انتقام از بدن

خطخطیکردن دستوپا با تیغ و آسیبزدن به بدن چند سالی است که در میان دختران دوره متوسطه خبرساز شده اســت. برخی معتقدند این خشونت علیه بدن موضوع جدیدی نیست و آن را نتیجه خشم فروخفتهای میدانند که در دختران به شکل انتقام از بدن ظهور پیدا میکند. با «نسرین بهمنپور

Jameh Pouya - - چشم‌انداز‌ ‌‌گفت‌وگو -

Ï

بعد از این اتفاق شرایط روحی دخترتان چطور بود؟ دخترم دو، ســه روز گریه میکرد. بعد از این اتفاق مــن با دخترم خیلــی زیاد صحبت کــردم. چند ماهــی گذشــت و االن من زیاد دربــاره آن قضیه حرف نمیزنم؛ اما هــر اتفاقی میافتد، آن را یادآور میشوم که با یک ندانمکاری تو بین همه شرمنده شدم. اینکه چرا دختر من باید جزء این افراد باشد من را ســرافکنده کرده بود. یک ماه بعد دخترم را بردم آزمایش ایــدز و آزمایشهای دیگر گرفتم که خوشبختانه مشکل خاصی نبود؛ اما گفتند تا شش ماه دیگر هم ممکن اســت در آزمایش نشان داده نشود. هنوز برای آزمایش بعدی نرفتهایم. مدرسه دخترم دبیرستانی سمت شرق تهران است. حدود 800 دانشآموز دارد که از کالس هفتم تا نهم هستند. معاون مدرسه کامال خودش را کشید کنار، طوری که تمام اتفاقاتی که افتاده تقصیر بچهها بوده است. به نظر من نظارت خیلی ضعیف بوده، نوع رفتار و برخورد در مدرسه مشکل داشته است. البته حتما من هم در رفتار با دخترم مقصر هستم، مقصرم که وقتی دیدم در خانه لباس آستینبلند میپوشد پیگیر نشدم؛ ولی اصال باور نمیکردم این اتفاق افتاده باشد. دختر من که از یک آمپول معمولی میترسد چطور دســتش را با تلق برنده آنهم چند بار ببرد؟ هنوز باورم نمیشود. Ï

خانواده آن دختری را که بچهها را تحریک به تیغزنی کرده بود، دیدید؟ همان روز در مدرســه وقتی تعهد میگرفتند، آن خانمی که بعد فهمیدم مادر همان دختر اســت هم آمده بود. ما آنجا متوجه شدیم دختر او باعث شــده بچههای ما هم تیغزنی کنند. البته او گفت به دخترش گفته چرا بچهها را تحریک به این کار کرده که دخترش گفته بچهها قبال هم این کار را کــرده بودند. به آن خانم گفتم االن من به دخترم شــک کردهام، اگر اتفاقی افتاده باشــد، اگر بچه مریض شده باشــد، من از چشم شما میدانم و از شما شکایت میکنم. آن خانم هم پذیرفت و چیزی نگفت. بعد خــود آن دختر را آوردند و گفتند چرا این کار را کردی؟ پدر دختر هم به او گفت تو زیاد وارد این سایتها میشوی؟ گفت نه؛ پدر بچه گفت میروی، من میدانم چه ســایتی میروی که این چیزها را دارد. حاال نمیدانم؛ خانوادهها گفتند سایتهای... است که میگوید به خودشان آسیب بزنند که مثال روح پلید از جسمشان بیرون بیاید و چیزهای عجیبی مثل اینکه روح پاک وارد بدنشــان شود. بعضیها این افکار را دارند و در برخی ســایتها بوده است. آن چیزی که پــدر آن دختر گفت؛ من هنوز هم که هنوز اســت وقتی یاد آن روز میافتم حالم بد میشود.

خونبازی در چه گروه و مقطعی در مدارس رایج است؟ به چه شکلی به خودشان آسیب میزنند؟ خونبازی در بچههای کالس نهم و دهم بیشتر شایع اســت؛ اما این شیوع شکلهای مختلفی دارد که باید بهصورت جداگانه بررســی شود. معموال با تیغزدن روی پوســت یا ضربه سوزن تهگرد یا خراش با در نوشــابه و رانی یا شیشه جراحتهایی به خودشان وارد میکنند.

تفاوتی که اشاره میکنید، در انگیزههای این کار است؟ من در تجربههایی که با این بچهها داشــتهام، اینها را به چند دسته تقسیم میکنم؛ گروهی که خونبازی برایشان جنبه نمایشی دارد؛ اینها معموال آسیبهای ســطحی به خودشان وارد میکنند، خطوط باریک و ریز را معموال میشود روی بدنشان دید و از نمایش آن هم ابایی ندارند. معموال این گروه بهدلیل درگیریهای عاطفی با دوستان غیرهمجنس یا مواردی مثل همدلی با همکالسی اقدام به آسیبهای اینگونه میکنند؛ امــا برخی از اینها بهصورت عمیق به خودشــان آسیب میزنند؛ این گروه میکوشند این زخمها را پنهان کنند. گاهی این زخمها آنقدر عمیق است که حتی نگاهکردن به آنها هم ســخت است. این گروه نیازهای شدید به مشاورههای روانشناسی و روانپزشــکی دارند و گاهی یک تیم باید روی اینها کار کند.

چه چیزی ممکن است فرد را ترغیب کند تا اینگونه به بدنش آسیب وارد کند و خود را زجر بدهد؟ در اغلب موارد ریشه اصلی این رفتارها در ایندسته از نوجوانان آسیبهایی جسمی است که از دوران کودکی دیدهاند یا سوءاستفادههایی از آنها شده اســت و قصد دارند با این رفتار از بدنشان انتقام بگیرند. اغلب این بچهها یا به شکل شدیدی با فقر اقتصادی درگیر هستند، یا در معرض دعوا و آزار قرار دارند یا اعتیاد در خانواده وجود دارد. ایندسته از بچهها خود را مسبب خیلی از مسائل میدانند؛ برای مثال نوجوانی با کسی دوست بوده و در دوره دوستی از او سوءاستفاده شده و بعد از مدتی رها شــده است. در تجربه بعدیاش هم همین اتفاق تکرار میشود، ازآنجاییکه نمیتواند عصبانیتش را به آن فرد بیرونی کند، فریاد بزند و خشــمش را بــروز دهد، این عیب و ایراد را از درون خودش

گاهی یک دسته و گروه با هم این کار را میکنند؛ برای مثال دوست یکی از بچههاخیلیناراحت است و مشکل دارد و مشکلش را نمیتوانند حل کنند؛بنابراین برای همدردی با او شیارهایکوچکی روی دستشان ایجاد میکنند

ندارند. من سعی میکنم کارگاههای مختلف را بروم. مشاور باید دید اجتماعی و تفکر انتقادی داشته باشد. این موضوع کمک میکند تا بیشتر مؤثرباشیم.

مدرســه چقدر میتواند در کاهش این آسیب مؤثر باشد، بهویژه درباره دخترها که معموال در خانواده امکان بروز خشمشان را ندارند؟ سیستم آموزش کشــور از ششسالگی فعال میشود؛ اما در پنج ســال اول زندگی تربیت نهادینه میشــود و باورهای بنیادین شــکل میگیرد، بااینحال سیســتم آموزشی کشور ما نمیتواند کنترلی بر این قضیه داشته باشد. سیســتم آموزشی و دروس ســنگین است و بچهها کشش نشســتن و تمرکز در کالس را ندارند. این موضوع کار را برای معلم و دانشآموز ســخت میکند. سیستم آموزشــی کشور ما بســیار معیوب اســت و باید کار کارشناسانه شود تا دروسی را برای تفریح بچهها و آموزش انواع مهارتها بگذارند. مهارتهای زندگی باید متناسب با سن بچهها آموزش عملی داده شود و بهجای برخی دروس زائد، مهارتهای زندگی آموزش داده شود. واقعیت این است که افزایش شدید افسردگی و کاهش شادی در خانوادهها و بهنوعی شادیگریزی زمینههای آسیبهایی ازایندست را به وجود میآورد و باید نظام تعلیم و تربیت ما به این مسئله توجه جدیتری کند.

بهنظرمیرسدنهتنهامشاوران،بلکههمه پرسنل مدرسه و همه معلمان باید ارتباط با دانشآمــوزان را آموزش ببینند، آیا این آموزشها وجود دارد؟ ما حتی همکارهای مشاوری داریم که با بچهها خیلی بد برخورد میکنند. حال نمیتوان توقعی از سایر دبیران داشت. در دانشگاه چیز خاصی به ما دراینباره آموزش داده نمیشود. آموزش و پرورش برای دورههای ضمن خدمت هزینههای زیادی میکند که اغلبشــان بیارزش است، درحالیکــه تکتــک معلمها بایــد آموزش مهارتهای ارتباطی ببینند تا بدانیم با نوجوانان باید چطور برخورد کنیم. حتی من که مشاور هستم هم این دورهها را پشت سر نگذاشتهام و معلمها هم توان ندارند و نمیدانند باید چگونه ســر کالس با دانشآموز برخورد کنند. نگاه آموزشوپــرورش در این زمینه خیلی عمیق نیســت؛ برای مثال یک دوره ضمن خدمتی درباره ارتباط با نوجوانان گذاشته میشود و بعد میبینیم اینترنتی امتحان میگیرند، یک نفر میخواند و بهجای همه امتحان میدهد، این میشود ضمن خدمت؛ خب معلوم است که این دوره تأثیر الزم را ندارد. و دارو مصرف کرد و حتی یک دوره شوک گرفت، چون وضعیت خیلی حادی داشت. حاال اوضاعش خیلی بهتر شــده؛ اما این حادثه برای همیشه در ذهنش زخم ایجاد کرده است.

در مواردی ازایندست چقدر میتوانید وارد خانواده بشوید و مداخله کنید. من دانشآموزی داشتم که از سوی یکی از اقوامش آزار و اذیت شــده بود. من خودم برخالف میل و اراده وارد ماجرا شدم؛ یعنی درواقع چندان نمیشود مداخله کرد. بیشتر سعی میکنیم راههای مقابله را به دانشآموز یــاد دهیم تا خودش برای مقابله اقدام کند.

در خونبازیهای ســطحی چطور؟ فقط ناکامیهای عشقی دلیل این زخمزدنهاست؟ نه همیشه اینطور نیست، گاهی یک دسته و گروه با هم این کار را میکنند؛ برای مثال دوست یکی از بچهها خیلی ناراحت است و مشکل دارد و مشکلش را نمیتوانند حل کنند؛ بنابراین برای همدردی با او شیارهای کوچکی روی دستشان ایجاد میکنند.

این قضیه بهتازگی در مدارس مد شده است؟ نه االن بیشتر رویش تمرکز شده، وگرنه سالهاست که این اوضاع را در مدرسهها میبینیم.

اما در یکی، دو دهه گذشــته این موضوع چندان رایج نبود؟ در آن زمان خودکشــی رایج بود؛ قرصخوردن. از این منظر شاید خونبازی بهتر از خوردن قرص و خودکشیباشد.

آسیبرســاندن به خود دوره سنی خاصی دارد؟ یعنی بعد از آن دوره تمام میشود؟ در همه گروههای سنی دیده میشود؛ اما در دوره نوجوانی رایجتر است. بهندرت حتی تا 60 سال هم دیده میشود. البته در سنین باالتر این حس بیشتر حالت خودکشی به خودش میگیرد. قرصخوردن یا حتی خودســوزی؛ یعنی اگر این حس درمان نشود میتواند به آسیب جدیتری منجر شود.

چرا زنها اینگونه خشــم خــود را ابراز میکنند؟ درحالیکه ظهــور این موضوع در مردها کامال متفاوت اســت؛ بــرای مثال در مدارس پسرانه خونبازی رواجی ندارد. شرایط جامعه ما این حالت را تشدید میکند؛ برای مثال اگر پسری در خانه درگیر شود، در خانه نمینشیند و گریه نمیکند، هوار میزند و میرود بیرون و خشــمش را با دوستانش به اشکال دیگری بروز میدهد. البته در پسرها هم این مســئله بهصورت محدودتری وجود دارد، بهویژه پسرهایی که آزار دیدهاند.

مداخله مشــاور به نظر تــا حد زیادی میتواند کمککننده باشد، بااینحال خیلی از مدارس مشاور ندارند. مشاور ندارند یا گاهی هم مشاورها دانش کافی میداند و سعی میکند با آســیبزدن به خود از بدنش انتقام بگیرد. معموال در این حال با زجردادن و زخمیکــردن خود احســاس آرامش میکنند. درواقع آنها بدن خود را عامل بدبختی خودشان و زخمیکردن این بدن را تسکینبخش میدانند. این زخمها فریاد میزند که به جسم من قبال تعرض شده است؛ این تعرض میتواند تجاوز یا سوءاستفاده یا حتی کتکزدن و تحقیر از طرف خانواده باشد.

ازآنجاییکه شما در کرج فعالیت دارید و کرج همیکیازمناطقیاستکهازجهتآسیبهای اجتماعی وضعیت نامطلوبی دارد، در مدرسهای که شما هستید چقدر این موضوع رواج دارد؟ آیا موردی را میتوانید مثال بزنید و دالیلش را از این کار بیان کنید؟ متأسفانه در مدرسهای که من هستم، خونبازی و آسیب به بدن خیلی رایج است. همین امسال سه دانشآموز داشتم که زخمهای عمیق در بدنشان ایجاد کرده بودند. چند ســال پیش دانشآموزی داشــتم که کامال رفتار ضد اجتماعی و اختالل شخصیت مرزی داشت که در واقع همان ناپایداری حالت عاطفی و رفتاری است. با اطرافیانش درگیر میشــد و با دبیر بد حرف مــیزد؛ اصال درس نمیخواند بهطوریکه مدرسه قصد داشت عذرش را بخواهد. من بهعنوان مشاور خواستم این دختر برای مدتی بهجای رفتن سر کالس فقط بهعنوان دستیار من در اتاق مشاوره حاضر شود؛ بنابراین روزهایی که نوبت مشــاورهام در مدرسه بود، به مدرســه میآمد و در اتاقم بــود. حتی در هنگام مشاوره به دانشآموزان، از بچهها میخواستم که این دختر حاضر باشــد، معموال بچهها هم چون با من صمیمی بودند قبول میکردند. یکبار که میخواست من را محک بزند، جلوی من تیغ را برداشــت و انگشتهایش را برید، طوری این کار را کرد که خون فواره میزد؛ بااینحال واکنشــی نشان ندادم و دســتش را پانسمان کردم و اصال از او نپرســیدم چرا این کار را کرده است. بعد از مدتی به من گفت وقتی پنج ســالش بوده پدر شــوهرخواهرش به اسم اینکه میخواهد برایش چیز بخرد او را از خانه بیرون میبرد و آزار میدهد. او گفت: «من وقتی به خانه برمیگشــتم گریه میکردم و وقتی هم گریه میکردم مادرم من را میزد و میگفت تو غرغرویی». وقتی این دختر ماجرا را تعریف کرد، گفت: «راحت شدم، باالخره به یکی گفتم». خیلی ســفیدرو و زیبا بود، همــه به او میگفتند تو چقدر خوشــگلی. به این شکل میخواست از این خوشــگلیاش انتقام بگیرد، چون آن را عامل بدبختی خودش میدانست. بدنش را که نشان داد زخمهای عمیقی روی ران و بازوهایش زده بود که دل آدم را میفشرد. او را نزد روانپزشک فرستادیم

سیستمآموزش کشور از ششسالگی فعال میشود؛ اما در پنج سال اول زندگیتربیتنهادینه میشود و باورهای بنیادینشکل میگیرد،بااینحال سیستمآموزشی کشورمانمیتواند کنترلی بر این قضیه داشتهباشد.سیستم آموزشی و دروس سنگین است و بچهها کشش نشستن و تمرکز در کالس را ندارند. این موضوع کار را برای معلم و دانشآموزسخت میکند

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.