ازوبلاگ »یک رب مانده«

Jeem - - الصفحة الأولى -

تک تیرانداز پاک کردن عرق دس �ت، یک ریسک بزرگ بود. ممکن بود با برداش �تن انگشت، سوژه ظاهر شود و همین غفلت در ح �د ثانیه، همه زحمتها رو ب �ه باد م �یداد. فکر کردن به ش �لیک دوم امکان نداش �ت. محل تقاطع دو خط عم �ودی و افقی دوربین اس �لحه کام �لا روی نقطه عبور س �وژه تنظیم ش �ده بود . لحظه حساس نزدیک میشد. ضربان قلب تک تیر انداز ش �دت گرفت. به یاد دوس �تان از دس �ت رفتهاش افتاد. میدونست که آرزوی همهشون نش �وندن یک نقطه سیاه وسط پیشونی سوژه است. رسیدن سوژه رو حس کرد. سوژه وارد حوزهی دید تک تیر انداز شد که برق گیمنت رفت.

دوتا مامان امیر حسین میدود طرفم. چشمهایش از خوشحالی برق میزند »من دو تا مامان دالم... دو تا مامان دالم (دارم (! « با چش �مهای گرد ش �ده نگاهش میکنم »چی ؟! « باز جیغ میکش �د و انگشتهای دستش را ب �ه علامت دو نش �ان میدهد »دو ت �ا مامان !« م �یروم توی فک �ر ... »مربی مهدک �ودک را مادر دوم �ش فرض ک �رده؟ مامان ج �ون حرفی زده؟ کس �ی را با پدرش دیده؟ پسرعمویش چیزی در مورد مزیتهای داش �تن س �ه مامان! (چون واقعا س �ه تا مامان دارد!) بهش گفته؟! هاج و واج یک نگاه به امیرحس �ین میکنم، یکی به مهدی. او هم گیج ش �ده »چی میگی امیرحسین ؟! « امیرحسین غشغش میخن �دد. از آن خندهها که ته ندارد و

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.