مخاطب بیسواد نمیخواهم

علیشمس:

Jameh Pouya - - فرهنگی‌ تئاتر -

علی شمس، نمایشنامهن­ویس و کارگردان جوان تئاتر است که در 10 سال اخیر بــا روی صحنهبردن نمایشهای متفاوت نام خــود را بهعنوان یک کارگردان دارای دغدغه ثبت کرده است. او این روزها نمایش«شب دشنههای بلند» را در سالن مستقل روی صحنه دارد؛ نمایشی که برخالف عنوانش که ذهن را به سمت جنایت و خیانت میبرد؛ سعی دارد از مظلومیت نویسندگانی بگوید که در پنجاه سال اخیر ایران فعالیت داشتند. البته این مظلومیت را با شیوه و روشی که در تئاتر خیلی متداول نیست،بیانمیکند. سمیرامیس محمدی ما از حسادت و حذفشدن و حذفکردنصحب­ت میکنیم.تنبلی و انفعال مرض ملی شده و اینکه ناکامیونام­وفقی را در بیسوادی و بیحوصلگیخو­دمان نمیدانیم؛بلکهدر موفقیت و حضور و بالندگی دیگران میبینیم، این در هر امری قابل تسری است

Ï

متن«شب دشنههای بلند» را چه زمانی نوشتید؟ همانطورکه در اجرا نیــز ذکر میکنم، 20 خرداد سال 95 نوشتم. Ï

این نمایشنامه با داستان زندگی یک نمایشــنام­هنویس در دهه چهل شروع میشــود و در ادامه به چیزهای دیگری میرسد، از روند داستان بیشتر بگویید. ایدههای مختلفی برای نگارش این داســتان داشتم و میخواستم چند مفهوم مثل جن، حســادت و رفتار آیینی را با نمایشیکردن شکســتن تخممــرغ بــرای جلوگیــری از چشــمزخم که در خانوادههای ایرانی مرسوم بود، نشان دهم. عالوهبراین میخواستم درباره نمایشنامهن­ویســی در ایران یک نمایشنامه بنویسم. پیشتر نمایشــنام­های درباره استاد سمندریان و تأثیر او نوشته بودم که به شکل خصوصی اجرا شد. اصوال دوست دارم از فرایند واقعی و چیزهایی کــه در اطرافم میگذرد، بهعنوان یک ایده در نمایشــنام­هام استفاده کنم. به اجرای فرامتنی و بینامتنی معتقدم؛ به همین خاطر جهان نمایش را بهواســطه ابژههای حقیقــی از متنم کامــل میکنم. همه اینها در کنار هم بهواســطه ســلیقهای که در نمایشنامهن­ویسی دوست دارم، «شب دشنههای بلند» را شکل داد.

در ادامه خط داســتان تغییر میکند و با تمهید شــما در طراحی صحنه، نمایش دیگری در یک فضای موازی داستان اول اجرا میشود. اما در کلیت این دوتکهشدن اثــر و نامهــای بزرگانی کــه در عرصه نمایشنامهن­ویسیبردهمی­شود،ممکناست برایمخاطبغ­یرتئاتریمل­موسنباشد. دو مســئله وجود دارد، یکــی اینکه به من ارتباطی ندارد و تماشــاگر اطالعــات ندارد، نیاید تئاتر ببیند. من برای تماشــگر بیسواد تئاتر اجرا نمیکنم. اساســا اگــر این فضای نمایشنامهن­ویسی را کنار بگذارید و این را به صنفهای دیگر مثل بزاز و بقال هم تســری بدهید، آیا موضوعی که ما درباره آن صحبت میکنیم، محدود به صنف و حرفه ما است؟ ما از حســادت و حذفشــدن و حذفکردن صحبت میکنیم. تنبلی و انفعال مرض ملی شده و اینکه ناکامی و ناموفقی را در بیسوادی و بیحوصلگی خودمــان نمیدانیم؛ بلکه در موفقیت و حضور و بالندگی دیگران میبینیم، این در هر امری قابل تســری اســت. ممکن است مخاطب بهرام بیضایی را نشناسد؛ اما من بهطور ضمنی توضیحاتی به او میدهم. البته وای به حال مخاطبی که بیضایی را نشناسد و بیاید تئاتر ببیند، به نظرم بهتر است به تماشای تئاتر آزاد برود. بههرحال هر روایتی مخاطب خودش را دارد. هیچ اهمیت و ضرورتی ندارد برای همــه مخاطبان تئاتر تولید کنم. من با مخاطب بیســوادی که تئاتر برایش احیانا دیدن یک بازیگر از نزدیک است، کاری ندارم. ذهنیت من این است که مخاطب من باشعور و کتابخوان است. نوشتن داستان سرراست کار مشکلی نیست کما اینکه من نیز در دوره اولی که نمایشنامه مینوشــتم، دو داستان سرراست نوشتم. ذائقه من اکنون این شکلی اســت. به نظرم تماشاگر مثل پیانیستی که پشت پیانو مینشیند، باید صندلی را به سمت پیانو بکشد؛ اما تماشاگر امروزی دوست دارد پیانو را به سمت خودش بکشد! مخاطب باید ذهنش را با فرایند اجرائی و ساختار هماهنگ کند. من نویسنده نباید خودم را با سلیقه تو هماهنگ کنم. من در هر کاری یک اصل دارم و اینکه اثر من علیه قراردادهای درونی خودش طغیان نکند و خودش خودش را نقض نکند و در سنتزی که ایجاد میکند، در آخر به تناقض نرســد. این اصل برایم یک اصل کلیدی در نمایشنامهن­ویسی است. برای بسته نگه داشتن دهان مخاطب منتقد این کار را میکنم تا فکر نکند متن و اجرای من غلط است. قسمت دوم نمایشنامها­ی است که «مجدد خوشکوش» نوشته و درباره آن در تکه اول صحبت میکند. بالفاصله پس از تمامشدن تکه اول در جهان جعلی که من نویســنده آن هســتم، جهان دیگری آغاز میشــود که نویسندهاش مجدد خوشکوش است و متن ناقصی است؛ زیرا در قســمت اول میشنویم که متن ناقص است. من، علی شــمس که هم دانای کل هستم و هم شخصیت حاضر در متن (خواهر مجددجن) آن متــن ناقص را از مجدد میگیرم و با این نمایشنامها­ی که دارم، پیوند میدهم و یک متن کلی میشــود که آن را در تمامیت خودش با حضور تماشــاگر به خواب مجدد میبرم. منطق این رفتار غیرمعمول را توضیح دادم. قسمت دوم نوشته مجدد خوشکوش است و متن تا جایی اجرا میشود که نوشته اســت و جایی که خودکار را زمین گذاشته، متــن تمام میشــود. پس در یک ســاحت

اگر قرار بود متن مشخص و سرراستی بنویسم،اصال نمینوشتم.من شکلیمینویس­مکه خودم دوست دارم تا دستکم نسبت به کار قبلیام بدعت و زیباشناسیا­مترفیع یابد

پســتمدرن با توجه به مؤلفههایی که این فرایند پیشنهاد میکند که تن به روزمرگی و رفتار و نمایشنامهن­ویسی سنتی نمیدهد، اثر را اجرا میکنم. اگر قرار بود متن مشــخص و سرراستیبنو­یسم،اصالنمینوش­تم.منشکلی مینویسم که خودم دوست دارم تا دستکم نســبت به کار قبلیام بدعت و زیباشناسیا­م ترفیعیابد.

در ایــن نمایــش ادای دینــی به نمایشنامهن­ویســان مختلف از بیضایی، ساعدی، نعلبندان تا یعقوبی و کوهستانی میکنید. اینهــا تماما فکری اســت که مــن راجع به نمایشنامهن­ویســی میکنــم. بــا امیررضا کوهســتانی که جوانترین آنهاست، دوستی نزدیکی ندارم. این افراد عالئق شــخصی من هستند و تعدادشان بیشــتر از اینهاست؛ اما بهخاطر حفظ زیباشناسی صحنهام تعدادی از نمایشــنام­هها را انتخاب کردم. عالقه من در مقام مخاطب به آن آثار است. اینها آثاری هستند که بهواسطه آنها میشود تاریخ 50 سال اخیر ایران را توضیح داد.

درعینحال بــه معرفی این آثار و خط داستانی آنها هم پرداختید. بلــه. بهخاطر عالقهای که به ایــن آثار دارم، بهواسطه آنها سعی داشتم یک گزارش تاریخی هم بدهم. همــه ما بهعنــوان مخاطب این سالها را تجربه کردیم؛ اما با شکستن زمان و درهمریزی این معمول و روایت و بازتعریف آنچه اتفاق افتاده، سعی دارم این کار را انجام دهم. وقتی با فاصله میایستیم و به یک جریان تاریخی نگاه میکنیم؛ نگاه ما به همان جریان کمدی و تراژدی که در بطن آن حادثه بوده، نیست. فاصله نســبت به یک پدیده تاریخی نظرها را گاهی دچار تغییر میکند. به شکست زمان و بازی با آن عالقهمندم و اینها از قدرت زبان فارســی نشئت میگیرد که با یک بازی فعل تو میتوانی این تغییرات را ایجاد کنی. بازی با زمان یکی از دغدغههای اصلی من بود.

اگر مخاطبی خالصه داستان این نمایش یا گفتوگوهایی را که پیرامون این اجرا انجام میدهید، مطالعه کند تصور میکند با یک داســتان کامال جدی روبهروست. این در حالی است که این نمایش فضای کمیکی دارد و در عین خندیدن حرفهای جدی میزند. درســت است و دیگر اینکه خیلی وقت است تــراژدی و جــدی نمینویســم. فریدریش دورنمات میگوید: «تراژدی مرده، همانطوری که در سیاســت کار بشــریت به بمب ناپالم میرســد، ما در تئاتر به کمدی میرسیم». کمدی به آن شکل نه؛ اما نگاه من به هر پدیده نمایشی پاردیک است. نمایشنامهن­ویسی را در یک بازروایی شخصی به مؤلف تعریف میکنم. نمایشنامهن­ویسی آن ساختار مسلط ارسطویی را ندارد و برای بسیاری از تئاتریهای جهان سالهاســت که این نگاه از بین رفته است. چطور میتواند یــک نفر«در انتظار گودو» یا آثار ساراکین یا برنارد ماری گومز خوانده باشد و باز توقع یک ساختار مشخص را داشته باشد. نمایشنامهن­ویســی یک تجربه شخصی است که هر کســی نمیتواند انجام دهد و نیازمند نوعی زیباییشناس­ی و ریختشناسی درخور اعتناست.بههمینخاطر­مننمایشنام­هنویسی را در جهانی که برای خودم ســاختم، دنبال میکنم و آن را فرایندی چندرسانهای میدانم که بدون هیچگونه مرزی تکنیکهایش را از انســان و فرایندهای تئوری جهان دیجیتال و تمام پدیدههای اطرافــش میگیرد. از هر چیزی که بتواند آن را غنی کند و منبع ارجاع صریح و پنهان باشد، بهره میبرم و نمایشنامه را با آن شکل میدهم. روایتهایم علیه روایت تکخطی و سرراســت عمــل میکند؛ زیرا معتقدم روایت باید متکثــر و در زبان دیگر ترجمه شود و فهم استعاری داشته باشد. البته این بایدها برای من نمایشــنام­هنویس است و نمیتــوان به همه تعمیم داد. بهعنوان یک مخاطب شــاید آثار رئالیستی یک نویسنده دیگر را دوست داشته باشــم؛ اما چیزی که من نویسنده تولید میکنم، باید متکی به این قواعد باشد.

به همین دالیل متنهای نویسندگان دیگر را هیچوقت اجرا نکردید؟ بله. من فقط کارهای خودم را کار میکنم.

چطور شــد برای اجرا به تماشاخانه مستقلآمدید؟ بهخاطر اینکه مرکز هنرهای نمایشی سالنی برای اجرا به من نداد.

در خواست اجرا در کدام سالن داشتید؟ در تئاتر شهر. به کار ما اجازه اجرا ندادند. این در حالی است که میبینیم چه تئاترهایی در این سالن در حال اجراست.

البته این نگرش از باال باید اصالح شود. بهعنوان یک شــهروند به آقای روحانی رأی دادم؛ اما اگر بنا بود بر مقتضای حرفه و رشتهام به دولت روحانی رأی دهم، قطعا رأی نمیدادم. بهخاطر اینکه حرفه من مشخصا تئاتر است. از معاونت هنــری تا مدیریت مرکز هنرهای نمایشی یک مدیریت، منفعل است. آدمهایی که معتقد به درآمدزاکرد­ن هنر هستند، بدون اینکه تئاتر آلترناتیو و تئاتر تمرینکن را در نظر بگیرند، پدیده مبارکی مثل تئاتر خصوصی را هم بدنام کردنــد و تبدیلش کردند به پاتوق تعدادی مخاطب پیشبینیپذی­ر که با دغدغه تئاتر نمیآینــد؛ بلکه میآیند تا فرد ببیند و عکسی برای فضای مجازی بگیرند. به همین خاطر با مدیریت غلط، تئاتر خصوصی را که میتوانست یکی از منابع رشد تئاتر ما شود، نابود کردند.

بازیگران این نمایش همگی خاستگاه تئاتری دارند. مرضیه وفامهر با بازی در این نمایش پس از دورهای ممنوعالفعا­لیتی، کار خودش را به شکل جدی شروع میکند. بهخاطر اینکه به بازیگرساال­ری تن نمیدهم. دوســت داشــتم بازیگرانی انتخاب کنم که به نقش و فضا بخورند. بــا آنها کار کردهام و من را میفهمند و درک متقابلی وجود دارد. بازیگرانی که به فرایند تمرین واقف هستند. مــن نمیتوانم با بازیگرانی کار کنم که صبح سر فیلمبرداری هســتند و در زمان قرارداد میگویند من هشتجلســه تمرین بیشــتر نمیتوانم بیایم. بســیاری از تئاترها بیشتر از هشتجلســه تمرین ندارند و کارگردان هم دلش خوش اســت که بازیگر در کار دارد که میتواند فروش بیشتری داشته باشد. هرچند تمرین هم الزم نیســت. اگر بداهه هم اجرا کنند، آن دسته از تماشاگران که تمامیت تئاتر را گرفتهاند، کارشان را دوست دارند.

چطور شد مرضیه وفامهر را برای بازی در نقش (علی شمس) انتخاب کردید؟ زیرا حضور روشنفکرانه­ای دارد و هیچگاه بازیگر مبتذلی نبوده؛ بلکه بازیگر باسوادی است که سابقه تئاتر دارد و همسر آدم باسوادی است. همه اینها باعث شد تا او را انتخاب کنم.

در تئاتر بازیای از او ندیده بودید؟ نه. در آن زمان که او کار میکرد، من نوجوان بودم. اما از دور او را میشــناختم و فکر کردم انتخاب درستی است. با توجه به اینکه حدیث نفــس این تئاتر درباره حــذف و تنگنظری آدمهــا اســت، نمونه خوبی بــرای هنرمند آزاداندیش است که میتوانست وجه تسمیه درستی باشد.

اجرای «شب دشنههای بلند» در شهرها و کشورهای دیگر ادامه دارد؟ بله. فستیوال میدل ایسنای ایتالیا از این اجرا دعوت کرده و قصد دارم آن را در سوئد و دیگر کشورهای اروپایی نیز اجرا کنم. البته به اجرای شهرستانها نیز فکر کردم و پیشنهادهای­ی از کرمان، مشــهد، اصفهان و شمال کشور هم داشتم.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.