، كاِر شبپره هاســت. اســتاد اباذری عزيــز! لطفاً به همــان اندازه كه بــرای ترجمه مقالــه «رمانتســيم و تفکــر اجتماعــى» دقــت و ظرافــت به خــرج داديــد، در گفتارتان نســبت به بــزرگان دقت و ظرافت به خرج دهيد؛ چراكه شما هم جامعهشناس و هم فيلسوفى بزرگاماشفا­هىهستيدوبه­شما همرجوعىتار­يخىخواهدشد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.