وقتی از بهر شادی آفریده میشویم

«محمدتقی فاضلمیبدی»، عضو مجمع محققان و مدرسان حوزه علمیه قم و استاد دانشگاه مفید، از نسبت اندیشه اسالمی با شادی میگوید. او معتقد است دین اسالم با این عنوان آمده تا غم مردم را کمتر کند و به آنها شادی ببخشد.

Jameh Pouya - - چشم‌اندا‌ز اندیشه - ‌زهرا‌سلیمانی

گاهــی به کنایه گفته میشــود غم و اندوه پسندیده اســت. این دیدگاه با واقعیت دین ما چه نســبتی دارد و درمجموع دین اسالم برای شادی بهویژه شادیهای جمعی چه جایگاهی در نظر دارد؟ شادی از مسائل فطری و روحی انسان است و ادیان بهویژه اسالم هم به مســائل فطری و روحی توجه میکنند. این نیست که بگوییم بشر ذاتا دنبال شادی است؛ ولی اسالم آمده که این شادی را بگیرد. اینجور بگوییم یعنی دین ما برخالف فطرت انســان است. طبیعتا هر انسانی در گذر زندگیاش هم غم دارد هم شادی، حافظ شعری دارد که میگوید: حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است/ بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم؛ اماشادیهارامیتواندستهبندیکرد؛گاهیشادیها کاذب و گاهی صادق هستند که مرزبندیهای خاص خودشان را دارند؛ برای مثال ممکن است کسی دست به یکســری کارها بزند که شاد بشود؛ اما آن کارها براساس قانون درست نباشد، یا ممکن است کسی در اثر خوردن مال مردم شاد شود یا ممکن است کسی با آزار دیگری شاد شــود؛ بنابراین باید برای شادی تقسیمبندی قائل شــویم، زیرا اسالم در عین اینکه به خواســتههای فطری توجه کرده، مرزبندیهایی هم گذاشته اســت. اما اینکه ما بگوییم اسالم دین شادی نیست، حرف بسیار بیپایه و بیاساسی است. به نظر من اسالم به شادی توجه کرده. در چند روایت داریم که گفتهشده اوقات خودتان را به سه یا چهار بخش تقسیم کنید؛ برای مثال بخشی از آن را به کار، بخشی را به مسائل عبادی و زندگی و بخش دیگری را هم به شــادی و ارتباط با دیگران و گذراندن وقت با خانواده صرف کنید. شادی جزء ضروریات زندگی انسان است، اصل بر این است که شادی باشد و غم نباشد. درست است که به انسان در زندگیاش غم هم عارض میشود؛ ولی به نظر من غم در برابر شادیای که انســان باید داشته باشد یکچیز فرعی و مسئله جنبی است. برای اینکه اگر شما غم را اصل بگیرید و بگویید اصل این است که جامعه غمناک باشد، از جهت علمی، روشن اســت جامعهای که غمناک و افسرده است، تعادل روانی آن به هم میخورد و آن جامعه بیمار میشود. معموال جامعهای که سرپاست، یک جامعه پابهکار و روبهرشد است. جامعهای رو به ترقی و انسانیت اســت که روحی شاد و آزاد داشته باشد. در کنار شادی هم ممکن است مسائل غمناک پیش بیاید؛ اما به نظر بنده بین غم و شادی، اصل این اســت که بشر همیشه شاد باشد چون شادی یعنی سالمتی روح.

ســابقه برخورد بزرگان دین، ادبا و حکما با مسئله شادبودن و شادیکردن بین مردم چگونه بوده است؟ اتفاقا ادبا و حکمای ما هم خیلی خوب به این مسئله توجه کردهاند. فردوسی شعری دارد که میگوید: هر آن کس که اندیشــه بد کند/ به فرجام بد با تن خود کند؛ یعنی هرکسی که فکرش فکر بد و اندوهناک باشد، به تن خودش آسیب میرساند؛ یعنی منشأ بیماریهای جسمی ممکن است بیماریهای فکری و روحی باشد که ناشی از همان غمهایی است که انسان گرفتارش میشود. مولوی میگوید: فکرت بد ناخن پر زهر دان/ میخراشد در تعمق روی جان؛ به این معنا که فکر بد مثل یک ناخن زهرآگین است که روح انســان را میخراشــد و از بین میبرد یا به تعبیری دیگر مولوی میگوید: چون به آزادی نبوت هادی اســت/ مؤمنان را ز انبیا آزادی اســت/ ای گروه مؤمنان شادی کنید/ همچو سرو و سوسن آزادی کنید؛ مولوی اینجا شادی را در کنار آزادگی قرار میدهد. بشــری که روح آزادگی داشــته باشد، طبیعتا باید شاد هم باشــد و اینجا در شعر مولوی رسالت انبیا، شــادیآفرینی اســت. حضرت علی (ع) در یکی از خطبههای نهجالبالغــهاش، آنجایی که میخواهد جامعــه جاهلیت پیش از اســالم را ترســیم کند، میگوید: «عینهم ســحود و کهلهم دموع»؛ یعنی چشمهایشان شب خواب نداشته و سرمه چشمشان اشکهایشــان بوده است. حضرت میخواهد بگوید نشانههای جامعه جاهلی این بود که مردم شبها از فکر و اندوه بد خواب نداشتند یا از غمهایی که برای فردایشــان ممکن بود عارض شود. وقتی میگویند سرمههای چشم مردم اشک بود، سرمه در ادبیات ما عالمت زیبایی و شادی است و اشک عالمت غمناکی و ناشادی اســت. حضرت میفرماید در چشم اینها بهجای اینکه سرمه باشد، اشک بود یعنی غم داشتند. ایشان این را برای توصیف جامعه جاهلی میگوید. در جامعهای که مردمش در جاهلیت به سر میبرند، یکی از عالمتهایش این است که شبها بهخاطر غمهای فردایشان خواب نداشتند و اشکهای چشمشان هم بهجای سرمه در چشمهایشان قرار گرفته بود. درواقع در اسالم اصل بر این است که بشر شاد باشد.

آیا درباره چگونگی کسب این شادی هم در ادب و اندیشه اسالمی سخنی گفته شده است و تأکیدی وجود دارد؟ در قرآن اینچنین گفته شده است که دین آمده تا دو چیز به شما بدهد؛ «فلیعبدوا َّ ربهذا البیت َّ الذی

ُِ أطعمهم من جوع و آمنهم من خوف»؛ یعنی شــما را از گرســنگی و ترس نجات بدهد. برای اینکه دو چیز عامل غمناکی و بیماری جامعه هستند؛ یکی مسئله گرسنگی و نابسامانی اقتصادی است، دیگری هم مســئله خوف و ترس و اضطرابهای زیاد است که امروز هم در جامعه ما فراوان شده. پیام قرآن این اســت که ما آمدهایم این دو چیز را از شما بگیریم و از بین ببریم؛ یعنی ایجاد امنیت روحی، معیشتی و اقتصادی. این آیه یکی از آیات مهم قرآن اســت. شــعری از ادیب هســت که میگوید: شــادی آن شادیســت که از جان رویدت/ تا درون از هر ماللی شویدت/ ورنه آن شادی که از سیم و زر است/ آتشی دان که آخرش خاکستر است. درواقع منشأ شادی در این است که روح و فکر انسان آزاد بشود؛ اما اگر بشر بخواهد با سیم و زر شادی برای خودش درســت کند، ممکن است روزی این به غم تبدیل شود. برای اینکه سیم و زر همیشه نیست. یک زمانی هست، یک زمانی نیست؛ ولی اگر درون انسان شادی به وجود بیاید، از هر ماللی شما را دور میکند. مالل ضد شادی است، یعنی اندوه و غم. درهرصورت شادی چیزی است که بشر برایش خلقشده و به قول مولوی: حق تو را از بهر شادی آفرید/ تا ز تو آرامشی گردد پدید این اســت که انســان باید در آرامش زندگی کند. هیچوقت بشر نباید خودش را وقف اندوه و غمها بکند.

گاهی شادیها کاذب و گاهی صادق هستند کهمرزبندیهای خاص خودشان را دارند؛ برای مثال ممکن است کسی دست به یکسری کارها بزند که شاد بشود؛ اما آن کارها براساس قانون درست نباشد، یا ممکن است کسی در اثر خوردن مال مردم شاد شود یا ممکن است کسی با آزار دیگری شاد شود؛ بنابراینبایدبرای شادیتقسیمبندی قائلشویم

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.