سوژهمعلق

نگاهی به رمان «مرد الابالی بادکنک قرمزم را سوراخ میکند» نوشته علیرضا اجلی

Jameh Pouya - - فرهنگی ادبیات -

درمیآورد و او را مجبور میکند سبک زندگی خود را تغییر دهد، از خواستهها و نیازهای اولیه زندگی روزمره خود مانند خوراک، پوشاک و مسکن دوری کند و طوری آن را طبیعی جلوه میدهد که این تغییر در سبک زندگی امری عادی و طبیعی میشود. در اینجا اسطورهسازی صورت گرفته؛ زیرا گفتمانها به دنبال فرار از بیقراری و ایجاد یک عینیت جدید هستند.

دریدا مایل است این شالوده شکننده باور به واقعیت حقیقی را از هم بگسلد. وی مدعی است به محض آنکه سلسلهمراتب­ی را تشخیص دادیم، میتوانیم بهراحتی عناصر آن را وارونه کنیم و به بررسی ارزشها و عقایدی بپردازیم که باعث ایجاد سلسلهمراتب اولیه شده بودند.

در ایــن رمان نیز این میل شــدید از جانــب مرد الابالی وجود نــدارد و او خود را مرکز حقیقــت میداند. او نماینده سلسلهمراتب­ی است که راوی آن را وارونه میکند. مرد الابالی با مفصلبندی عناصر مختلف موقعیت سوژگی را ایجاد میکند. همواره تکثری از موقعیتها و گفتمانها وجود دارد که انسان میتواند در آنها به هویت دست یابد؛ بنابراین هر فرد میتواند موقعیت سوژهای مختلف داشته باشد. الکال میگوید به دلیل اینکه گفتمانها و ساختارها هیچگاه تثبیت نمیشوند و همواره نوعی تزلزل و بحران در آنها وجود دارد و به دلیل امکانیبودن و تصادفیبودن گفتمان و جوامعی که ایجاد میکنند، میتوانیم شــاهد ظهور سوژه سیاسی باشــیم. زمانی که یک گفتمان دچار تزلزل میشــود و نمیتواند به عامالن اجتماعی هویت اعطا کند، امکان ظهور ســوژه سیاسی فراهم میشود. در این صورت افراد بهعنوان رهبران و متفکران بزرگ و سیاستمدارا­ن در نقش سوژه ظاهر میشوند و در این شرایط درباره گفتمان تصمیمگیری میکنند نه درون آنها. مصداق عینی ســوژگی سیاسی در رمان «جمله روز برمیگردد» است. یعنی اینکه بعد از طی یک دوره و با وجود شرایط بحرانی در جامعه یک تغییر اساسی اتفاق خواهد افتاد.

از نظــر دریدا نشــانهها ظرفیتــی نامحدود بــرای تکرار دریافتهای متفاوت دارند و بافت هر متن نتیجه مفصلبندی معانی و نشــانههای متفاوت در کنار همدیگر است که به هیچ زیرساخت بنیانی ارجاع ندارد و تنها تابع منطق احتمال و تصادف است؛ بنابراین معنی، چیز ثابتی نیست.

گفتمان مــرد الابالی نیز امری موقتی و معلق اســت. او با بهرهگیری از عدد 40 سعی بر برجستهسازی گفتمان خود دارد. همانطورکه فردی کاری را چه با رغبت و کمال میل یا خالف نظرش انجام دهد، بعد از گذشــت زمان دستکم عادت انجام کار او را بر ادامه راه تشــویق میکند و اینگونه اســت که یک دال در افکار عمومی میتواند هرچند بهطور موقت تثبیت و به دال هژمونیک تبدیل شــود. درواقع مرد الابالی با این کار خود افراد طبقه پایین جامعه زبانیاش را در راستای حفظ منافع خود رهبری میکند. قبلی به جلسات بازمیگردان­ند.

همهچیز آماده اســت تا راوی در جلسات حاضر شود، مردم اطراف بیمارستان را شلوغ کردهاند. راوی به جلسه میرسد. روی سکوِی ســخنرانی میرود و حرفهایی میزند که خودش هم قبول ندارد. تو گویی کس دیگری دارد از قول او حرف میزند... . یکی از بنیادیترین عوامل شــکلدهنده این رمان زبان است. تایسن زبان را زنجیرهای از دالها میداند و از طرفی معنا بهطور قطع در یک نشانه حاضر نیست. تا زمانی که معنای یک نشانه موضوع چیزی اســت که آن نشانه نیست، معنای آن از بعضی جهات همیشــه در آن نشانه غایب است. معنا درون زنجیرهای از دالها پراکنده شده است. شخصیت مرد الابالی قوانین جدید وضع میکند، قوانینی که پیوند دالها و مدلولها را برهم میزند. نوعی ریاضت 04روزه تعیین میکند؛ اینکه 40 روز رویه زندگی خود را تغییر دهید و کنسرو لوبیا و شربت آلبالو بخورید. در این گفتمان مرد الابالی با استفاده از خشونت زبانی که شکنجه روحی و روانی را نیز در پی خواهد داشــت، ذهن راوی را تحت کنترل

«مرد الابالی بادکنک قرمزم را ســوراخ میکند»، از ســوی نشر چشمه منتشر شده است. داستان درباره مردی است که از دفتر «آنارشیستها­ی محدب» بیرون میآید و دیگر سر کارش برنمیگردد. بعد از پنج، شــش روز راوی را خارج از شهر پیدا میکنند. بعد از آن ماجرا، او دیگر نمیتواند به زندگی عادیاش برگردد. با نامزدش به هم میزند و یک شب به قصِد بازگشت به همان شهری که شش روز در آن بوده، یعنی شهر بادکنک قرمز، قرص آرامبخش میخورد و به خواب میرود. او صبح روز بعد یک ساک پر از کنسرو لوبیا و شربت آلبالو برمیدارد و به خارج از شهر میرود. راوی به مرد الابالی میگوید که او را دیده و پنج، شش روز نزد او بوده؛ اما مرد الابالی او را پس میزند. راوی میگوید که بادکنک قرمزش را سوراخ کرده است. مرد الابالی نمیپذیرد و به راوی میگوید که دیگر برنگردد و به جلسات نیاید.

راوی این حرف را نادیده میگیرد و سعی میکند دوباره به جلســات بیاید. در پایان، راوی دو انتخاب دارد؛ بیپایان اول و بیپایان دوم. در بیپایان اول راوی را بهعنوان جانشــین رهبر

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.