انتقالآرام­شبهبچهها مهمتریناول­ویتمانبود

Iran Newspaper - - News - محمود منتظم صدیقی آهنگساز

آهنگســاز بهنام پروشــات پیــروزکار که آن زمــان 8 ســال داشــت و هم ســن و ســال بســیاری از مخاطبــان برنامــه بــود الالیی را خوانــد. نتیجــه الالیــی مانــدگاری شــد کــه خیلیهــا آن را جــزو مشــهورتری­ن قطعــات موســیقی ســاخته شــده بعــد از پیــروزی انقــالب اســالمی میداننــد و نــه فقــط مخاطبــان و بچههــای آن زمــان که ســازندگان «شــب بخیــر کوچولــو» هم با این الالیی خاطــره دارند. باقری میگوید: «آن الالیــی داســتانها­ی شــاد و غمگیــن زیــادی داشــت. تأثیرگذارت­رینــش ایــن بــود که در زلزلــه کودکی عروســکش را در آغوشــش گرفتــه بــود و برایش گنجشــک الال میخوانــد. یعنــی ایــن الالیــی کارکرد واقعیاش را داشت. تسکین در موقعیت سخت.» ■

بازتــاب «شــب بخیــر کوچولــو» فقــط به الالیــی و خواندنــش محــدود نمیشــد. خیلیهــا آن زمان با صداوســیما تماس میگرفتنــد و از عوامــل برنامــه تشــکر میکردنــد و آن شــادی را کــه بــا ایــن تماسهــا بــه جــان گــروه ریخته میشــد هنــوز در صــدای ســاعد باقــری میشــود شــنید. جالــب اینجاســت کــه میگویــد بیشترین بازخورد را از بزرگترها داشتند نــه بچههــا: «هــر وقــت جلســه داشــتیم دربــاره تماسهایــی کــه دربــاره برنامــه میگرفتند و نامههایی که میفرســتاد­ند صحبــت میشــد. آنقــدر خوشــحال میشدم که وسط جلسه میآمدم بیرون و با بچههــا تماس میگرفتم و برایشــان تعریــف میکردم که مردم چه چیزهایی گفتهاند. یادم هســت نامهای از اصفهان رســیده بــود و پدر و مادری نوشــته بودند پیش از «شــب بخیر کوچولــو» چند کار ســرودمحور برای رادیــو ســاخته بــودم. در کارهــای کــودک ماننــد «محلــه بهداشــت»، «مدرســهام دیر شــد» و «رنگیــن کمان» هم بهعنــوان نوازنــده حضــور داشــتم. بــرای ســاخت تیتــراژ «شب بخیر کوچولو» شش هفت نفر از آهنگسازان خیلی خــوب آن زمــان آمده بودنــد و هرکدام یکی از شــعرهای ارائهشــده را برداشته بودند و تنها یک شــعر از مصطفی رحماندوست مانده بود که آن را به من دادند. شعر جای مانور نداشت. یک هفتهای روی آن کار کردم و یک شــب ســاعت 2 نیمه شــب یک دفعه از خواب پریدم و ملودی به ذهنم آمد. همان زمان نشستم و سریع آن را نوشتم و تنظیم کردم. آن زمان نمیگذاشــت­ند بچههای کوچک ترانه بخوانند. مرکز موســیقی اجازه نمیداد. امــا مــن گفتم بهتر اســت یک کــودک الالیی بخوانــد و گفتم بــا هزینه خودم ایــن کار را انجــام میدهم. گفتند چند برداشــت بگیرید که یکی از آنها با گروه کــر باشــد، یکی بیکالم باشــد و یک الالیی هــم با صدای کــودک. هزینه نوار و وســایل مورد نیاز را هم خودتان بدهید. من یک هفته با «پروشــات پیروزکار» که خواهرزادها­م بود و 8 ســال داشــت کار کردم و حس و حال را برایش گفتم. ایــن کار ضبــط شــد و بیــن 8 کار اول شــد. ایــن یــک کار گروهــی بود؛ گــروه کر تلویزیون بودند و نوازندههای خوب تلویزیون موســیقیاش را نواختند. الالیی یعنی خواب و من حواســم بود که باید خواب آور و آرامبخش باشــد. برعکس الالییهایی که االن میشــنوم گاهی از شــبکه پویا پخش میشود و ریتم تندی دارنــد و بچه نمیتواند بــا آنها بخوابد. اما من به همه ایــن چیزها فکر کردم. الالیــی «شــب بخیــر کوچولــو» کار مانــدگار و خاصــی بــود اما متأســفانه هیچ حمایتی از ما نشد. در رادیــو ایــن برنامه فقط بهنام قصه گو یعنی مریم نشــیبا مطرح شــد. یک بار اســم مــن را که با جــان و دل این کار را ســاختم نبردند. حتی یــادم میآید برای ســاخت الالیی به من 12 هزار تومان دســتمزد دادند اما به شــاعر آن 24 تومان پرداخــت کردنــد. یک ســال این کار قطع شــد و برای بازگشــایی­اش یک جشــن بــزرگ گرفتند و همــه را دعوت کردند ولی از من، آهنگســاز کار، دعوت نکردند. ســالها بعــد و برای برنامه «بچههای دیروز» جشــنی در برج میــالد گرفتند و از مریم نشــیبا تجلیل کردند. ســه هزار نفر در آن ســالن کار من را میخواندند اما آهنگساز را دعوت نکرده بودند. من بعد از آن موسیقی برنامههای خاطره انگیز دیگری مانند «النگ دولنگ»، «بســتنیها» و «الســون و ولســون» را ســاختم که تمــام آنها برای مادران و پدران امروز خاطره اســت. وقتی در اینســتاگر­امم این کارهــا را منتشــر کــردم برایــم مینوشــتند چرا ما نمیدانســت­یم شــما ایــن کارها را ســاختهاید؟ پنــج، شــش ســال بعــد از ســاخت الالیــی شــب بخیــر کوچولــو با خانــوادها­م رفتیــم مغازهای تا بســتنی بخریــم. ســاعت 9 و 5 دقیقــه شــب بــود و الالیــی از رادیــو پخــش میشــد. فروشــنده بــه مــن گفت صبــر کــن این را گــوش کنــم. مــن هــم حــس خاصــی پیــدا کــردم. از او پرســیدم ایــن الالیــی را خیلی دوســت داری؟ گفت:«مــن بــا ایــن کار زندگی میکنم.» وقتی گفتم این الالیی را مــن ســاختهام بــاورش نمیشــد. میگفــت دروغ میگویــی. چــون کســی من را معرفی نکرده بود، اســم من ســالها مخفی نگه داشته شد.

من گفتم برنامهای میخواهم که ساختش ساده باشد. یک قصه که بچسبد به الالیی. چیستان و بازی آن ساعت ذهن بچهها را درگیر میکند و نمیگذارد بخوابند در صورتی که آن ساعت، ساعت خواب بچههاست. مدیر آن زمان رادیو استقبال کرد و گفت این درخواست پدر و مادرهاست و باالخره پیشنهاد تصویب شد

بزرگترهــا هــم شــب بخیــر کوچولــو میشنیدند

هر شب همراه فرزندشان برنامه و قصه را گوش میکنند و میخوابند.» خاطــره ایــن بازخوردها و این اســتقبال آنقــدر در ذهن ســازندگان «شــب بخیر کوچولــو» مانــده که باقــری خودش هم میگویــد برنامهســا­زی زیــاد کــرده ولــی «شــب بخیــر کوچولــو» داســتان دیگری داشــته اســت:«همه چیــز برنامــه خوب بــود. یــک کار جمعــی و گروهــی خوب. شــعر و آهنگ عالی و قصه گویی بســیار خوب و مناســب. میتوانم بگویم اول از همه صدا و قصه گویی مریم نشــیبا بعد

الالیــی برنامه و قصههــای خوبش آن را خاص و ماندگار کرد.» شــب بخیــر کوچولو بــا همیــن ویژگیها در خاطرهها ماند و شــد یکی از آن برنامههای نوســتالژی­کی کــه بچههــای دهــه شــصتی وقتی میخواهند آن روزها را به یاد بیاورند محال اســت «شب بخیر کوچولو» را از قلم بیندازنــد. برنامــهای کــه بعــد از ســاعتها بازی و نوشــتن مشق بچهها را وادار میکرد جلو رادیوهای آن زمان دراز بکشند، قصهها را با صدای جادویی مریم نشیبا بشنوند و با الالیی چشمها را روی هم بگذارند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.