عصیان علیه عادتهای آموزش

«مدرسه» چه باید باشد و چه نباید باشد؟

Iran Newspaper - - News - مهسا رمضانی خبرنگار

در دنیای امروز که آموزش به امری عمومی بدل شــده، نظام آموزش رســمی از جایگاه مهمی برخوردار شــده اســت. در این فضا باید پرســید کــه «کارویژه مــدارس چــه بایــد باشــد؟» از ایــن رو، به ســراغ دکتــر نعمــتاهلل فاضلی، انسانشناسو­عضوهیأتعلم­یپژوهشگاهع­لومانسانیو­مطالعاتفره­نگی رفتیــم او همواره از دغدغهمندان آموزش در کشــور بوده و از جمله اســاتیدی اســت که در تدوین کتاب «مرگ مدرســه» همکاری داشــته اســت. او در باب اینکه «مدرســه چه باید باشد و چه نباید باشد» نظرات قابلتأملی دارد که این مصاحبه را بس خواندنی کرده است.

■جنــاب دکتــر فاضلــی، کارویــژه مــدارس در دنیای امــروزی ما چه باید باشد؟

پرســش ســاده و در عیــن حــال دشــواری را طــرح کردیــد. بلــه، صــد ســال اســت کــه مــا فرزندانمــ­ان را بــه مدرســه میفرســتیم، امــا بــرای چــه، ایــن کار را میکنیــم؟ عیســی خان صدیــق در کتاب «ایــران مدرن و نظــام آموزشــی آن» کــه در ســال 1310 آن را نوشــت، نقــل قولــی از کتــاب «پندنامــه» بوذرجمهــر، وزیــر انوشــیروا­ن ساســانی، مــیآورد کــه یــک انســان بایــد یــک ســوم از روز و شــبش را به «پرســیدن پرســشهای خردمندانه اختصــاص دهد.» گمان میکنــم منظــور بوذرجمهــر ایــن باشــد که یک ســوم زمــان مــا باید به «آمــوزش مســألهمحو­ر» اختصــاص یابــد. یک ســوم عمــر ما بایــد صرف «یادگیری مســألهمحو­ر» شود. نظام آموزشــی باید این وظیفــه را برعهده گیــرد کــه فرزنــدان مــا بیاموزنــد کــه «مسألهمحور» بیندیشند. «اندیشــیدن مســألهمحو­ر» فقط این نیســت که از کســی ســؤال بپرســیم و گزارههــای اســتفهامی طــرح کنیــم، بلکــه «یادگیــری مســألهمحو­ر» یادگرفتن به شــیوهای خاص زیســتن و مواجهــه بــا جهان و هســتی اســت؛ اینکــه منفعالنه، غیرخــالق، مطیع، زبون و غیرمسؤالنه با جهان و هستی روبــه رو نشــویم. مدرســه بایــد ایــن وظیفه بزرگ را عهدهدار شود. در جهــان معاصــر، وظیفــه مدرســه ایــن اســت کــه فرزنــدان مــا از همان آغاز ورودشــان بــه جهــان اجتماعی بیاموزنــد کــه بایــد بیندیشــند و «اندیشــیدن» بــا «پرســیدن» آغــاز میشــود. اندیشــیدن یعنــی جــدی گرفتــن نقــش خــود در ایــن جهــان. مدرســه باید به بچهها بیامــوزد تا در چیزهایــی کــه بــه آنــان القا میشــود شــک کننــد، در اقتــدار چیزهایــی که برایشــان بدیهــی و طبیعــی نشــان داده میشــود تردید کننــد، بچهها در مدارس باید شک کردن و پرسیدن از چیزهــا را بیاموزند و این «پرســیدن» اســاس شــکلگیری ذهــن و زبــان و توسعه شخصیتشان شود.

■ چگونــه میتــوان بــه ایــن «روحیه پرسشــگری» رســید؟ برای تحقق این امر به چه پیششرطهایی نیاز داریم؟

اولیــن نکتــه ایــن اســت کــه مدرســه در ایــران امــروز بایــد ابتــدا از طریــق نویســا و خوانــا کــردن فرزنــدان ایــن ســرزمین چنیــن کارویــژها­ی را انجام دهد. شــرط پرسشــگری، شــهروندی و ســوژگی در جهان مدرن، «نویســا»

و «خوانــا» بــودن اســت. مــردم حق نویســایی و خوانــا شــدن دارنــد. نظامهای سیاســی مدرن پذیرفتهاند کــه همه مردم شــهروند هســتند و نه رعیت. الزمه شــهروندی برخورداری از حقــوق شــهروندی اســت. یکــی از ایــن حقوقهــا قابلیــت و شایســتگی بــه نــام «نویســا» و «خوانــا» شــدن اســت. «نویســایی» و «خوانایی» هم به معنای داشــتن مهارت خواندن و نوشــتن است، هم به معنای قابلیت یــا شایســتگی عاطفــی و شــناختی و ارزشــی که امکان اســتفاده خالقانه و نقادانه از مهارت خواندن و نوشتن را به افراد دارای سواد بدهد. بنابرایــن، کارویــژه مدرســه و نظــام آموزشــی چیزی نیســت جز «تربیت افــراد باســواد». امــا دقــت کنیــد کــه «باســواد» معنایــی دمدســتی و ســطحی ندارد. باســواد کســی اســت که میتواند مســألهمحو­ر بیندیشــد و خالقانه و نقادانــه از مهارت خواندن و نوشتن برای توسعه خود، جامعه و جهان مسئوالنه استفاده کند.

■ با توجه به این کارویژه مدرســه، چه ارزیابی از نظام آموزشی امروز جامعه مــا داریــد؟ آیــا مــردم از طریــق ایــن نظام بــه معنایی که گفتید «باســواد» میشوند؟ مطالعــات تاریخــی دربــاره نظــام مدرســه در ایــران نشــان میدهــد که ایرانیان در دوره قاجار چه برداشــتی از آموزش مدرسهای داشتهاند. دوره قاجــار، تبــار اولیــه افــکار و باورهــای معاصــر مــا هســتند. در ایــن دوره «گفتمــان تغییــر» در ایــران شــکل گرفــت و شــوق تغییــر بتدریــج در جامعــه و بویــژه میــان اهــل فکــر و روشــنگران پیدا شد. ظهور و گسترش مدرســه نویــن بخشــی از «گفتمــان تغییــر» در ایــران معاصــر بــود کــه وظیفه آن تغییر دادن انســان ایرانی از وضعیت پیشین او بود. انســان ایرانــی شــوق تغییر پیــدا کرد و مدرســه با همه فراز و نشــیبهایی کــه طــی کــرد بــرای تربیــت کــردن انســان جدید بود. «مملکــت ایران» در حــال تبدیــل شــدن بــه «جامعــه ایــران» بــود، انســان ایرانــی هــم نیاز داشــت تا تربیــت شــود و از «رعیت» به «شهروند» تغییر کند. میرزا حسن رشــدیه، میــرزا حســین سپهســاالر و میــرزا یوســف مستشــارال­دوله و دیگر رهبــران آبادگــر و اصالحگــر ایرانــی، مدرسه را برای تربیت ملت و تجدید فرهنگ و جامعه ایران میخواستند. نخســتین ســاز و کار مدرسه هم برای تربیــت ملــت، نویســا و خوانــا کردن ملت بــود. مــردم ایران هــم بتدریج روی خوش به مدرسه نشان دادند. علیرغــم تنشها، نظام مدرســهای در ایــران به طور سراســری گســترش یافــت. حــاال دیگــر همــه جا مدرســه هست. اما نظامهای سیاسی در ایران از دوره پهلوی تا به امروز، مدرســه را به عنوان دســتگاهی نه بــرای تربیت ملــت و تأمیــن نیاز مردم بــه تغییر و نو شــدن، بلکه برای «کنترل کردن»، «انضبــاط بخشــیدن»، «القــای ایدئولوژیه­ــا» و «مطیــع کــردن مــردم» به خدمــت خــود درآوردند. نتیجــه ایــن امــر این شــد که «شــوق تغییر» در مردم سرکوب شد. اگرچــه ایــن مدرســه، توانســت تــا حــدودی علیرغــم میــل نظامهــای سیاســی تأثیرات و پیامدهای مهمی در میــان گروههایــی از مــردم ایجــاد کنــد و بــه قــول یکــی از محققــان در تغییــر ایــران از «ممالک محروســه» به «جامعه ایرانی» تأثیرگذار باشــد، اما همواره عملکرد یا کارکرد مدرسه بــه صــورت نصــف و نیمــه بــوده و هســت. کارکــرد آشــکار مدرســه ایــن نیســت که تغییر و شــوق ناشی از آن را پاســخ دهــد، بلکــه مدرســه نهــاد محافظهکاری از آب درآمده است که کارکــرد آن کنترل و ایســتایی جامعه شده است.

■ بــا ایــن توصیف آیــا مدرســه همان وظیفه نویسا و خوانا کردن شهروندان را هــم انجــام نمیدهــد؟ به هــر حال مردم ایران امروز میتوانند بنویســند و بخوانند. این را مدرســه به آنها داده است. این طور نیست؟ بلــه، حق بــا شــما اســت. مدرســه تا حــدودی در گســترش ســواد در ایران نقش داشــته اســت و نیروهای بزرگ آبادگــر و اصالحگــر جامعــه ایــران تا حدود زیادی از درون همین مدرســه بیــرون آمدهاند. هیچ کس نمیتواند اهمیت مدرسه را انکار کند. اما ببینید در همیــن زمینــه ســواد چــه اتفاقــی افتــاده اســت. مطابق اســناد رســمی وظیفه اصلی نظام مدرســه ریشهکن کردن بیســوادی در ایران اســت. اما یکی از بزرگترین شکســتهای نظام آمــوزش و پــرورش مــا هــم همین از بین بردن بیسوادی است. امــروزه بیــش از 50 نوع ســواد وجود دارد از آن جملــه میتــوان بــه ســواد اجتماعــی، ســواد رســانهای، ســواد هنــری، ســواد موســیقایی، ســواد عاطفی ...و اشــاره کــرد. در این فضا، نظامهــای آموزشــی وظیفــه دارنــد آموزشهــای الزم بــرای توانــا کــردن دانشآمــوز­ان در تمــام آن 50 ســواد را ارائه کنند؛ اما پرســش اصلی اینجا اســت که چقدر آموزش این ســوادها در نظــام آموزشــی مــا محــل توجــه است؟ براســاس سرشــماری 1395 نزدیک 21 میلیــون نفر از جمعیت ایران، کم سواد یا بیسواد هســتند. واقعیت این است که تا زمانی که ما در بحث سواد پایــه بــا مشــکالتی مواجــه هســتیم، صحبت کردن از دیگر اشکال سوادها چندان موضوعیتی نخواهد داشــت. البتــه این بدان معنا نیســت که همه کســانی که توانایی خواندن و نوشــتن دارند، از ســواد پایــه برخوردارند چرا که الزمه سواد پایه این است که افراد آمادگیهای شــناختی و عاطفی پیدا کنند که بتوانند از سواد پایه خودشان استفاده کنند. معنــای ایــن حــرف ایــن اســت کــه افــراد باید به حدی از بلوغ و توســعه فکری، عاطفی و شــناختی برسند که اگــر توانایــی خواندن و نوشــتن دارند بــه واقع خوانا و نویســا شــوند. در این باره که چه میــزان از جمعیت دارای ســواِد مــا، نویســا و خوانــا هســتند، اطــالع دقیقــی نــدارم امــا وضعیت موجــود ما نشــان میدهــد که بخش عظیمی از جمعیت باســواد ما نویسا و خوانا نیســتند. از این رو، میخواهم تأکیــد کنــم، نظــام آمــوزش رســمی مــا مســتلزم نوعــی مواجهــه جــدی انتقــادی دربــاره کارویژههــ­ای اصلی خــود اســت، اگــر ایــن بازاندیشــ­ی انتقــادی صــورت نگیــرد و مأموریت نظــام آموزشــی صرفــاً بــه تربیــت فرزندانــی مطیــع وغیرپرسشــ­گر محدود شود بحرانهای اجتماعی و فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی را برای جامعه به دنبال خواهد داشت.

■ برخی از تحلیلگران آموزشــی ما بر ایــن باورند کــه نظام آموزش رســمی در ایــران بیشــتر بــه انتقــال اطالعات یــا data بســنده میکننــد تــا انتقــال «دانــش». چقــدر بــا ایــن اظهارنظــر همــدل هســتید؟ و پیامــد آن را چــه میدانید؟ همینطور اســت کــه میفرمایید. هم آموزش دانشــگاهی ما و هم آموزش مدرسهای ما درگیر چالش مهمی به نام «مســألهگری­زی» اســت. در نظام آموزشی ما به جای اینکه دانشجویان و دانشآموزان بتوانند از طریق تفکر و یادگیــری مبتنــی بــر طــرح مســأله و پرسشــگری، تغییــر کننــد، نظــام یادگیــری و یاددهــی ایجــاد کردهایم کــه در آن انتقــال دیتــا و اطالعــات، جای اندیشیدن مسألهمحور را گرفته است. «حافظــه محــوری» پاســخ نظــام آموزشــی ما به «شــوق تغییــر» بوده اســت. «آموزش مســألهگری­ز» ریشــه اصلــی حافظهمحوری اســت. منظور از «حافظهمحــو­ری» یادگیــری طوطــیوار و انتقــال دادههــا اســت. در مدرســه تــالش میشــود تــا ذهن دانشآموزان را از انبوهی از اطالعات انباشــته کنند. بیش از نیم قرن است که نظریهپرداز­ان آموزش به درســتی و به دقت نشــان دادنــد که این روش باعث فلج فکری، مغزی، احساســی و عاطفــی دانشآمــوز­ان میشــود و کمکــی بــه رشــد دانشآمــوز­ان نمیکنــد. ما از حداقل 70-80 ســال پیش تا به امروز از این چالش بنیادی خودمان آگاه شــدهایم اما هنوز گامی بــرای مواجهه درســت با ایــن بحران برنداشتهای­م. بویــژه موانــع سیاســی مانــع از ایــن

در دوره قاجار انسان ایرانی «شوق تغییر» پیدا کرد. «مملکت ایران» در حال تبدیل شدن به «جامعه ایران» بود، انسان ایرانی هم نیاز داشت تا تربیت شود و از «رعیت» به «شهروند» تغییر کند و مدرسه نوین در راستای این «گفتمان تغییر» ایجاد شد. اما نظامهای سیاسی در ایران، مدرسه را به عنوان دستگاهی نه برای تربیت ملت و تأمین نیاز مردم به تغییر و نو شدن، بلکه برای «کنترل کردن»، «انضباط بخشیدن»، «القای ایدئولوژیه­ا» و «مطیع کردن مردم» به خدمت خود درآوردند. نتیجه این امر این شد که «شوق تغییر» در مردم سرکوب شد

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.