اشتباه بزرگ مجلس روی میز دولت

ترکان از دنبالکنندگان «ترزا می» و «نتانیاهو» در ایران خبر میدهد

Salnameh Shargh - - اقتصاد - شکوفه حبیبزاده

وقتي در دفتر کارش حاضر ميشوم، مهلت ميخواهد تا بخشي از روزنامهاي را که در دست دارد، به اتمام برساند و براي این گفتوگو حاضر شود. وقتي با او موضوع بحث را در میان ميگذارم، کمي درنگ ميکند و یكراست سر اصل مطلب ميرود. اکبر ترکان، مشاور رئیسجمهور، معتقد است «اشتغال» گره اصلي اقتصاد ایران است. او در گفتوگوي خود با «شرق» از روند روبهرشد توسعه تا بزنگاه تاریخي »84« ميگوید. او این سال کلیدي را «توقف مسیر توسعه» ميداند. البته به همین بسنده نميکند و ميگوید: «این هشت سال هیچوقت قابل جبران نیست. هرکسی که تصور ميکند ما این هشت سال را جبران ميکنیم، اشتباه ميکند... بعضيها به ما ميگویند دیگر دوران احمدينژاد را رها کنید و از آن صحبت نکنید. این یعني پنهانکردن قسمت بزرگي از تاریخ و دست پیدا نکردن به ریشه مشکالت. این منحنيها را که نقاشي نميکنند. اینها اطالعاتي است که از مرکز آمار ایران به دست ميآید. این منحني را که ما یا دولت یازدهم درست نکردهایم. ميبینید چطور شیبي که در حال باالرفتن بود، تغییر کرد؟ اینها واقعیتهاي اقتصاد است نه چشمبندي». ترکان در بخش دیگري از سخنانش به «برنامه ششم»ي که در مجلس به تصویب رسیده، بهشدت ميتازد و ميگوید: «برنامهریزي وظیفه رئیسجمهور است که با مشورت و همفکري باید انجام شود. آنچه مجلس تصویب کرده، اقتصاد حاجبابایي (وزیر آموزش و پرورش سابق و رئیس کمیسیون تلفیق برنامه ششم) است. ما اکنون با سیاست روحاني و اقتصاد حاجبابایي ميخواهیم کشور را اداره کنیم که نميشود». هرچه بهعنوان اولینبار در قالب برنامه ششم از سوي مجلس تدوین شده، «چك بيمحل»ي است که فقط آمال و آرزوها را نشانه رفته و مطالبات مردم را از دولت افزایش ميدهد و سرانجامش بياعتمادي مردم به دولت است. این گفتوگو را در ادامه بخوانید:

پیش از آنکه پایبندي دولــت یازدهم را به مقوله توسعه بررسي کنیم، از شــما ميخواهم نگاهي گذرا به شــرایط اقتصاد در 3.5 سال گذشــته داشته باشید و با توجه به آن پاســخ دهید؛ دولت آقاي روحاني تا چه اندازه به مسیر توسعه در کشور پایبند بوده است؟

ابتــدا به وضعيــت اقتصاد نگاه كنيــم و ببينيم اصليترين فوريتهــا كداماند. امروز بايد مهمترين و اصليترين محور را اشــتغال بدانيم. آمارهــاي مركز آمار نشــان ميدهد از ســال 84 تا 91 هيچ اشتغال جديدي در اقتصاد ايران ايجاد نشده و خالص اشتغال صفر است. يعني شاغالن سال 48، 02ميليونو 600 هزار نفر بودهاند و در ســال 91 هم همين ميزان هســتند. يك عــده از بازار كار رفتــه و يك عده وارد شــدهاند، نتيجه خالص اينكه در هشت سال شغل جديدي به مجموع مشاغل كشــور اضافه نشده. اين مشكل اصلي اســت. نتيجه اين مشكل، اين اســت كه جمعيتي هرساله وارد بازار كار شــده و چون شــغل جديدي ايجاد نشده، به جمعيت بيكاران اضافه شــدهاند. در سالهاي 92 به بعد با وجود اينكه شغلهاي جديد ايجاد شــده، اما وروديهاي جديد به بازار كار هم داشتهايم و همين سبب شده به مجموع بيكاران اضافه شود. يعني دولت ساالنه با نرخ رشدي كه به دست آمده (اگرچه نرخ رشد اقتصاد ناشي از نفت است) توانسته بر اشتغال اثرگذار باشد و به اين ترتيب، سالي 700 هزار شــغل ايجاد شده، يعني شاغالن ســال 29، تقريبا 23 ميليون نفر شدهاند. در معنايي ديگر، دوميليونو 400 هزار شــغل در سهسالونيم قبل ايجاد شده، پس بايد وضع بهتر شده باشد اما واقعا اينطور نيست و به جمعيت بيكاران اضافه شده، چون سال گذشته يكميليونو 200 هزار نفر وارد بازار كار شــدهاند. 700 هزار شــغل جديد ايجاد شــده ولي 500 هزار نفر بيكار ماندهاند پس اين تعداد به جمعيت بيكاران اضافه ميشود. ورودي ما در سالهاي آينده به بازار كار هر سال بيش از يك ميليون نفر خواهد بود؛ بنابراين اين وضع ادامه دارد. دوره طاليي اشتغال ما در بازار كار به دوره اصالحات برميگردد. در آن دوره حداكثر شغلي كه در ســال ايجاد شــد، 700 هزار شغل بوده است. اكنون توانســتهايم به توليد سالي 700 هزار شــغل برســيم اما چون ورودي بازار كار بيش از يك ميليون نفر است، عمال باز هم به تعداد بيكاران اضافه ميشــود. همه سؤال اقتصاد ايران اينجاست كه با اين وضعيت چه كنيم؟ اكنون جمعيت شاغل 23 ميليون نفر است اما در بازار كار 62ميليونو 400 هزار نفر متقاضي وجود دارد و مابهالتفاوت اين دو بيكار هستند. زور اين اقتصاد تا اين حد است.

آیا ميشود ظرفیت تولید شغل را در ایران باال برد؟

بله. اما بايد بســتر را فراهم كنيم. بايد سرمايهگذاريهاي جديد اتفاق بيفتد. سرمايهگذاري اســت كه ظرفيــت اقتصاد را افزايــش میدهد. ســرمايهگذاري چطور اضافه میشــود؟ در اقتصــاد هر خانوار درآمدي دارد، بخشــي از ايــن درآمد را مصرف ميكند، بخشــي را پسانداز. بخشــي از درآمد هم بهصورت ماليات به دولت پرداخت ميشود. آنچه از درآمد خانوادهها پسانداز ميشــود، از سوی بانكها تشكيل سرمايه داده ميشود و براي اقتصاد ســرمايههاي بزرگ ايجــاد ميكند. وقتي درآمد خانوار كم شــود، مصرفــش چندان پايين نميآيــد، پسانداز كم ميشــود. در نتيجه پسانداز كل كم ميشــود. با اين اتفاق ظرفيت براي ســرمايهگذاري كاهش مييابد. تجربه نشان ميدهد اقتصاد ايران در سالهاي پس از انقالب بهطور ميانگين توانســته 35 درصد از درآمد كل را ســرمايهگذاري كند. اين روند به تدريج در سالهاي اخير بدتر شده. چون دو سال 91 و 92 كشور دچار ركود بود. ركود يعني كاهش درآمد ســرانه خانوارها كه به معني كاهش پسانداز اســت. با اين مشكل چه بايد كرد؟ بايد به دنبال اين بود كه ســهم ســرمايهگذاري در اقتصاد ايران باال برود. زماني سهم سرمايهگذاري در اقتصاد ايران 35 درصد توليد ناخالص داخلي بوده و اكنون به 17 درصد رســيده است. اين درســت همان جايي است كه ما مشــكل داريم چون ميخواهيم بيشتر از 700 هزار شــغل ايجــاد كنيم. اگر دولت بخواهد اين كار را انجام دهد، يعني بايد ســهم ســرمايهگذاري از توليد ناخالص داخلي به بيش از 35 درصد برســد. چراكه از سال 53 تا 67 و همچنين در دوره اصالحات، هميشــه نسبت سرمايهگذاري به توليد ناخالص داخلي بيش از 30 درصد بوده است.

اینکه اکنون نتوانســتیم با برنامه توســعهاي که پیشتر داشــتیم، هماهنگ شویم، ضعف دولت است یا بسترهاي موجود سبب این اتفاق شده است؟

نگوييــم فقط دولت؛ اين امر ضعف كشــور اســت كه ظرفيت ســرمايهگذاري در آن پايين اســت. بايد ببينيم چه كنيم تا ظرفيت ســرمايهگذاري كشور باال برود و سهم سرمايهگذاري نســبت به توليد ناخالص داخلي به بيش از 30 درصد برسد. وقتي ميگويم سرمايهگذاري، از كســي كه در خانهاش يك اتاق اضافه ميكند، آغاز ميشــود تا ســاختن يك پااليشگاه. تصورمان اين نباشد كه فقط منظور سرمايهگذاري صنعتي اســت. ســرمايهگذاري دولت، شــركتها و بنگاهها همه با هم بايد طوري باشــند كه سهم ســرمايهگذاري از توليد ناخالص داخلي به بيش از 30 درصد برسد. منتها موانعي هم وجود دارد. مثالي ميزنم؛ فرض كنيد روي يك درخت 40 گنجشــك نشســتهاند و شــكارچي با تير يكي از آنها را شــكار ميكنــد. همه تصــور ميكنند 39 گنجشــك روي شــاخه مانده ولي وقتي شــكارچي يكي را زد، ديگر چيزي نميماند. براي جذب ســرمايهگذاري بايــد خيلي مراقبت كرد. هر نوع اقدامي كه موجب فرار سرمايه باشد، خطرناك اســت. در بيرون از ايران، ظرفيتهــاي زيادي داريم كه به داخــل ايران بياينــد. يكي ظرفيت ايرانيان خارج از كشــور اســت كه برخالف تصوري كه ما نسبت به بعضي از اتباع كشورهاي همسايه در ايران داريم كه اقشار ضعيف هستند، آنها اقشــار ضعيف جامعه محيطي خودشــان نيستند. آن ســرمايه هم ايراني اســت. آوردن آن سرمايه به ايران يكي از راهحلهاســت. مورد ديگر آوردن ســرمايه خارجيها به داخل است. سرمايه خارجيها زماني ميآيد كه ببينند ايرانياني كه سرمايهگذاري كردهاند، وضعشان خوب است. در چنين حالتي، آن طرف در شــيپورهاي جنگ ميدمند كه به دنيا بگويند ايران جاي امني نيست و جزء اهداف تهديدشــده اياالت متحده است. از ســوي ديگر دشمناني مثل «نتانياهو» تمام سعيشــان اين است كه شرايط تهديد براي ايران را افزايش دهند و تحريمهاي جديد ايجاد شود. ســفر خانم «ترزا مي» به منطقه به اين خاطر بود كه به همه بگويد اينجا جاي امني نيســت. تمام كســاني كه ميخواهند با ما دشــمني كنند، اكنون ميخواهند تالش كنند به ديگران بگويند ايران جاي امني براي سرمايهگذاري نيست. دوستداران انقالب اسالمي بايد به مسيري بروند كه امنيت سرمايهگذاري را باال ببرند.

يك جريان در كشور ميخواهد در ايران سرمايهگذاري شود و توسعه اتفاق بيفتد كه شغل بيشتر و بيكاري كمتر شود. جرياني هم هست كه «ترزا مي» و «نتانياهو» دنبالش هستند كه بگويند ايران منطقه تهديد است. نميدانم برخي از اين صداهاي داخل با بيرون چطور كار ميكنند. آنها متوجه مسائل كشور نيستند. با كساني كه ميخواهند ايران را ناامن معرفي كنند، همراهي ميكنند. بنابراين نهتنها سرمايه خارجي نميآيد، سرمايه ايرانيان مقيم خارج هم به داخل كشور نميآيد. ترس را كه باال ببرند، سرمايه داخل هم فرار ميكند

آیا در ایران، ما این اطمینان را ایجاد ميکنیم؟

مــا به دنبال اين هســتيم كه اثبات كنيم ايــران از اين جهت كامال جاي مطمئني اســت و حوزههاي ســرمايهگذاري متعددي را در نفت، گاز، پتروشــيمي، راهآهن، صنايع شيميايي، خودرو، زيرساختها ...و معرفي ميكنيم.

اما صداهاي داخل هم گاهي با صداهاي بیرون همسو است.

اين همان صداهاســت. يك جريان در كشــور ميخواهد در ايران ســرمايهگذاري شــود و توســعه اتفاق بيفتد كه شغل بيشتر و بيكاري كمتر شود. جرياني هم هست كه «ترزا مي» و «نتانياهو» دنبالش هســتند كه بگويند ايران منطقه تهديد اســت. نميدانم برخي از اين صداهاي داخل با بيرون چطور كار ميكنند.

چه عنواني براي این افراد در داخل ميگذارید؟

آنها متوجه مســائل كشور نيســتند. با كســاني كه ميخواهند ايران را ناامن معرفي كنند، همراهي ميكنند. بنابراين نهتنها سرمايه خارجي نميآيد، سرمايه ايرانيان مقيم خارج هم به داخل كشــور نميآيد. ترس را كه باال ببرند، سرمايه داخل هم فرار ميكند. همه كساني كه به اين مسير كمك ميكنند با «ترزا مي» و «نتانياهو» همراه هستند.

رشد هشتدرصدي که براي اقتصاد در برنامه در نظر گرفته شده بود، اتفاق نیفتاد. عملکرد دولت بهطور مشخص در این شاخصها که در مسیر توسعه و برنامه تعریف شده بود، چگونه بوده است؟

اجازه دهيد چشــمانداز 02ســاله جمهوري اسالمي را به دو قســمت تبديل كنيم. به طور متوســط در سالهاي خوب انقالب، نرخ رشد 5.3 درصد بوده و از سالهاي پايان بازسازي جنگ و در دوره اصالحات نرخ رشــد كشــور 5.3 درصد بوده است. از سال 84 تا امروز كه بيش از 10 ســال گذشــته، در 10 ســال اول، نرخ رشد كشــور دو درصد بوده است. بنابراين 10 ســال بايد نرخ رشــد هشــتدرصدي را طي ميكرديم اما اين نرخ رشد، دو درصد بوده اســت. حاال در نقطهاي هستيم كه درست نقطه آغاز برنامه ششم است. يا بايد همان نرخ رشــد گذشــته دو درصد را طي كنيم يا بايد جبران كنيم. اگر مســير دولت اصالحات ادامه پيدا ميكرد اين نرخ رشــد در ســطح معقولي بود؛ يا بايد اين روند را اصالح كنيم كه نرخ رشــد 21درصدي ميخواهد و نميتوانيم. يا اينكه بايد شــيب رشــد را كمي بهبود بخشيم كه اين منطقيتر اســت. بنابراين ميتوانيم به يك جاي بهتر نســبت به جايي كه هســتيم برسيم و در چشــمانداز در جايگاهي بهتر از جايگاه فعلي قرار بگيريم. اگر مسير رشد دوره قبلي ادامه پيدا ميكرد، درآمد ســرانه خانوارهاي ما بهبود مييافت، اما نرخ درآمد سرانه خانوارهايمان نسبت به آنچه ميتوانست باشد، عقب افتاد. اكنون خانوارهاي ما 60 درصد نسبت به آنچه ميتوانستند، كمتر درآمد دارند. بنابراين در 10 سال اول نسبت به ظرفيتي كه ميتوانستيم داشته باشيم، 60 درصد را از دست داديم. اين فاصله 60 درصد، شكاف دروني

اســت؛ يعني چون از سال 84 ، مسير توسعه متوقف شده، نسبت به درآمدي كه ميتوانستيم داشته باشيم 60 درصد پايين هســتيم. اگر از اين به بعد مســيرمان را اصالح كنيم، اين 60 درصد را به هر حال نميتوانيم به دســت آوريم اما اگر مسيرمان را اصالح نكنيم، در افق 1404 درآمدمان 126 درصد شكاف درآمدي خواهد داشت.

اشــاره کردید مســیر توســعه در سال 84 متوقف شــد. بــه صورت کلي هشــت ســال دولت آقاي احمدينژاد منظورتان است؟ بله و آثار آن هشت ســال. اين هشت سال هيچوقت قابل جبران نيست. هركسی كه تصور ميكند ما اين هشت سال را جبران ميكنيم اشــتباه ميكند. حــل آثارش هم به اين سادگيها نيست. بگوييم احمدينژاد رفت، تمام شد؛ انگار كليد را باال و پايين زديم. پالســكو در سه ساعت خراب شد، اما ببينيد چند روز طول كشــيد تا آواربــرداري كردند! حاال هشــت ســال تخريب شــده، فقط آواربرداري چقدر طول ميكشــد؟ بعضيها به مــا ميگويند ديگر دوران احمدينژاد را رهــا كنيد و از آن صحبت نكنيد. اين يعني پنهانكردن قســمت بزرگي از تاريخ و دستپيدانكردن به ريشه مشكالت. اين منحنيها را كه نقاشــي نميكنند. اينها اطالعاتي اســت كه از مركز آمار ايران به دست ميآيد. اين منحني را كه ما يا دولت يازدهم درست نكردهايم؟ ميبينيد چطور شيبي كه در حال باالرفتن بود تغيير كرد؟ اينها واقعيتهاي اقتصاد اســت نه چشمبندي. هر كسي كه درسهاي اقتصاد را تازه شروع كرده باشد هم ميتواند با اين منحنيها متوجه قضايا شود.

سال 92 که دولت آقاي روحاني ســر کار آمد تا حاال، حرکت را در این مسیر آغاز کردیم یا در حال آواربرداري بودیم؟ از ســال 92 اين كار به سمت اصالح عوض شد. افت دو سال آخر دولت آقاي احمدينژاد شــيب اصالحي را آغاز كرد كه اكنون در ســال ‪7.4 95‬ درصد نرخ رشد اقتصادي داشتيم. افت 94 به خاطر كاهش درآمد ســرانه خانوارها اســت. اگر امسال را بتوانيم با نرخ هفت درصد پشــت سر بگذاريم، (نرخ 4.7درصدي 9 ماهه اســت)، تازه مسئله را حل نكردهايم چون بخش عمدهاي از اين رشد مربوط به نفت است. مگر سال بعد هم نفت مانند امسال ميتواند جهش داشــته باشــد؟ ما ميخواســتيم افت توليدمان را جبران كنيم كه جبران كرديم. ميخواســتيم ســهميهمان را در اوپك بگيريم كه گرفتيم. ميخواستيم در كاهش سهميه اوپك كه عربستان ميخواست، كاله سر ما بگذارد، بگوييم «نه»! كساني كه سهميه قبلي ايران را خوردهاند بايد ســهميه ما را پس بدهند، چون سهميه يك ميليون بشكهاي ايران را كه از بازار بيرون رفته بود عربستان خورده بود. سياستهاي دولت منجر به اين شــد كه اثبات كردند همه بايد به سهميههاي خودشان برگردند. بنابراين هم ســهميهمان را پس گرفتيــم و هم وضعيتمان بهتر شــد. حاال با اين نرخ شــيب كه باال ميرويم، آيا نفت سال بعد هم همين نرخ را طي ميكند؟ رشد ســال آينده بايد از بقيه بخشهاي اقتصاد مثل كشــاورزي، صنعت و خدمات باشد و اين كار سخت است. اين كار سخت، چالشهاي متعددی در مقابل خود دارد.

به برنامه ششــم اشاره کردید و قبال هم گفته بودید که برنامه ششــم اصال برنامه نیســت. این روند را که کنار بگذاریم، یكسري موارد هست که نگاه دولت را نشان ميدهد. الیحهاي که براي برنامه و بودجه ارائه شده، در همین قالب قرار ميگیرد. فارغ از عملکرد پیشین که بــا روندي که براي اقتصادمــان در نظر داریم، همسو نیست، چرا این اتفاق باید بیفتد؟ طبــق قانــون اساســي برنامهريــزي وظيفــه رئيسجمهــور اســت و مجلس بايــد الزامات قانوني موردنياز را تصويب كند. بنابراين دولت در اليحهاي كه به مجلس در ســيوچند ماده داده است، ميگويد براي اجراي برنامه نياز به اين مواد قانوني دارم. اين منطق دولت است. اما حــاال رئيس كميســيون تلفيــق مجلس، ميگويد براي اولينبار در مجلس برنامهريزي كردهايم. مگر برنامهريــزي وظيفه مجلس است؟ آنچه به مجلس رفته بود، چه بود؟ الزامــات قانونــي برنامــه اســت. برنامهريــزي وظيفــه رئيسجمهور اســت كه با مشــورت و همفكري بايد انجام شــود. آنچه مجلس تصويب كــرده، اقتصــاد حاجبابايي (وزير آموزش و پرورش ســابق و رئيس كميســيون تلفيق برنامه ششــم) است. ما اكنون با سياست روحاني و اقتصاد حاجبابايي ميخواهيم كشــور را اداره كنيم كه نميشــود. آنچه مجلس تصويب كرده، برنامه توسعه نيست. يكسري آمال و آرزوها براي وعدهدادن به مردم اســت كه همهشان چك بيمحل اســت. منابع مالي پشــتوانهاش نيست. مثال گفتهاند حقوق بازنشســتگاني كه كمتر از دو ميليون تومان ميگيرند، بايد مطابق شــاغل همزمانشان باال برود. همين االن حقــوق بازنشســتگان را داريم بدهيم كــه بتوانيم باال ببريم؟ كدام صندوق كشــور اســت كه خــودش ميتواند حقوق بازنشســتگي خودش را بدهد؟ صندوق بازنشستگي كشــوري و فوالد ورشكسته است. صندوق تأمين اجتماعي هم وضعش بسيار خراب است. صندوق فرهنگيان را هم كه ديديد. مگر دولت بايد حقوق بازنشســتگان را بپردازد؟ قاعده اين اســت كه بازنشســتگان در دوران خدمت كسوراتي را ميپردازند و در دوران بازنشســتگي از محل كســوراتي كه تبديل به ســرمايه شده حقوق ميگيرند. اينها در مجلس ميگويند فالنقدر به بازنشســتگان بدهيد. نداريم بدهيم؛ يعني كســري بودجه. از اين قولها به طــور متعدد در همه جاي برنامه داده شــده. اينها يعني چك بيمحل كشــيدن. نتيجه اين ميشود كه مردم بر اساس قانون برنامه انتظاراتي دارند و دولت هم قادر نيســت اين انتظارات را برآورده كند پس شــكاف بين مردم و دولت بيشتر ميشود. افرادی كه اكنون برايشان طلبهاي جديد خلق ميكنيم، بدون اينكه منابعش را داشته باشــيم، اين طلبها به مطالبات قبليشان اضافه ميشود و وقتي نتوانيم پرداخت كنيم جلوي سازمانهاي مختلف دولتي تجمع ميكنند و اعتراض میكنند. تصور كنيد همه حرفهاي اقتصاد حاجبابايي اجرا شــد، با اقتصاد حاجبابايي ظرفيت اشتغال كشور و توليد ناخالص داخليمان به كجا ميرســد؟ نه تصويري از اقتصاد حاجبابايي هست نه تصويري از تعداد مشاغلي كه ايجاد ميشود و نه تصويري از توليد ناخالص داخلي. يكسري آرزوها را فهرســت كردهاند و در مقابل، معلوم نيســت كشــور به كجا خواهد رســيد. نام اين كار برنامهريزي است؟ در اینکه مجلس نباید برنامه بنویســد و فقط ناظر بر آن خواهد بود، شــکي نیست. اما پاسخ این پرســش من را بدهید. فرض کنید من برگه امتحانم را به اندازه نمره 16 پر کردهام، ميتوانم توقع داشته باشم کسي که برگهام را تصحیح ميکند، به من 20 بدهد؟ چه كســي تصحيح ميكند؟ آقاي روحاني معتقد نيســتند كه مجلس بايد برنامه را تصحيح كند. خير. امــا دولتها تغيير ميكننــد و حداقل اينكه بايد اين برنامه تدوينشــده از ســوي دولت، تأييد و پشــتوانه كارشناسي محكمي داشــته باشد تا در تغيير دولتهــا، روند را با چالش مواجــه نكند. اما آيا اليحهاي كــه دولت ارائه داد، آنقدر محكم بود كه جاي دفاع باقي بگذارد؟ قانون اساســي هميشــه ســر جايش اســت. دولتها و رؤساي جمهور مسئول برنامهريزي هستند. اگر دولت صرفا خودش برنامهریزي کند، بدون اینکه از جاي دیگر نظر بخواهد... . تحويل چه كســي بدهد؟ دولت بايــد برنامهاش را اجرا كند.

اين هشت سال هيچوقت قابل جبران نيست. هركسی كه تصور ميكند ما اين هشت سال را جبران ميكنيم اشتباه ميكند. حل آثارش هم به اين سادگيها نيست. بگوييم احمدينژاد رفت، تمام شد؛ انگار كليد را باال و پايين زديم. پالسكو در سه ساعت خراب شد، اما ببينيد چند روز طول كشيد تا آواربرداري كردند! حاال هشت سال تخريب شده، فقط آواربرداري چقدر طول ميكشد؟ بعضيها به ما ميگويند ديگر دوران احمدينژاد را رها كنيد و از آن صحبت نكنيد. اين يعني پنهان كردن قسمت بزرگي از تاريخ و دست پيدا نكردن به ريشه مشكالت

منظورم افکار عمومي است. نظراتشان را منتشر كردند. آنها احکام بودند نه برنامه. احكام يعني الزامات قانوني برنامه. الزامات، تشــریفاتي است که از پیشتر هم بوده و بســیاري از کارشناسان معتقدند باید نسبت به آنها تجدیدنظر شود. نظــر قانــون اساســي را كــه نميشــود با كارشــناس باال و پايين كرد. قانون اساســي ميگويد برنامهريزي وظيفه رئيسجمهور است.

بله اما باید نظرات کامل اعالم ميشد. شــما اطالع داريد كه در سال 58 قانون اساســي تصويب شده؟ رؤساي جمهور قبلي روي اين موضوع حســاس نبودنــد. آقاي روحاني ميگويند برنامهريــزي بر عهده رئيسجمهور اســت. اگر كسي هم بگويد بايد به روال سابق عمل شــود، باز هم اين دولت است كه بايد اليحــه برنامه ارائه دهد، اما آقاي حاجبابايي رســما گفته ما براي اولينبار در تاريخ، برنامه نوشتيم. اين اشتباه است.

بله اشتباه است ولي آنچه دولت ميگوید کامل است؟ يك اشــتباه بزرگ روي ميز است و تصويب شــده و حاال هم شوراي نگهبان اعالم كرده كه تأييدش كرده است.

پس شما معتقدید آنچه دولت ارائه ميدهد واقعا توسعه است؟ بله. مســير برنامهريزي دولت را كه توضيح دادم، مســير توســعه اســت. تا شما مشكل را نشناســيد، ميتوانيد نســخه بدهيد؟ حتما بايــد اول بيمار معاينه شــود. معاينه ميگويد اصليترين بيماري اقتصاد ما بيكاري و راهحل آن اشــتغال اســت. اين تشــخيص دولت اســت. درست است كه ما ميگوييم متوســط نرخ بيكاري كشور 11 درصد است، اما وقتي وارد نرخ بيكاري جوانها ميشــويم، بد نيســت بدانيد جوانان با تحصيالت عالي متوسط بيكاريشــان 38 درصد اســت؛ يعني 38 درصد جواناني كه مدرك دانشگاهي گرفتهاند، بيكار هســتند. اين ميزان برای زنان 53 درصد اســت. پس اول بايد بيماري تشخيص داده شود. نقشــه بيكاري كشور نشان ميدهد كجا بيكاري حادتر است. نقشه فقر كشور نشان ميدهد در مرزها، هم فقر بيشتر است و هم بيكاري حاد است. فقر و بيكاري دو موضوع است. اكنون پديده «فقر شاغالن» را داريم، يعني عدهای هستند كه شاغل هستند اما فقيرند چون درآمدشان جوابگوي مخارجشان نيست. عدهای بيكارند كه آن بدتر است. دولت اين بيماريها را تشــخيص داده و گفته نسخه بيماري اين است كه رشد توليد ناخالص داخلي را باال ببريم. براي اين منظور بايد ســرمايهگذاري باال برود. سرمايهگذاري در ايران 30 درصد توليد ناخالص داخلي بوده و اكنون 17 درصد شده است. نسخهاي كه دولت دنبالش است، اين اســت. نسخهاي كه در مجلس تهيه شده، چك بيمحلي است كه معلوم نيست توليد ناخالص داخلي و بــيكاري را حل ميكند يا نه. ما معتقديم اتفاقی كه افتاده، مطابق حل مشكالت اصلي كشور نيست.

برنامه چهار اصل را محور قرار داده؛ آب، محیط زیســت، اشــتغال و صنایع ریلي. اما ســهمي که در نظر گرفته شــده براي این موارد، خیلي کمتر از محورهایی است که اصلی اعالم نشدهاند. این ناهماهنگي نیست؟ آنچه بهعنوان برنامه در مجلس تصويب شــده، سياســتهاي دولت نيســت. آنچه قبلتر آقاي رئيسجمهور اشــاره كردند، برنامه آقاي رئيسجمهور بود. درباره آب، محيط زيست، حملونقل ريلي و اصالح نظام انرژي، برنامههاي خودشــان است. بودجهاي كه اكنون به مجلس داده شــده، بودجهاي براي هزينههاي دولت اســت. بودجه توسعه كشور كه اين نيســت. توسعه كشور، در بودجه دولت نيســت. توسعه كشور با سياستگذاريهايي است كه طبق آن بايد سرمايهگذاري جديد به كشور اضافه شود.

یعني این بودجه ارتباطي با توسعه ندارد؟ چرا؛ بودجه جزئي از اقتصاد كشــور اســت كــه هزينههاي دولت را نشــان ميدهد؛ يكي هزينههاي جاري و ديگری هزينههاي عمراني. هزينههاي عمراني دولت در توســعه خيلي اثرگذار اســت اما وقتي بودجههاي جاري كشــور طوري اســت كه جايي براي هزينههاي عمراني باقــی نميگذارد، نتيجه اين ميشــود كه طرحهاي بزرگ عمراني كشــور حركت نميكنــد و همهشــان به هزينههــاي جاري تبديل ميشــود. چون اشــخاص ميخواهند خودنمايــي كنند و بگويند ما بوديم كه ايــن كار را براي خانوارها كرديــم. وقتي ميگوييم بايــد مردم را بيمه كنيم، بخشــي از بيمه را بايد فرد شــاغل و بخشــي را كارفرما بپردازد. وقتي ميليونها نفر هســتند كه كارفرما ندارند، ســهم كارفرما را چه كسي بايد بپردازد؟ آيا بايد از كســورات بيمهشــدههاي ديگر برداريم و به كساني كه سهم كارفرما ندارند، بدهيم؟ آيــا منابع صندوقهاي بازنشســتگي متعلق به دولت اســت؟ آيا دولتهــا ميتوانند اين پولها را جابهجا كنند؟ كسورات بازنشســتگي مربوط به كساني است كه كسورات دادهاند و ميخواهند از صندوق بازنشستگي دريافت كنند. نميتوانيم كسورات اينها را براي ديگران خرج كنيم. وقتي تصميمي گرفته ميشــود كه مثال ســه ميليون نفر را بيمه كنيم، ســهم بيمهشان را چه كسي ميپردازد؟ وقتي دولت توان پرداخت ندارد، به بيمهشده چه بگويد؟

فرض کنید سرمایهگذار خارجي نیاید. اصال سرمايهگذار خارجي در بودجه نيست.

اشاره کردید بودجه هزینه دولت است نه توسعه و باید سرمایهگذار خارجي بیاید. گفتم بايد سرمايهگذاري اضافه و بيش از 30 درصد توليد ناخالص داخلي شود.

اگر این اتفاق نیفتد، باید آن بخش را نادیده بگیریم و توسعه را کنار بگذاریم؟ مگر ميشــود ناديده بگيريم؟ صورتمسئله روي ميز است. ساالنه بيش از يك ميليون نفر وارد بازار كار ميشــوند. اگر خيلي عالي كار كنيم ســالي 700 هزار شــغل ايجاد ميكنيم و ســالي 300 هزار نفر به بيكاران فعلي اضافه ميشود. نميتوانيم مسئله را ناديده بگيريم و صورتمســئله را حذف كنيم. راهحل هم ســرمايهگذاري ايراني در مرحله اول و ســپس ايرانيان خارج از كشور و در آخر سرمايهگذاري خارجيها در كشور است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.