»وقتی نیست«

Jeem - - الصفحة الأولى -

خودت باش در س �ال 1927 که آلفونس 13هم، پادش �اه اسپانیا بود، وزارت فرهنگ اسپانیا تصمیم گرفت از طرف دانش �گاه به پادشاه دکترای افتخاری بدهد. بنابراین موضوع را در ش �ورایعالی دانش �گاه مطرح کرد. از 114 نفر اس �تاد دانشگاههای مادرید، 40 نفر به این پیشنهاد رای مثبت دادند، 14 نفر مخالفت کردند و 60 نفر بی طرف ماندند. جریان به پادش �اه گزارش شد. آلفونس گفت: در میان استادان دانشگاه 40 نفر مرا دوس �ت دارند ولی ش �هامت و اتکای به نفس ندارند. زی �را به ناحق با مقام علم �ی من موافقت کردهاند. 14 نفر ش �هامت دارند اما از دوستی با من محروماند. ول �ی 60 نفر دیگر که بی طرف ماندند نه ش �هامت دارند، نه دوستی و نه اتکای به نفس...

یک قصه پر رمز و راز خردس �الی و کودکیمان با جنگ گذش �ته بود و جن �گ قبل از آنک �ه معادلات جهان �ی و تاریخ و ف �لان را تغییر ده �د، روح و روان و رؤیاهای نورس ما را با خودش همراه کرده بود. »ش �هید « یکی از پر رمز و رازترین قصههای آن روزگار ما بود و ماند. شهید یکی از پسرهای کوچه ما بود، دوس �ت برادرمان بود که ب �ا دوچرخه میآمد در خانه و کتابهای با کش بسته به فرمان دوچرخه را جدا میک �رد و میداد دس �ت برادرمان. عمو وسطی شوخ ما بود که از سربه سر گذاشتنهایش فرار میکردیم، دایی کوچیکه بود که تازه دانشگاه قبول شده بود و همه توی پزش بودند، موتورساز س �ر کوچه بود. شهید، یک آدم معمولی آشنا بود

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.