KHABAR JONOOB : 2020-10-03

هنر و انديشه : 13 : 13

هنر و انديشه

هنر و انديشه 13 شنبه 12 مهر ماه 1399 شماره 11525 ‪w w w . k h a b a r j o n o u b . i r‬ - ‪www. k h a b a r A d s . i r‬ ‪KHABAR- E- JONOUB MORNING NEWSPAPER‬ غزلواره ى چشمت اميرهمايـو­نيزدان پـور سـلام ياران. بهترين لحظـه هـا را برايتان آرزو مي كنيم و با سـپاس از همه شـما كه از طريق اين سـتون با ما در ارتباط هسـتيد به سـراغ نامه هايتـان مي رويم و پاسخگوي سئوالات تان هستيم: سـلام بر شـما خواهر گرامي. خوشحاليم كه در راه سرودن شعر، گامي به جلو برداشتهايد اما هنوز از نظر وزن عروضي شعر در سروده هايتان مشكل وجود دارد. سروده ايد: سبز آمدى و رنگ خط و خال من استى از جنس من و زاويه ى بال من استى نه محال اسـت تو را همدل و همراه نباشم قسمت اين است كه همخانهات اى ماه نباشم مى خواهم امشب حرف ها در من بماند فريــاد مــن در هالــه اى از تــن بماند يعنى كه گره خورده ام از ريشه به مهرت برشاخه پر از وسوسه ى كال من استى * خانم فرشـته غني پور، قـول دادم كه شـبِ گريه كنـار تو بمانم عهـد كردم كه بـه كوتاهىِ يك آه نباشـم اى كاش مــى شــد ذره از آغوش هايت در گوشــه اى از تــار پيراهــن بمانــد من عكس تو در يك شب مهتاب كشيدم تو ديشب من،امشب من، حال من استى آه اي خوبتر از خوبتر از خوب حسين اي حبيب اي مه محبوب حسين »گرچه راهي است پر از بيم ز ما تا بر دوست« نگهت معجزه راه پر آشوب حسين پشت اين چهرهى آرام تو طوفانِ ظريفى است مرگِ من باد كه از حال تو آگاه نباشـم يخ بســته اينجــا روح من شــايد ندانى نگــذار پايــم خســته در آهــن بمانــد انگار خدا بوده و يك دست پر از گل اى شاخه ى گل همچو خدا، مال من استى مرگ من بـاد كه در قرمزِ پاييزِ پس از اين دركنـار تو و آن غربت جانكاه نباشـم اى دست ها،اين خواب من تعبير تاكى؟ ترديــد دارم آســمان روشــن بمانــد مصـراع اول و دوم با هم تفاوت هجاي مختصري دارند كه اين چنين درست مي شود: ويران نكنم،آن دل آيينه سوارت تو روزى من،هديه ى امسال من استى ظاهراً قسـمت من بود در اين بازى شـطرنج هرچه بازيكنِ خوبى باشـم، شـاه نباشم آه اي خوب تر از خوب حسين اي حبيب! اي همه محبوب حسين ســرگرم ايــن فانــوس هايم تــا بيايى كارى كن اين جــا بغضم از رفتن بماند سيرم نكند، ناز غزلواره ى چشمت بنشين كه تو سجاده ى احوال من استى و مصـراع سـوم از حافظ اسـت كه هجاي آن از شـعر شما زيادتر است و چنان چه از بُعد عروضي نگاه كنيم يك (ف.ع.ل) اضافـه دارد و مـي توان اين طور سـرود: »گرچه هموار نباشـد ره ما تا بر دوست« كه (ف.ع.ل) اضافي حذف شده است. به هر تقدير شـما اسـتعداد سـرودن شـعر داريد و با ممارست بيشـتر، خواندن و حفظ كردن شعر مي توانيد به سرمنزل مقصود برسـيد. فراموش نكنيد كه از حفظ كردن اشعار بزرگان شعر ديروز و امروز، وزن شعر را در ذهن شما جا مي اندازد و در راه سرودن بسيار كارساز خواهد بود. سـلام بر شما. خوش به حالتان كه در دامان طبيعت بكر و زيباي اين منطقه هستيد و همين مي تواند براي سـرودن شعر، مايه الهام شما باشد. شـعري را كه در مورد پاييز سـروده ايد كار نسـبتاً زيبايي اسـت به شـرطي كه پايـان آن را تغيير دهيد. مـي دانيد كه شـعر بايد آغاز و پايان خوبي داشـته باشـد ولي به اين معني نيسـت كه اواسط شعر مهم نيست و هر چه سروديد مي توانيد آن وسـط هاي شـعر جا بدهيد بلكه نظر ما اين اسـت كه يك شـروع و يك پايان بندي مناسـب مي تواند خواننـده را غافلگير كنـد. ببينيد منوچهـري دامغاني چه شروع و پايان زيبايي براي شعر خزان خود دارد: نـه كه تـو يارتريـن، يارترين، يار نباشـى نـه كه مـن دلبرِ دلبسـتهى دلخواه نباشـم؛ مــن با اهــورا دوســتى از ســر گرفتم نگــذار ايــن جــادوى اهريمــن بمانــد هرگــز ز دلم پرس و ســوالى ننماييد تو خط خوش نامه ى اعمال من اســتى شـرطِ ما امـا اين بـود كـه در راه، نمانيم مـن، بر اينم كـه تـو را مانعِ در راه نباشـم بــا اينكــه بــا آتــش گلاويزم ولــى باز مى خواهم امشب حرف ها در من بماند اين گونه (ســها )در افق چشم ،مگردان تا كى سر هر كوچه،به دنبال من استى ؟! گر صبورى و عزيزى همه از دولت عشق است من چرا يوسف آيندهى اين چاه نباشم؟! سيما سليمان پور جوادجعفرىف­سايى(سها) تو بمان تا سـحرِ عشـق، فروزنده بماند گرچه من بيشـتر از يك شـب كوتاه نباشم *حبيب ا... قاسـمي- اردكان، ساده از ر سو بيا آواز خود را ساز كن ناز كم كن ساقيا آواز را آغاز كن زار و بيمار توام _ نزدي بيمارت بيا فال را از ق#وه ى چشمت برايم باز كن خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است باد خنك از جانب خوارزم وزان است آن برگ رزان بين كه بر آن شاخ رزان است گويي به مثل پيرهن رنگرزان است ياد باد اى نازن,+ لبخند زيبات عزيز تا آنجا كه مي گويد: عاشقت س.م دهقان به تعجب سر انگشت گزان است كاندر چمن و باغ نه گل مانند و گلنار برايم نغم2 اى را ساز كن در آغاز سـرودن شعر شما بايد از شـعراي بزرگ الگو بگيريد. الگوپذيري البته بدون تقليد، راهنماي خوبي براي شماست. بسيار خوب، حالا بعد از الگوپذيري و درك بسيار مناسـب از موقعيـت ها و تركيب هاي شـعري، كم كم بايد خود را از اين ورطه دور كنيد تا زبان و بيان مسـتقلي براي خود داشـته باشيد. در واقع بايد مهر اسم شما زير شعرتان باشد و هركه شعر شما را مي خواند بداند اين زبان فرم كار شماسـت. باز هم از سـروده هايتان برايمان بفرستيد تا از تغييرات شعري و پيشرفت هايتان باخبر شويم. سـلام بر شما. نوشته ايد »چطور مـي توانم مثل زنده ياد نجمه زارع باشـم. هر چقدر شـعر مي نويسـم، پاره مي كنم و آنها را دور مي ريزم چون حتي يك مصراع و يك بيت مثل او نمي توانم بسـرايم. شـما مرا راهنمايي كنيد«. دختر خوبم، شـاعر شـدن به همين سادگي ها نيست. قبل از اين كه نامه شـما را باز كنيم، پاسخي داديم به آقاي (قاسـمي) از اردكان كه اميدواريـم آن را بخوانيد اما براي شـاعر شدن بايد ذهن شاعرانه داشت. اين ذهن را خداوند در شـما وديعه مي گذارد. چه بسـيار اساتيد شعرشناس و سخنور ارزشمند در دانشگاه كه سراسر عمرشان يك بيت شـعر نسروده اند و چه بسـيار افرادي كه بي سواد هستند اما خداوند اين گوهر ارزشمند و گرانبها را در روح و قلب و انديشه آنان به وديعت گذاشته است. شـما اگر احسـاس مـي كنيد كـه از اين نعمـت الهي برخورداريـ­د، آرام آرام به سـمت شـعر رو كنيـد و همان گونـه كه در پاسـخ هاي قبلـي در همين صفحـه و يا طي هفته ها و شـماره هاي گذشـته، بارها و بارها به آن اشـاره كرديم، با حفظ كردن اشـعار شاعران متقدم و متأخر، خود را به آمادگي سرودن برسـانيد. به قول خودتان، بخوانيد و بسـراييد و پاره كنيد و دور بريزيد تا شـعر در شـما حلول كنـد. وقتي حلول كرد آن وقـت مضامين تازه در ذهن تان طلـوع خواهد كرد. حالا بـراي اين كار شـعري تقديم تان مي كنيم از زنده ياد نجمه زارع كه اگر باقي مانده بود يكي از برگزيدگان شعر مي شـد، اگر چه معتقديم با غزل هايي كه آفريد خود را در شـمار شـاعران ارزنده معاصر ماندگار ساخت: محمد نجفى * نجمه اسكندرزاده، شقايقپاكى حسينخلفى به رنگ تمام زردها برگ برگ برگ مى شوم و پاييز را برگ به برگ از بر مى كنم در شب تنهايى ام ناگاه ؛ پنجره اى باز شد رؤياى زيباى تو در پسِ پنجره تاخت مى زد.... ميراث رؤياى زيباى تو شكلى از رها شدنم را به دست آفتاب داد... تا پُر شدم از روشنى از اون روزى كه چشماى سياهِ تو بهشتم شد همه آرامشِ دنيام فقط از تو نوشتن شد باد كه مى وزد آواز مى شوم باد كه مى وزد رنگ مى شوم و انار درخت مى شوم و باغ و در ميان بادها ى بى شكيب ابر مى شوم به هر سو رها و د رسفر دشت به دشت حيران مى شوم و د ركشاكش فصل هاى گرم و سرد پاييز مى شوم چه دردى بود كه دنيامو براى داشتنت دادم بهم خوبى نكردى و هنوز پاى تو وايسادم خورشيد پشت پنجره پلك هاي من! من خسته ام طلوع كن امشب براي من مي ريزم آنچه هست برايم به پاي تو حالا بريز هستي خود را به پاي من وقتي تو دل خوشي، همه شعر دل خوشند خوش باش هم به جاي خودت، هم به جاي من تو انعكاس من شده اي، كوه ها هنوز تكرار مي كنند تو را در صداي من آهسته تر! كه عشق تو حرم است، هيچ كس در شهر نيست باخبر از ماجراي من شايد كه اي غريبه تو همزاد با مني من... تو... چقدر مثل تو هستم! خداي من رؤيايى كه؛ گرهِ تارهاى حنجره ام را، باز كرد كه از گذرگاه سكوت عبورم داد و مرا به دست بى كرانگى فرياد سپرد بهم خوبى نكردى و هنوز بى رحمِ بى رحمى از اين احساسِ دلتنگى هنوز هيچى نميفهمى نميدونى كه دور از تو هواى خونه سنگينه همه ميراثِ من از تو يه مشت شعراى غمگينه نميدونى شبا خوابم، شده كابوسِ اين روزا نميدونى كم آوردم تمومِ كارم اين روزا مجتبىامينى پنجره ى شبم رنگ چشمانت گرفت چشمانى كه رنگى آسمانى داشت آسمانى كه ستارگانش اشاره هاى تو بود بهشتم چشماى تو بود كه رفتى و جهنم شد از اون روزى كه تو رفتى يه چيزى از تنم كم شد در اين غزل زيبا به نوآوري ها، تشبيه ها و تركيب هاي تازه اي كه اين شـاعر در سـن جواني (23 سالگي) آفريده دقت كنيد تا ان شـاء ا... شما نيز جا پاي او و ديگر شاعران زيبا انديش كشورمان بگذاريد. رضا برسام جهانگير صادقى دهدار راضيه اسدى شكوه مجيدپيراحم­ديان موفق باشيد. ‪PRINTED AND DISTRIBUTE­D BY PRESSREADE­R‬ ‪PressReade­r.com +1604278 4604‬ ‪. ORIGINAL COPY‬ ‪. ORIGINAL COPY‬ ‪. ORIGINAL COPY‬ ‪. ORIGINAL COPY‬ ‪. ORIGINAL COPY‬ ‪ORIGINAL COPY‬ ‪COPYRIGHT AND PROTECTED BY APPLICABLE LAW‬