دوربینت را زمین نگذار!

Iran Newspaper - - News - زیبا مغربی روزنامهنگا­ر

خیلی زود یاد گرفتم که وقتی دوربین بــه دســت و لخلخکنــان و در شــهری غریب دنبال موضوعی برای عکاسی میگــردی، چه به تو ســام کنند و چه بــه کســی ســام کنــی، تــو در آســتانه رسیدن به یک عکس هستی.

مـــــــــ­ــن میگویـــــ­ـــــــم مـــــــــ­ــا از قدیمیترهای­مان خیلی خوشبختتر شــدهایم چــون یادمــان نمــیرود کــه هیچکــس نمیخواســت جــواب سامشــان را بدهد و همه سرهایشان در گریبــان بــود اما تو توانســتی ســام کنی و سام بشنوی و به آنها بفهمانی کــه «ســام یعنی از مــن به تــو آزاری نمیرسد.» تو ســام میکنی و عکس میگیــری، بــه نظــر میرســد بخــش مهمــی از عکسهایــت روایتهایــ­ی کامــاً خصوصــی اســت از داســتانی بــا یــک موضــوع واقعــی کــه حــاال عمومــی شــده، آدمهایــی که بــه آنها ســام کــردهای و چــه بســا که بــا آنها خداحافظی هم کرده باشــی. آلبومی ســاختهای در محــدوده فضاهــای عمومــی و خصوصــی بــا حــدود 0۶ عکس که در فاصله ســالهای 1373 تا 1390 گرفتهای.

در عکسهایــت، آدمهــا هســتند، فضاهــای خانگــی و داســتانها­ی زندگــی شــخصی، خیلــی از آدمهایی کــه تــو میشناسیشــ­ان و مــا نــه و آدمهــای دورتــری در آن ســوی آب کــه نه تــو میشناســی و نه مــا. آدمها و فضاهایــی از ســرزمین مــادری و سرزمین غربت؛ روایتهایی شخصی و عمومــی از یک زندگی عکاســانه که نزدیک به ســه دهــه ادامه دارد. چاپ عکسهــا فوقالعاده اســت، آنقدر از ورق زدنشــان ذوق زده میشــوم کــه حــس خارجــی بــودن بــه من دســت میدهــد، کنتراســته­ا، ترکیببندی، جنس کاغذ، اندازه و همه چیز گویای یــک کار فنی و حســاب شــده اســت و امــا مــا پشــت دیــوار نامریــی خیلی از عکسهای شخصی تو باقی میمانیم و با بســیاری از عکسهای عمومیات همــراه میشــویم. یــک ســرباز کــه ســرش میان برگهاســت و تبدیل به درختی شــده اســت. یــک روحانی که عمامه میبندد، یک پســرختنه شــده از ســرزمین مــادری و نگاهــی عجیب به مردمان ســرزمینها­ی دوردســت. گاه نــگاه بــه مردمــان بیگانــه و گاه نــگاه بــه دورتریــن روســتاهای ایران، شهرهای کوچک خودمان که همیشه در هیاهوهــای بیهــوده فرامــوش میشوند؛ فیلم مستندی است از تک عکسهای به جــا مانده از تاریخی که پشــت سر گذاشــتهای. تو داستان زیاد گفتــهای اما این بار، تک داســتانها­ی کوتاه تصویــریات را گذاشــتهای تا ما خودمان آن را به کلمات تبدیل کنیم.

ســام میکنــی و بــا هر ســام یک عکــس میگیــری. همچنــان ســام کــن عــکاس و بــاز هــم عکــس بگیر و نگــذار کــه ســاممان بیپاســخ بماند و ســرهایمان در گریبــان. عنوان کتاب از شــعری از علی محمد حقشــناس اســت بــا این عبــارت کــه «مرگت چه بود َمرد که مردی؟» کتاب را به پدرت تقدیــم کــردی و اولیــن عکــس را بــه بهمــن جالی اختصــاص دادی. آنها همانهایــی هســتند که به مــا زندگی کــردن را آموختند و ســام کــردن را و نمیدانم مرگشان چه بود که مردند. ■ مرگت چه بود؟ ■ نویسنده:پیمانهوشمن­دزاده ■ ناشر: نظر ■ سال انتشار: ۱398

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.