زنبیل مرگ در صف طویل پیوند عضو

حدود 25 هزار ایرانی در صف طوالنی دریافت عضو پیوندی هستند که روزی 7 تا 10 نفر از این بیماران فوت میشوند

Jameh Pouya - - اجتماعی‌ سالمت - سعید زاهدی

اســمش را بیماری خاموش گذاشتهاند. نه عالمتی، نه دردی، نه احساس ناخوشــی. بیمار تا به خودش میآید، میبیند که دو کلیهاش را از دست داده و کار از کار گذشته اســت. از اینجا به بعد، زندگی وارد سرآشیبی میشود. اگر بیمار در شهرهای مرکزی زندگی کند، بخت با او یار است، زیرا میتواند بدون طیکردن صدها کیلومتر مســیر برای پیداکردن یک مرکز درمان بیماران خاص، هفتهای سه بار دیالیز شود و ناخالصیها را از خونش پاک کند.

زندگی با دیالیز، یعنی زندگی با عوارض ناخواســتهای که هر روز یک پرده از آن رونمایی میشود. یک روز بیمار دچار عارضه قلبی میشــود، روز دیگر فشار خونش باال و پایین میشود. حتی عدهای از بیماران دیالیزی، دچار پوکی اســتخوان حاد میشوند و کارشــان به جراحی میکشد. در مدتی که بیمار دیالیز میشــود، بهســختی میتواند فعالیتهــای روزمرهاش را ادامه دهــد، خیلی از بیماران، شغلشان را هم از دست میدهند. بیمار هر غذایی را نباید بخورد و مصرف خیلی از نوشیدنیها قدغن میشود. سفر برای این بیماران، اضطراب مستمر است، چراکه قبل از سفر باید حتما بررســی کنند که آیا میتوانند در شهر مقصد، نوبت دیالیزشان را انجام دهند یا خیر. اما عالوهبر همه این مشقتهایی که جسم دیالیزیها را مثل خوره میخورد، درد جانکاه «انتظار» را هم باید به فهرســت دلشورههای روزانه آنها اضافه کرد. اینکه کلیه پیوندی پیدا شود تا آنها از رنج دیالیز رها شوند، امید هر روزه بیماران برای بازگشت به زندگی عادی است. این انتظار، گاهی آنقدر طول میکشد که به مرگ میرسد. براساس آمارهای رسمی، روزانه هفت تا 10 بیمار به دلیل نرسیدن عضو پیوندی از دنیا میروند؛ یعنی همین امروز که این گــزارش را میخوانید، حداقل هفت نفر در این صف طوالنی جان سالم به در نبردهاند.

اعضای پیوندیای که در خاک میپوسد

صــف مرگ یا حیات؛ این را شــانس و گاهی هم پول تعیین میکند. اگر بیمار کلیوی، فرد مشهوری باشد، آن وقت برای چنین چهرههای شناختهشــدهای که حاضرند بیشتر از نرخ بازار، دست به جیب شوند و حسابی پول خرج کنند، پیداکردن عضو پیوندی چندان طول نمیکشد، اما اگر بیمار کلیوی، آه در بساط نداشته و چشم امیدش به خیران حوزه سالمت باشد، آن وقت ماندن در صف پیداکردن عضو پیوندی، ممکن اســت به صف مرگ تبدیل شود. اگرچه بیشترین تعداد نیازمندان به اعضای پیوندی، بیماران کلیوی هســتند، اما برخی بیماران هم در این صف طویل حضور دارند که منتظر دریافت اعضای پیوندی دیگری مثل قلب، ريه، کبد، روده و لوزالمعده هستند. براساس آمارهای وزارت بهداشت، سال گذشته حدود 26درصد عملهای جراحی پیونــد اعضا مربوط به پیوند کلیــه و حدود 02درصد هم مربوط به پیوند کبد بوده است.

براساس آمارهای رسمی، هماکنون حدود 52هزار نفر از بیماران ایرانی در صف دریافت عضو پیوندی هستند، اما ســاالنه فقط حدود 800 نفر از آنها موفق به دریافت عضو پیوندی میشوند و متأسفانه هر سال حدود سههزار ایرانی در این صف طوالنی از دنیــا میروند. این مرگهای قابل پیشگیری در حالی رخ میدهد که اگر خانواده بیماران مرگ مغزی برای اهدای عضو عزیزانشان موافقت کنند، بسیاری از این بیماران در صــف پیوند عضو، فرصت حیات دوباره خواهند داشت.

امید واهی ندهیم

هر ساله حدود 003هزار مرگ در کشور اتفاق میافتد که کمتر از یکدرصد از این مرگها ناشی از مرگ مغزی است. درواقع ساالنه حدود سههزار بیمار مرگ مغزی داریم که هیچ امیدی به بازگشت آنها به زندگی نیست و از لحاظ پزشکی مرده محسوب میشوند، اما خیلی از خانوادهها به دالیل متعدد، راضی به اهدای عضو بیمارشــان نمیشوند. یعنی از یک طرف، هم ســاالنه حدود ســههزار بیمار در صف پیوند عضو میمیرند و از طرف دیگر، ســالی سههزار بیمــار مرگ مغزی هم داریم که اعضای قابل پیوند خیلی از این بیماران در دل خاک مدفون میشــود. البته کتایون نجفــیزاده، مدیرعامل انجمن اهدای عضــو ایرانیان، در گفتوگو با «جامعه پویا»، اهدای عضو پیوندی در یک دهه اخیر را روند روبهرشدی میداند، اما تأکید دارد که هنوز تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله زیادی داریم.

نجفیزاده معتقد است: فرهنگسازی برای اهدای عضو باید با همکاری جدی رســانهها تداوم داشته باشد و مثال رسانهها باید به مردم توضیح دهند که بین «کما» و «مرگ مغزی» فرق زیادی وجود دارد، اما گاهی برخی رســانهها

کامال خالف این جهت حرکت میکنند. در برخی فیلمها میبینیم که مثال فرد مرگمغزیشده دوباره زنده میشود، درحالیکه در عالم واقعیت، یک نمونه هم در جهان وجود نداشته اســت که فردی پس از مرگ مغزی زنده شود. به اعتقاد او، انتشار همین محتواهای غیرعلمی میتواند امید واهی را در دل برخی خانوادههای دارای بیمار مرگ مغزی بکارد و روند اهدای عضو را دچار اختالل کند.

کلیهفروشی؛ همیننزدیکیها

دل سنگ میخواهد که فردی با رنجهای بیماران کلیوی داللی کند و به نان و نوایی برسد، اما تعداد این دلسنگها کم نیســت. صف 52هزار نفری از منتظران دریافت عضو پیوندی باعث شــده که خیلی از بیماران حاضر باشــند همه زندگیشان را بفروشــند تا از این صف طوالنی زنده بیرون بیایند. همین اســتیصال، گاهی ابزار دست دالالنی میشــود که با معرفی خریدار و فروشنده عضو پیوندی به یکدیگر، حقالزحمهشان را میگیرند و منتظر طعمه بعدی مینشینند.

تا همین چند سال قبل، بازار این دالالن، خیلی پررونقتر از االن بود، زیرا آنها میتوانستند بیمار خارجی را به ایران بکشانند و عضو پیوندی را به بیمار خارجی بفروشند. این دالالن با عنوان همراه بیمار خارجی در بیمارستانها حضور پیدا میکردند و برای فراهمکردن امکان پیوند عضو، بهای گزافی از مشــتری خارجی میگرفتند، اما حاال حدود دو سالی میشــود که وزارت بهداشت به همه بیمارستانها دســتور داده از انجام اینگونه جراحیها خودداری کنند، زیرا طبق قانون، عمل پیوند عضو یک ایرانی به یک بیمار خارجی در مراکز درمانی ایران ممنوع اســت. در این میان عدهای از شــهروندان هم حاضر میشوند کلیهشان را به حراج بگذارند تا با پول آن، گوشهای از زخمهای زندگیشان را التیام بخشــند. آنها نه دالل هستند و نه دنبال کاسبی. فقرایی هســتند که به سیم آخر زدهاند تا با فروش تکهای از خودشان، تکه دیگری از زندگیشان را سروسامان دهند. بیماران پیوندی باید تا پایان عمر، دارو مصرف کنند تا بدنشان عضو پیوندی را پس نزند، ولی مشکلی که پیش میآید این است که این بیماران به محض اینکه عمل پیوند میشوند، از شمول بیماران خاص خارج میشوند و حمایت از آنها بسیار کاهش پیدا میکند

این افراد اگر بخواهند از مسیر قانونی و انجمن حمایت از بیماران کلیوی به فروش کلیه اقدام کنند، رقمی حدود 15 میلیون تومان با عنوان هدیه ایثار به دست میآورند، اما اگر بتوانند خریداری پیدا کنند که حاضر باشد برای فرار از صف پیوند عضو، رقم بیشتری پرداخت کند، آنوقت میتوانند کلیهشــان را بین 30 تا صد میلیون تومان بفروشند. این شکل از خرید و فروش کلیه که نشانههای آن را روی در و دیوارهاینزدیکبیمارستانهاهممیتوانیدببینید،دروهله اول از توزیع ناعادالنه ثــروت در جامعه حکایت دارد و در وهله دوم، این اتفاق را باید محصول نهادینهنشدن فرهنگ اهدای عضو دانست.

گفته میشــود دولت ســاالنه برای هر بیمار دیالیزی، حدود یک میلیارد تومان هزینه میکند که بخش زیادی از این هزینهها صرف تأمین دارو و تجهیزات پزشــکی این بیماران میشود، اما در صورت انجام عمل پیوند، نهتنها این هزینههای درمانی متوقف میشود، بلکه یک نیروی انسانی سالم و آمادهبهکار هم جذب بازار اشتغال خواهد شد.

در چند سال گذشته نیز اقدامات گستردهای انجام شد تا آمار بیماران دیالیزی کم شود و درعوض، آمار اهدای عضو باالتــر برود. مثال توزیع کارت اهدای عضو که این روزها به شکل آنالین هم میتوان برای اهدای عضو ثبتنام کرد، از جمله این اقدامات اســت که بازخورد خوبی هم در جامعه دارد، اما مشــکل جدی این کارتها اینجاست که خانواده فرد متوفی هم باید برای اهدای عضو فرد مرگمغزیشده رضایت دهد؛ یعنی داشتن کارت اهدای عضو بدون رضایت خانواده، هیچ اعتبار قانونی ندارد، بلکه فقط آن را میتوان نوعی وصیتنامه به حســاب آورد تا شاید خانواده بیماران مرگ مغزی به اهدای عضو راضی شوند.

مشقتهای زندگی پس از عمل پیوند عضو

با پیدا کردن عضــو پیوندی و موفقیتآمیزبودن عمل پیوند، بیمار میتواند نفس راحتتری بکشد، اما دردهایش تمام نخواهد شد. داریوش آرمان، عضو هیئت امنای انجمن حمایت از بیماران کلیوی، در گفتوگو با «جامعه پویا» به رنجهای بیماران کلیوی پس از عمل پیوند اشاره میکند و میگوید: بیماران پیوندی باید تا پایان عمر، دارو مصرف کنند تا بدنشان عضو پیوندی را پس نزند، ولی مشکلی که پیش میآید این است که این بیماران به محض اینکه عمل پیوند میشوند، از شمول بیماران خاص خارج میشوند و حمایت از آنها بسیار کاهش پیدا میکند. به گفته آرمان، بیمار پس از عمل پیوند باید هر ماه به پزشــک معالجش مراجعه کند تا تحت نظر باشــد. همچنین باید به شکل مداوم، آزمایشهای تشخیصی را انجام دهد و داروهایی ضد پسزدن عضو پیوندی تهیه کند که خیلی از آنها هم تحت پوشش بیمه نیست. به همین دلیل، هزینههای زندگی یک بیمار پیوندی، بسیار باالتر از سایر افراد است، ولی بیمهها بعد از انجام عمل پیوند عضو، بیمار را به حال خودش رها میکنند و به یک بیمار پیوندی به دید یک فرد سالم نگاه میکنند.

در ســطحی باالتر نیاز است که تولیت نظام سالمت با دیدی جامعتر به بحثهــای مرتبط با پیوند عضو، مرگ مغــزی، بیماران کلیــوی و بیماران دیالیــزی نگاه کند. درحقیقت نیاز اســت که متولی نظام بهداشت و درمان، با آموزش و فرهنگسازی اجازه ندهد که کار بیماران به دیالیز و پیوند عضو برســد. این رویهای علمی است که در همه نظامهای توسعهیافته سالمت اجرائی میشود، ولی در کشور ما مغفول مانده است؛ مثال درحالیکه از بین حدود 80 هزار بیمار کلیوی کشــور، حدود 27 هزار نفر از آنها مجبور به انجام دیالیز هستند، آمارهای هشداردهنده وزارت بهداشت از وخیمترشدن این شــرایط خبر میدهد؛ به گونهای که گفته میشــود به دلیل تغذیه ناسالم، بیتحرکی، مصرف دخانیات و سبک غلط زندگی، ساالنه بین 15 تا 02درصد به آمار بیماران کلیوی در کشور اضافه میشود.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.