معماری آوار

Jameh Pouya - - فرهنگی‌ ‌‌ادبیات - عباس صابرقربانی

در مقایسه تبصره 22 با بسیاری از کتابهای قهرمانانه، تراژیک، افشاگرانه و حتی کتابهای تاریخی جنگ، پی میبریم نویسنده که خود در پایگاه هوایی خدمت کرده و طعم جنگ را چشیده، در تالشی هشتساله کتابی درباره ذات جنگ نوشته؛ درباره بیرحمی

«تبصره ،»22 داستان ســاده اما گستردهای دارد؛ گروهــی از بمبانــدازان، خلبانان و ناوبــران پایگاه هوایی پیانوســا، ازجمله یوســاریان، راوی رمان، در انتظار ترخیص از خدمت هستند. طبق دستور ستاد فرماندهی، هر خلبانی با 40 پرواز، از خدمت ترخیص میشود؛ اما فرمانده پایگاه هوایی به صورت خودسرانه تعداد پروازها را تا 50 زیاد کرده اســت؛ اتفاقی که تا انتهای رمان، به 80 پرواز هم میرســد؛ خط داستانی باریکی که شخصیتها، وقایع و اتفاقات تاریخی را به هم متصل میکند و تصویر همهجانبهای از جنگ میسازد. رمان با صحنه دیدار کشیش با یوساریان در بیمارستان نظامی شروع میشود. یوساریان در بیمارستان بستری است؛ اما بیمار نیســت. در بیمارستان بستری است چون میخواهد تا پایان جنگ زنده بماند. تنها عملیات یوساریان، زندهماندن در جنگ است و حاال که تعداد پروازهای ســتاد پیانوســا زیادتر هم شده و احتمال مرگ بیشتر، چه جایی بهتر از بیمارستان. بیمارستان تصویــری کامل از جنگ ارائه میدهد: پرســتارهای نامهربان، پزشــکهای عاجز از تشــخیص بیماری، کشیش متعلق به فرقهای بســیار خاص و بیماران یا همان سربازانی که یا مانند یوساریان کامال سالماند و فراری از وظیفه، یا مثل بیمار گوشه اتاق، سرتاپا در گچ باندپیچی شدهاند. رمان با شیوه معرفی شخصیت پیش میرود. راوی رمان، یوساریان، در هریک از فصلهای پرتعداد کتاب، یکی از آدمهای مربوط به پایگاه پیانوسا را معرفی و داستانش را بازگو میکند. از دل هر فصل، چند شخصیت جدید پیدا میشود و با معرفی هرکدام و داستانهای آنها، وضعیت و موقعیت پایگاه پیانوسا و آدمهایش روشن میشــود؛ خلبانها، بمباندازها، سربازان تازهوارد، ژنرال فرمانده، ژنرال ظاهرا روشنفکر رقیب فرمانده، دخترها و زنهای بیرون پایگاه و حتی مردگان و کشتهشدگان جنگ. هریک از آنها داستانی دارند که مانند استخوان کوچکی، اسکلت کلی کتاب را شکل میدهند. از طرفی، خود پایگاه پیانوسا هم یکی از بیشمار پایگاههای جنگی است و انگار خود پایگاه هم استخوان کوچکی است در اسکلتی بزرگتر.

حاال و پس از نزدیک به شش دهه از انتشار تبصره 22، ساده است که کتاب جوزف هلر را اثری ضدجنگ بنامیــم. در تصویر کلیتر، کتــاب تصویری از جنگ اســت؛ جنگی پوچ. در مقایسه تبصره 22 با بسیاری از کتابهــای قهرمانانه، تراژیک، افشــاگرانه و حتی کتابهای تاریخی جنگ، پی میبریم نویسنده که خود در پایگاه هوایی خدمت کرده و طعم جنگ را چشیده، در تالشی هشتساله کتابی درباره ذات جنگ نوشته؛ درباره بیرحمی!

آنجــا که پــای جــان در میان باشــد، همه حق خودخواهی دارند و چه جایی خطرناکتر از کابین یک هواپیمای بمبافکن در آسمان یک منطقه جنگی و در تیررسضدهواییها.

یوســاریان ترسیده، عمیقا ترســیده، حاضر است بمیرد؛ اما در راه فرار از مرگ، در همه داستان این نگاه متناقض حاکم اســت. زبان و نگاه یوساریان بهشدت کمیک است؛ انگار همیشه از نقطهای به اطرافش نگاه میکند که چیزی جز پوچی نمیبیند. همتختی او در بیمارستان، کسی که سرتاپا در گچ است، هیچ حرکتی ندارد، یا صدایی، یا نشانهای از زندهبودن، هماتاقش در چادر پایگاه، خلبانی اســت که قبل از ثبتنامش در پایگاه، به پرواز اعزام شده و کشته شده بود و یوساریان دائم حضورش را احساس میکند. دیگران، دکتر پایگاه که باید طبق دستورالعمل در پروازها شرکت کند؛ اما بــه خاطر ترس از پرواز و بیهودگی حضورش، ســوار هواپیما نمیشود و بعد از سقوط هواپیما، نامش وارد فهرست کشتهشدگان میشود و همه او را مرده حساب میکنند. حتی همسر دکتر هم پس از دریافت نه یک مستمری، بلکه چندین مستمری به عناوین مختلف، جواب نامههای دکتر را نمیدهد و نشانیاش را عوض میکند. انگار منطــق بیرحمانه جنگ، حاصلی جز پوچی و مرگ ندارد. در نگاه یوســاریان مرگ و پوچی برابرند. چیزی بعد از مرگ نیست. چیزی بعد از پوچی نیســت. دیگر زندهماندن بعد از عملیات برایش مهم نیست؛ خود عملیات از شدت پوچی به مرگ میماند. نویســنده در ساختن این حس پوچی برای یوساریان و خواننده، بهشــدت موفق عمل کرده است. حاال که جنگ شــکوه خود را از دســت داده، یوساریان خود را تنها میبیند. در لشــکر خودی همــه به فکر فرار، شانهخالیکردن از مسئولیت، ترس، الکل، سوءاستفاده از مزایای مالی جنگ و تسویهحســابهای شخصی هستند؛ اما در لشکر مقابل ، انگار همه فقط و فقط قصد کشتن یوساریان را دارند و چه تنهایی از این بزرگتر وبیرحمانهتر؟

جوزف هلر در تبصره 22، بیرحمی را وارد ساختار و زبان رمان کرده، جنگ را یک پیکر واحد؛ اما بسیار ناهمساز تصویر کرده، بهجای افشاگری درباره خشونت جنگ، یا روایت ســختیهای انســانی، یا تأثیر روانی جنگ بر ســربازان و...، با نگاه و قلمی بیرحمانه، کل نظام جنگ را زیر ســؤال بــرده و از اعتبار انداخته و همه موارد یادشده را نتیجه گرفته که حاصلش، بسیار کمیک و تلخ است. بیرحمانهترین بخش کتاب، نگاه هلر به اقتصاد جنگ است. جنگ موقعیتی است برای رشــد ســریع اقتصادی زالوها. ثروت منجر به قدرت سیاسی میشــود و این یعنی ادامه جنگ برای ثروت بیشــتر و چرخه معیوب و فاسدی که در هر گردش، بزرگتر و غیرقابلمهارتر میشود.

صحنه انفجار کابین هواپیما بهوســیله شــلیک ضدهواییها، یکی از تکاندهندهترین و وحشتناکترین تجربههای انســانی اســت؛ جنون، ترس، بیچارگی و پایان برای خلبان و کمک و بمبانداز و ناوبر هواپیمای منفجرشــده در آسمان دشمن. یوساریان میان دود و خون و اعضای قطعشده و سقوط، به پایان میرسد و دوباره شروع میکند. هیچ چیز قهرمانانهای در جنگ نیست، جز اتمام جنگ. به همین ترتیب، پرشکوهترین صحنــه رمان، روایت فرار «اور»، همقطار یوســاریان، از پایگاه اســت؛ چیزی که کسی شــاهدش نبوده و یوساریان فقط با تصورات و شــناختش از اور، پی به فرارش از جنگ میبرد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.