KHABAR JONOOB

رؤياي خونين براي خوشبختي

-

دو برادر كه با همدســت ى يك زن خيانتكار، شــوهر او را براى رسيدن به خوشــبختى و پول و ثروت به طــرز فجيعى كشــته بودند، هنگام بازســازى صحنــه قتل، همــه روياها و آرزوهايشــ­ان را فقط يك سراب دانستند كه براى خوشبختى خيالى، زندگى خودشان را تباه كرده اند.

دو برادر 29 و 22 ســاله كه به اتهام قتل مرد پژوسوار در مشــهد دستگير شدند، در حالى براى بازسازى صحنه جنايت به محل وقوع قتل هدايت شــدند كه به دستور قاضى ويژه قتل عمد، زن 40 ساله نيز در محل حضور داشت تا جزئيات تكان دهنده قتل شوهرش را بازگو كند.

سه متهم اين پرونده جنايى كه با طرح نقشه اى هولناك مرد 44 ساله را به بهانه رفتن نزد يك رمال، به قتلگاه كشانده و او را به طرز وحشتناكى كشته بودند در حالى كه حلقه هاى قانون دستان شان را مى فشرد توسط كارآگاهان اداره جنايى پليس آگاهى خراسان رضوى به شهرك شهيد رجايى مشهد (قلعه ساختمان) هدايت شــدند و در مقابل دوربين قوه قضائيه قرار گرفتنــد تا زواياى پنهان اين جنايت را فاش كنند. ابتدا سرهنگ ولى نجفى (افســر پرونده) بــه بيــان خلاصــه اى از محتويــات پرونده و اقارير متهمان در مراحل بازجويى پرداخــت و چگونگــى دســتگيرى 48 ســاعته عاملان جنايت را شرح داد. سپس سجاد متهم 29 ساله با دســتور قاضــى احمد ى نــژاد در مقابل دوربي نقو ه قضائيــه قــرار گرفت و در حالى كه از شــدت ندامت اشك هايش ســرازير شده بود در شــرح ماجرا گفت: خيلى پشــيمانم ، زندگىام را بــه نابــودى كشــاندم ، ســراب خوشــبختى را بــه چشــم مى ديدم و حــرص و طمع همه وجــودم را فرا گرفته بــود! هيچ وقت به دســتگيرى نمى انديشــيدم و اصلا تصور نمى كردم با اين نقشــه زيركانه پليس به سراغ من بيايد اما فقط 48 ساعت طول كشيد تا روزگارم سياه شود! و ...

متهم اين پرونده جنايى ميان هق هق گريه هايش به چگونگى آشــنايى خود با زن 40 ساله اشاره كرد و ادامه داد: حدود دو سال قبل يك روز زير پل الغدير مشــهد منتظر خودرو بودم كه آن زن مقابلم ترمز زد و من هم ســوار شدم چون او مسافركشــى مى كرد. همان روز مخ مرا زد و آن قدر از وضعيت خوب مالى و ثروت هايش سخن گفت كه يك لحظه غرق در روياهايم شدم. او به من گفت كه هرجا كارى داشــتى روى من حســاب كن! به اين ترتيب آشــنايى من و آن زن مســافركش شروع شــد و بعد از آن هم در رستوران ها و كافى شاپها قرار مى گذاشــتيم و او هزينه هايش را مى پرداخت تا اين كه آرام آرام از اختلافات خانوادگى خودش برايم ســخن گفت و مدعى شــد كه بايد همســرش را از ميان بردارم!

او مــرا تطميع كرده بود كه بعد از مرگ شــوهرش، همه مال و اموال به او مى رسد و من هم مى توانم با اين همه ثروت به خوشبختى برسم درحالى كه همه اين ها فقط يك سراب بود!

بالاخره او شوهرش را كه مسافركشى مى كرد به من نشان داد و قرار شد به عنوان مسافر سوار خودروى شوهرش بشوم و او را به قتل برسانم. من هم موضوع را با برادرم در ميان گذاشتم و او را تطميع كردم. عامل قتل مرد پژوسوار ادامه داد: يــك روز در مســير تردد او (مقتول) قرار گرفتيــم و خودرواش را به طور دربســتى به مقصد تربت حيدريــه كرايه كرديم ولى در مســير باغچه او متوجه

رفتارهــاى غيرمتعــار­ف من و برادرم شد و به ما شك كرد. به همين دليل مقابل فروشگاه بين راهى به بهانه اى متوقف شــد و از ما خواســت كه پياده شــويم چــرا كه او از رفتن به تربت حيدريه منصرف شــده است. آن روز نقشه ما لو رفت و نتوانستيم او را بكشيم. ولى همســر او نقشه ديگرى كشيد و گفت: شوهرم را به بهانه آينه بينى و رمالى به خانه مجردى تان مى آورم و شما او را بكشــيد . آن خانه را هم خودش براى من اجاره كرده بود. خلاصه با اين نقشه همه مقدمات را فراهم كرديم تا اين كه روز جنايت، هجدهم تيــر گذشــته، آن زن با همين ترفند شــوهرش را به منطقه قلعه ســاختمان كشــاند. من و برادرم در طبقه بالا منتظر بوديم. وقتى آن مرد نقشــه ما را فهميد براى فرار از چنگ ما روى مبل ها پريد و ما هم سعى مى كرديم او را بگيريم. به او گفتيم ما فقط قصد زورگيرى داريم و در نهايت او با دخالت همســرش راضى شد خودش را تسليم ما كند. من و برادرم دست و پاهايش را بستيم و با اين بهانه كــه بايد هر چه پــول و طلا دارى بدهى، دها نشر اه مب ا اشاره همسرش چسب زديم. ســپس من آن زن را ســوار خودروى پژو مرد 44 ســاله كردم و به منزلش رســاندم. وقتى برگشــتم با همدســتى بــرادرم او را با ضربات ميله آهنى زديم و بعد هم دو سر يك رشته ســيم را دو نفرى دور گردنــش انداختيــم و كشــيديم تا خفه شد. او قبل از مرگ التماس مى كرد كه رهايش كنيم تا پول و طلا به ما بدهد ولــى التماس هايش فايده اى نداشــت. آن شــب يكى از همســايگان مدام از منــزل بيرون مى آمــد و ما نتوانســتي­م جسد را بيرون ببريم تا اين كه صبح دوباره زن مقتول به محل آمد و گلايه كرد كه چرا هنوز جســد را جايى نبرده ايم . بالاخره شــب بعد آن را درون دو كيسه گذاشتيم و به جاده روستاى سالارآباد برديم و در حاشيه جاده سرخس رها كرديم . گوشى او را هم در يكى از پارك ها انداختيم و خودرو را در كوچه اى قرار داديم تا دزدان آن را ســرقت كنند و بدين ترتيب پليس گمراه شــود اما 48 ســاعت بعد نمى دانم چگونه رد ما را زدند و دســتگير شــديم! اين متهم 29 ساله در ادامه اعترافاتش گفت: من فقط به دنبال ثروت آن زن بودم و نقشه هاى زيادى براى تصاحب اموالش كشــيدم اما در نهايت نه تنها به اين اموال نرسيدم بلكه خودم را نيز بدبخت كردم و ...

در ادامه بازسازى صحنه جنايت، مهدى برادر 22 ساله متهم اين پرونده نيز بــه قاضــى احمدى نژاد گفت: من معتاد بودم و فقط براى آن كه دل برادرم را به دست بياورم و بتوانم به راحتى در منزل مجردى او مواد مخدر استعمال كنم با او همراه شدم، اگرچه برادرم مرا نيز تطميع كرد كه بعد از قتل من هم صاحب مغازه مى شوم و زندگى خوبى خواهم داشت ولى همه اين ها فقط خواب و خيال بود!

بنابراين گزارش، زن 40 ســاله نيز كه سعى مى كرد خود را از اين ماجراى وحشتناك تبرئه كند در اين باره گفت: من مقصر نبودم. اين ها (دو برادر) مقصر هستند كه زندگى مرا نيز تباه كردند و حالا هم بدبخت شدم.

پس از اظهارات و اعترافات متهمان و تشــريح جزئيات اين جنايت، متهمان با صدور دســتورى از سوى قاضى احمدى نژاد روانه زندان شدند تا اين پروند ه جنايى ديگر مراحل قانونى خود را طى كند.

 ??  ??

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran