قصه خیر و شر

Jahan e-Sanat - - NEWS -

مجید عابدینیراد-

داشتم به این مساله فکر میكردم كه چرا همیشه كلی كار نیمهكاره توی زندگیم دارم. آخه بیشتر آدمها فکر میكنند كه موفقیت باید به رس//یدن به هدفی یا تموم كردن كاری مرتبط باش//ه كه برام به یک باره عمده شد كه چرا نه نظامی و نه حافظ هیچكدوم كار بسته شدهای رو از خودشون باقی نگذاشتهاند!

اساسیترین درسشون توی این رابطه اینه كه مهم در مسیر رسیدن و موفقیت گام برداشتنه و نه خود رسیدن یا بستن كاری كه یه جورهایی به انگاره مرگ هم میتونه مربوط باشه!

داشتم به خودم میگفتم كه دستآخر در مسیر بودن شدیدا به امیدواری ربط داره و هر چه هدف بزرگتر باش//ه زندگی پر معناتر و جذابتر و رنگارنگتر از آب درمیاد! درست در همین موقع بود كه پیامی از رضا روی موبایلم نشست: عابد شنیدی كه این سازوكار مالی با اروپاییها راه افتاده؟! راستی ترامپ هم گویا حرفش رو در مورد اشتباه خواندن نظر مقامات امنیتی در مورد خطر ایران عوض كرده! انگار داره پیشبینیت درس//ت از آب درمیاد!

از پنجره نگاهی به بیرون انداختم و مصمم ش//دم قهوهای تدارک ببینم. وقتی همه بساط رو مرتب چیدم و قهوه آماده شد برای رضا نوشتم: رضا جون، ترامپ بدجوری داره هوادارانش رو توی جمهوریخواهها از دست میده! چون خودش رو در جایگاه عقل كل قرار داده و به نظر دیگران بیتفاوته! االن باید بره سراغ مش//اورینی كه او رو به راه غلط بردهاند! میدونی كه این دفعه اولی نیس//ت كه همراههانش رو مقصر و مسوول انتخابهای سیاستهای نادرست خودش معرفی كرده!

بعد از ارسال این پیام و مزه گرفتن از قهوهام به خودم گفتم: آخرش همه این خرابکاریها و به هم ریختن اوضاع، توی این دوس//الی كه ترامپ سر كار اومده، بیشتر برای بشر خیر رسان شده تا ضرر! یک جورهایی این شر و بالست كه رفتن توی مسیر خیر رو با خودش میاره. همه كشورهایی هم كه از این رویداد و فرصت خوب استفاده كردهاند، حتم دارم منافع زیادی رو در بلندمدت نصیب مردمانشون خواهند كرد.

میخواستم رادیو رو روشن كنم گه این جواب از رضا رسید: حاال به نظر تو روزمرگی و معیشت مردم با این ساز و كار تجاری جدید با اروپاییها بهتر خواهد شد؟

نمیدونم چه جوری شد كه فکرم به قصه خیر و شر در هفت پیکر نظامی رفت!

به خودم گفتم: درسته كه خیر چشم و چالش رو توی رابطه با شر در وسط بیابون از دست میده ولی اگه شری در كار نبود هیچوقت شاید براش موقعیت آشنایی با اون دختر كرد درمانگر پیش نمیاومد و كارش به ازدواج با او نمیرسید! و از همه مهمتر راه درمانگری چشم رو با برگ درخت صندل از پدر این دختر یاد نمیگرفت! بعد به یاد آوردم مسیر كه برای خیر باز میشه تا خودش رو به دختر پادشاه برسونه و چشم بیمار او رو معالجه كنه... كاری كه باعث میشه خیر با اون شاهزاده روشنبین زیبا هم ازدواج كنه و آخرش به شاهی هم برسه!

اینطوری شد كه برای رضا این جواب رو دادم: رضا جون آخه دولت ما این دو ساله هیچ برنامهریزی تولیدی درستی نداشته كه االن بتونیم توی این تبادالت پایاپای برای اروپاییها جنس صادر كنیم! پسته هم كه توی خود مملکت دیگه نایاب شده! چرخ تولیدی هم كه میلنگه! پس تغییر فوری در وضع معیشت مردم، چه جوری ممکنه! البته االن هم اگه بلد باشیم ماهی رو با نگاه درست از آب بگیریم بازم تازهست!

هنوز دس//تم به سمت دكمه رادیو نرفته بود كه این پاسخ از رضا برام رسید: عابد، در رابطه با آمریکا هیچی نگفتی! فکر میكنی اوضاع به كدوم سمت بره؟

جرع//ه دیگهای از قهوهام رو نوش//یدم و این جواب رو برای رضا نوشتم: االن عزیزم با برگهای درخت صندل كه اروپاییها سراغش رو دارند نیاز داریم تا بتونیم هم چشم و هم اقتصادمون رو درمان كنیم! ترامپ هم دیگه اینقدر توی منگنه قرار گرفته كه او هم باید بش//ینه س//ر كالس اروپاییها یا روسها و پیرو خواستههای اونها بشه تا دنیا كمی رنگ آرامش بیشتری ببینه!

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.