نولیبرالیسم «زنده» است یا «مرده»

درآمدي بر تاریخچه نظری نولیبرالیسم

Salnameh Shargh - - اندیشه - ویلیام دیویس ترجمه: جواد گنجی

اصطالح «نولیبرالیسم» در سالهای اخیر به شکلی فزاینده آشــنا و متداول شده است. این اصطالح تا دهه 1990 نسبتا ناشــناخته بود، یعنی زمانی که مفهوم نولیبرالیسم عمدتا توسط منتقدان ایده رایج بازار آزاد به کار گرفته شد، ایدهای که به یُمن حمایت «اجماع واشــنگتن» در سرتاســر جهان در حال گســترش بود. «جنبش ضد جهانیشــدن» که به واســطه اعتراضات ســیاتل در 1999 علیه سازمان تجارت جهانی شــهرت یافت، معنای تحقیرآمیز نولیبرالیســم در مقــام شــکلی از بنیادگرایی بازار را بیــش از پیش افزایش داد، نوعــی بنیادگرایی که به دســت حکومت و نهادهای چندجانبه ایاالت متحده آمریکا بر ملتهای در حال توسعه تحمیل میشود. فرضیه زیربنایی این روایت از نولیبرالیسم بهویژه آن است که نولیبرالیسم همزمان با انتخابات رهبران سیاسی «راست جدید»، به خصوص مارگارت تاچر و رونالد ریگان، در اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980 پدید آمد. اما در این دوره، در مــورد تاریخ طوالنیتر تفکر نولیبرال پیش از این تغییر سیاسی کار پژوهشی نسبتا کمی وجود داشت. آغاز بحران مالی جهانی در تابستان سال 2007 معنا و تاریخ نولیبرالیسم را از نو در مرکز توجه قرار داد، و در همان حال اولویتی را برجســته ساخت که سیاست نولیبرال به بازارها و نهادهــای مالی میدهد. این واقعیــت که بحران مذکور نشــئتگرفته از مرکز و نیروی محرک آشــکار نولیبرالیسم، یعنی والاستریت، است توجه را از جنبههای نواستعماری و جهانیســاز اصالح نولیبرالی به مسئله هسته عقالنی و تبارشناســی نولیبرالیســم معطوف کرد. تا حدی به همین دلیل، بیتردید، موجی از کارهای پژوهشی جدید پدید آمد،

که توجه بسیار بیشــتری به تاریخ طوالنیتر تفکر نولیبرال کردند، تاریخی که ریشههای آن به دهه 1920 برمیگشت. این موج دربرگیرنده آثاری پژوهشــی است درباره اتاقهای فکری چون انجمن مونت پلرین، و ســنتهای آکادمیکی چون مدرسه اقتصادی شیکاگو. در تــالش برای خالصشــدن از کاربرد صرفــا تحقیرآمیز اصطالح نولیبرالیســم، که میتــوان آن را بیهیچ تمایزی به شــکلهای گوناگون قدرت ضد دموکراتیک و شرکتگرا نســبت داد، نگرش تاریخیگراتر به مفهوم نولیبرالیســم خصلــت ســیال و ســیر حــادث تحــول آن را برجســته میســازد. امــا، این نگرش بــا این خطر مواجه اســت که بــه ورطه توصیــف تاریخی محض درغلتــد، آنهم بدون انتقاد یا شــرحی از اینکه چگونه ایدهها به خطمشیهای سیاســی و اســتراتژیها تبدیل میشــوند. دیگران روشی جامعهشناختیتر و انتقادیتر را به کار میبندند، روشی که هدفش بررسی این پرسش است که امروزه کدام جنبههای نولیبرالیسم در بین نخبگان و حکومتها مؤثرند. پرسشی که این روش پیش میکشد آن است که نولیبرالیسم تا چه حد توانســته از بحران مالی جهانــی نجات پیدا کند، و این نجات از طریق چه وسایلی به دست آمده است. در این آثار پژوهشــی ما با تعاریف گوناگونی از نولیبرالیسم مواجهیم. اما آنها در چهار چیز با هم سهیماند: .1 لیبرالیســم ویکتوریایی بهعنوان منشأ الهام نولیبرالیسم تلقی میشــود، اما نه بهعنــوان یک الگو. نولیبرالیســم نیرویی مبدع، سازنده، و مدرنساز است که هدفش ایجاد نوعی الگوی اجتماعی و سیاسی جدید است، و نه احیای الگویی قدیمی. نولیبرالیســم پــروژهای محافظهکارانه یا نوستالژیک نیست. .2 بــر همیــن اســاس، سیاســت نولیبــرال نهادهــا و فعالیتهایی را هدف میگیرند کــه «بیرون از» بازار قرار دارند، نهادهایی از قیبل دانشــگاهها، خانوارها، ادارههای عمومی و اتحادیههای کارگــری. این کار بهمنظور آوردن آنهــا بــه درون بــازار، از طریق خصوصیســازی، انجام میگیرد؛ یا به منظور بازآفرینی آنها به ســیاق «بازاری»؛ یا صرفا به منظور خنثيکردن یا منحلکردنشان. .3 بــرای انجام ایــن کار، دولت لزوما بایــد نیرویی فعال باشــد، و نمیتواند صرفا به «نیروهای بازار» اتکا کند. این همان جایی است که در آن تمایز نولیبرالیسم با لیبرالیسم ویکتوریایــی بیــش از هر جــای دیگر اســت. دولتهای نولیبــرال باید قواعد رفتار نهادها و افراد را به طرقی تولید و بازتولید کنند که با یک بینش اخالقی و سیاســی معین سازگار باشد. .4 این بینش اخالقی و سیاســی زیر ســیطره ایده فعالیت رقابتــی، یعنــی، تولیــد نابرابــری اســت. در چارچــوب نولیبرالیسم رقابت و نابرابری به شکلی مثبت ارزشگذاری میشوند، یعنی بهمثابه نوعی اصل غیرسوسیالیستی برای کل جامعه، که از طریق آن ارزش و دانش علمی را میتوان به نحو احسن دنبال کرد. مقاله حاضر بر متونی متمرکز است که برگرفته از جامعهشناســی، تاریخ اقتصاد و ســنتهای تاریخیتــر و فرهنگیتر اقتصاد سیاســیاند، و میخواهد به ایدهها، عقالنیتها و سیاستهایی نظر کند که نولیبرالیسم به میانجی آنها ساخته و حفظ میشــود. در این مقاله به این پرســش سیاسی- اقتصادی نمیپردازیم که اقتصادهای نولیبــرال عمال چگونه به لحــاظ تجربی اجرا و محقق شدهاند.

پیشگامانتفکرنولیبرال

خاستگاههای نولیبرالیسم را میتوان در سالهای پیش از رکود بزرگ و در نوشتههای لودویگ فن میزس، که نقدی بود بر عقالنیت سوسیالیسم، جستوجو کرد. کار میزس، که به «بحث محاسبه سوسیالیستی1»در دهههای 1920 و 1930 دامــن زد، بحثی که فردریش فن هایک نیز در آن مشارکت داشــت، دفاعیهای بود از لیبرالیسم اقتصادی. تصور بر این بود که لیبرالیسم، که نمونه بارز آن را میشد در لســه فر2 ویکتوریایی مشــاهده کرد، حــول و حوش 1870 به اوج رســیده اما از آن پس رو به افول گذاشــته اســت، یعنی همزمان با پیدایش شرکتها، اتحادیههای کارگری، سیاســتهای اجتماعی، و سوسیالیسم دولتی. رســالتی که میزس، هایک و هــواداران آنها با آن مواجه بودند عبارت بود از تصور دوباره لیبرالیســم اقتصادی به طرقی که یا با این تحوالت تازه ســازگار شــوند یا بتوانند عمال آنها را کنار بگذارند. در دهــه ،1930 یعنی با ظهور سیاســت حمایت از صنایع داخلــی، اقتصادهــای کالن، نیودیل3 در ایــاالت متحده و توتالیتاریســم در اروپا، روندهای ضد لیبرالی موجود رو به وخامت گذاشــت. ایــن تحوالت باعــث افزایش اضطراب لیبرالها در این کشــورها شد، که به ســیاق میزس، دست به کار بازآفرینی مســئله نظام قیمتهای بازار شــدند. در ســال ،1938 فیلســوف فرانســوی لویی روژیه، به افتخار روزنامهنگاری آمریکایی که منتقد صریحاللهجه ‪New Deal‬ بــود، کنفرانس والتر لیپمن در پاریس را ســازماندهی کرد. گمــان میرود کــه در این مناســبت برای نخســتین بار از اصطالح «نولیبرالیسم» استفاده شد. در طول جنگ جهانی دوم و پس از آن، تفکر نولیبرال شکل و شــمایلی روشــنتر یافت. در ســال 1944 کتاب پرفروش هایک با عنوان «راه بردگي» به چاپ رسید، که برای دههها در نقــش پیشدرآمدی بر ایدههای نولیبرالی عمل کرد. در ســال ،1947 هایک انجمن مونت پلرین را تأسیس کرد، که اتاق فکر و شــبکهای بود برای روشنفکران لیبرال از اقصی نقــاط جهان. اتاقهــای فکر به عنوان واســطه و مجرایی حیاتی میان متفکران نولیبرال و سیاستگذاران باقی ماندند. دوره پس از جنگ شاهد شکافی فزاینده میان شاخه اروپایی نولیبرالیسم یا «اردولیبرالیسم» )Ordoliberalism( و شاخه آمریکایی آن بود.

اردولیبرالیسم و «بازار اجتماعی»

تا پیش از دهه ،1950 بســیاری از متفکران نولیبرال تصور میکردند که بســیاری از عناصر سوسیالیسم، یا دستکم سوسیال دموکراسی، ناگزیر و ضروریاند. بنابراین، رسالت اصلــی چیزی نبود جــز یافتن یا ایجاد فضایــی برای بازار آزاد در کنــار نهادهای تأمین اجتماعی و حاکمیت نیرومند قانــون. در آلمــان، این موضــع را مکتب اردولیبرالیســم نمایندگی میکرد، مکتبــی که در دهه 1930 در فرایبورگ، به رهبری والتر اوکن و پیرامون مجله «اردو» )Ordo( پدید آمده بود. اردولیبرالها عمدتا متشکل از وکال و فیلسوفان لیبرال بودند، که معرفتشناسی نوکانتی را تأیید میکردند، و باور داشــتند که قانون باید در جهت تحمیل «ایدههای» صوری بــر جامعه به کار رود. ایده رقابت، به شــکلی که در بازار آزاد قابل مشــاهده اســت، ضامن حقوق سیاسی تلقی میشد، اما بازار به تنهایی نمیتوانست از این حقوق محافظت کند. بنابراین وجود دولت برای تحمیل و اجرای یک نظــم رقابتی ضروری بود. این بــازار تحت قیمومیت قانون با نهادهــای نیرومندی چون تأمین اجتماعی و رفاه عمومی کامال سازگار بود، و چیزی را تولید میکرد که «بازار اجتماعی» خوانده میشد. هایک در ابتدا با موضع اردولیبرالی بســیار همدلی داشت. اوکــن و همکاراناش نقــش مؤثری در طراحــی اقتصاد بازسازیشــده آلمان در اواخر دهه 1940 داشتند. گنجاندن شــروط و مواد قانونی ضد انحصارگرای نیرومند در قانون اساســی آلمان )1949( و پیمان رم در ســال 1957 (که به جامعه اقتصادی اروپا شکل داد) بعضا جزء دستاوردهای اردولیبرالیسم محسوب میشوند.

مکتب شیکاگو و «امپریالیسم» اقتصادی

مکتب اقتصــادی شــیکاگو از دهه 1970 بــه بعد تأثیری نیرومند بر سیاســتهای نولیبرالی میگذارد. این مکتب، از طریق بسط اقتصاد نوکالســیک به حوزههای جدید حیات اجتماعــی و فــردی، و از طریق مقوالتی چون «ســرمایه انسانی»، بیتردید نقش مهمی در ساختن ذهنیت نولیبرالی به شــکلی وسیعتر داشــته است. در ســالهای اولیهاش در دهههــای 1920 و ،1930 مکتب اقتصادی شــیکاگو را مشــخصا به واسطه لیبرالیســم آن نمیشناختند، هرچند سبک استداللی جسورانه و شکاکانهای را به اعضای نسل اول این مکتب (کسانی چون فرانک نایت و جیکوب واینر) نســبت میدهند که منشأ الهام نســل دوم، بهویژه میلتون فریدمن و جورج اســتیگلر، شــد. این نسل دوم، که رهبری آن در ابتدا به دست آیرون دایرکتور بود، عمدتا به این دلیل شناختهشــده است: اعتقاد راســخ به قابلیت علم اقتصاد در تبیین همه شــکلهای رفتار انســانی، خواه درون خواه بیرون از بازار. به همین دلیل، در دانشــگاه آنها را به عنوان «امپریالیستهای اقتصادی» نقد کردهاند. مکتب شــیکاگو طی دهه 1950 راه خود را از چشــمانداز هنجاری و ایدهآلیستی بسیاری از نولیبرالهای اروپایی جدا کــرد. به طور خاص، آنها بیــش از پیش به نقش تنظیم و کنتــرل در اقتصاد بدگمان شــدند، و اســتداللی را مطرح کردند به نفع کارآمدی بالقوه انحصار و توافقات غیــر اقتصــادی؛ این اســتدالل از اواســط دهه 1970 بــه بعد تأثیر زیادی بــر مقامات آمریکایی مسئول مقابله با انحصارگرایی گذاشت. فریدمن پیشبینی کرد که کینزگرایی در اقتصاد کالن افول مییابد. او از نوعی سیاست پولی دفاع کرد که در اواخر دهه 1970 به کار گرفته شــد. و گری بکر، با بهکاربستن اقتصاد نوکالسیک در مورد پدیدههای «اجتماعی» نظیر آموزش، جــرم و خانواده، نوع خاصــی از بینش حســابگرانه روانشناســی را ترسیم کرد که بســیاری آن را مؤثرترین دستاورد

نولیبرالیسم قلمداد میکنند. از این حیث، مکتب شیکاگو را میتوان وارث جرمی بنتام دانست.

نولیبرالیسم در عمل

بحــران اقتصــاد کالن کینزی (کــه علتش رشــد «رکود تورمی» در دهه 1970 بود) و تولید فوردیســتی (که نشانه آن کاهش رشــد و ســودآوری تولید بــود) فرصتی ایجاد کرد بــرای پارادایم جدیدی از سیاســتگذاری اقتصادی. ایــن پارادایم در ابتدا در ایاالت متحده و انگلســتان مورد اســتفاده قرار گرفت، آنهم پیش از آنکه سیاســتهای جدید از طریق نهادهای چندجانبه و کارشناسان اقتصادی به سرتاسر جهان صادر شوند. پیش از این پیشرفت بزرگ، مکتب شیکاگو قبال سیاست رژیم پینوشه در شیلی را شکل داده بود، آنهم به لطف تعلیم اقتصاددانان شــیلیایی در شیکاگو و مشاورهای که فریدمن به حکومت شیلی میداد. تحلیلهای مارکسیســتی از نولیبرالیسم عملی و کاربردی ایــن پدیــده را تحرکبخشــیدن بــه دولت بــرای احیای نرخ ســود میدانند. در نتیجه، دولت نولیبــرال از طریق سیاســتهای انقباضی و پولی با تــورم مقابله میکند، و از طریق قانونگذاری، نیروی پلیســی و خصوصیسازی با اتحادیه کارگری. تأثیر این امر بازده بســیار بیشتر سرمایه، و بــازده کمتر کار اســت، که از دهــه 1980 به بعد منجر به افزایش چشــمگیر نابرابری شد. با کاهش فرصتهای ســرمایهگذاری پس از بحران فوردیســتی-کینزی، دولت نولیبــرال موفق میشــود در خانوارهــا، بخش عمومی و بخــش مالی، راههای غیرمولد برای رســیدن به ســود خصوصی را کشف کند. تحلیلهایی که بیشتر تحت تأثیر پساساختارگرایی، بهویژه فوکو، قــرار دارند نولیبرالیســم را تالشــی میدانند برای بازســازی کل حیات اجتماعی و شــخصی پیرامون نوعی آرمان اقــدام و اجرا. در اینجا، خصیصــه رقابتجویی به فرهنگ، آموزش، روابط شــخصی و نگرش ما به خویشتن رسوخ میکند، آنهم به طرقی که نابرابری را به شاخص بنیادی ارزش اخالقی یا میل بدل میکند. از نظر بســیاری از این نظریهپردازان، خود اقتصاددانان بازیگرانی سیاســی تلقی میشــوند که مرزهای محاســبهپذیری را بســط و امتداد میبخشــند. بــر طبق این منظــر، دولت همچنان بازیگری محوری میماند، زیرا نهادها را وامیدارد تا خود را بازآفرینی کنند و خویشــتن را بر اساس این نوع نگاه به عاملیت بسنجند. سیاستهای نولیبرالی متمایز و مشخص همان سیاستهاییاند که افراد، اجتماعها، دانشجویان و مناطق مختلف را تشویق میکنند تا به تالش رقابتجویانه دست بزنند، و به برندگان و بازندگان امتیاز دهند. مضمــون مشــترک میــان تحلیلهــای مارکسیســتی و پساســاختارگرایانه از نولیبرالیســم همانا قــدرت و اقتدار روبهرشــد بازیگران شرکتی و شبهشــرکتی و کارشناسان زندگی عمومی اســت. طی دهه ،1990 این احســاس که حیات اجتماعی هر روز بیش از پیش به دست واسطههای غیــر دولتــی و شــرکتهای خصوصی تنظیــم و کنترل میشــود منجر به افزایش آگاهی نسبت به «ادارهکردن»، «ادارهپذیری» و خطراتی شــد که برآمــده از تکنیکهای حسابشــده مدیریت جوامع نولیبرال یــا جوامع «لیبرال پیشــرفته» اســت. مســلما این آزادی مدیریتی بازیگران شــرکتی و شبهشــرکتی اســت که در نولیبرالیسم عملی موجود افزایشی حداکثری مییابد، و نه آزادی خود بازارها.

بحران مالی و آینده نولیبرالیسم

در ســالهای پس از بحران مالی جهانی 2007 تا ،2009 و «رکــود بــزرگ» متعاقبش، در پژوهشهــای مرتبط با نولیبرالیســم چند پیچش به چشم میخورد. اوال، آگاهی فزایندهای وجود داشــت مبنی بر اینکه نولیبرالیسم عمال به «مالیشــدن» ترجمه و تبدیل شــده اســت. این بدان معناســت که ســودهای حاصل از بخش مالی ســهم ســود را در مجمــوع افزایــش میدهد، ســودی که به لطف مقرراتزدایی مالی و رشــد بدهیهــای خانوارها، مصرفکنندگان و دانشجویان به دست میآید. کمکهای مالی دولت به بانکها در سال 2008 نقش حیاتی دولت در بیمهکردن و حمایت از بخش مالی را برجسته ساخت، نقشی که امکان خصوصیسازی سودها و اجتماعیکردن ضررهــا را فراهــم میکنــد. به عــوض تولید ســودآور، نولیبرالیســم از طریق گسترش و بسط محاسبه ریسک به حوزههای غیر تولیدی حیات اجتماعی منابع جدید سود را کشف میکند، و سپس میتواند آنها را جذب اقتصاد مالی کند. وقتی معلوم میشــود کــه اقتصاد مالی خصوصی نمیتوانــد از پس بعضی از این ریســکها برآید، آنها به دولت ســپرده و منتقل میشوند. همزیســتی نولیبرالی پیچیــده میان دولت و شــرکتها (در این مورد، بانکها) شکلی جدید به خود میگیرد. در ثانی، دوام و بقای نولیبرالیسم موضوعی است که خود نیازمند تبیین اســت. بحران مالی جهانی ظاهرا منجر به تقویت، و نه تضعیف نولیبرالیســم و کارشناسان مبلغ آن شده است. به نظر میرسد دولتها حتی بیش از گذشته خــود را متعهد به دفاع از منافع مالــی، در تقابل با دیگر منافع سیاسی، میدانند و دامنه دسترسی بخش مالی به زندگــی روزمره را افزایش میدهنــد. در این میان، دولتی کــه زیر بار قرض میرود به عنــوان علت، و نه نتیجه این بحران معرفی میشود، چیزی که به برچیدن حمایتهای اجتماعی و نهادهای بخش عمومی میانجامد. از ســوی دیگــر، ایدئولوژی، مشــروعیت یا هژمونی نولیبرالیســم، در مقــام نظامــی متعهد بــه ایجاد فرصتهــای برابر و ثروتآفرینی، اینک نسبت به قبل از بحران بسیار ضعیفتر اســت. ازاینرو بحثهایی مطرح میشود درباره اینکه آیا نولیبرالیســم «زنده» اســت یا «مرده» یا در نوعی حالت «زامبیوار» متناقضنما به سر میبرد.

منبع: Society & ‪Theory, Culture‬

-1 بحث محاسبه سوسیالیســتی، ‪socialist calculation(‬ )debate بحثــی بود درباره کاربــرد برنامهریزی اقتصادی بــرای تخصیص وســایل تولید بهعنــوان جایگزینی برای بازارهــای ســرمایه. در واقــع بحث بر ســر ایــن بود که یک اقتصاد سوسیالیســتی، در غیاب قانــون ارزش، پول، قیمتهــای مالی بــرای کاالهای ســرمایهای و مالکیت خصوصی وســایل تولید، چگونه محاسبه اقتصادی را به مرحله اجرا درمیآورد. م -2 لسه فر )laissez-faire( معموال در تقابل با برنامهریزی مرکزی از سوی حکومت اقتدارگرا یا دخالتگری حکومت در جهــت ســوقدادن فعالیتهای اقتصــادی به جانب دلخــواه حکومت به کار میرود. لودویــگ فن میزس در کتاب کنش انســانی مینویسد: «لســه فر یعنی: بگذار تا انسان عادی خود انتخاب و عمل کند. مجبورش مکن که گردن به خواست دیکتاتور نهد». م -3 نیودیــل ‪)New Deal(‬ به برنامه اقتصادی و اجتماعی فرانکلین روزولت رئیسجمهور ایاالت متحده آمریکا بعد از بروز رکود بزرگ در ایاالت متحده در ســال 1929 اطالق میشود. م

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.