عشقِ کارنما و کارمندان عاشق

Setare Shargh - - یادداشت - برای متهمانِ ردیف اول عشق قبولِ مصلحتاندیشی و خرد ننگ است حسین منزوی

آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام منِ دیوانه زدند

به نظر شما معلمان عقل دارند؟ )دیوانه نباشند عاقل نیستند( آنها بویی از حسابوکتاب بردهاند؟ لطفاً اگر یک معلم هستید که این مطلب را میخوانید زود قضاوت نکنید و البته طبیعی است که در وهله اول از صراحت کلمات شاید آزردهخاطر شوید... به نظرتان انگیزههایی که یک فرد را به سمت شغلی به نام معلمی میبرد چیست؟ چه چیز میتواند یک نفر را وادار کند سی سال از خواب دمصبح خود بزند و راهی مدارس دور و نزدیک شود؟ )در روستا و در شهر( به نظرتان چه چیز باعث میشود که والدین از خانه خود بیرون بیایند و دو فرزند خود را رها کنند و به تربیت دو صد فرزند مردم در بیرون از خانه بپردازند؟ چه عاملی سبب میشود کسی سی سال لباس رسمی کتوشلوار بپوشد و منظم به محل کار خود برود؟ چه عاملی سبب میشود حوصله یک فرد تا حدی بالا رود که بتواند بیستتا سی فرهنگ مختلف را در یک کلاس 12 متری کنار هم جمع کند، متحد کند و همگام باهم آموزش دهد؟ پول، ثروت، مزایای حقوقی، مرخصی با حقوق، وام بلاعوض، زمین رایگان، خانهسازمانی، شهرت؟؟؟ کدام؟ اصلاً آیا این موارد به معلمان رسیده که عامل کار آنان شود؟ از حق نمیگذرم که اوضاع بهبود پیداکرده اما هنوز بسیاری از پایهها معیوب است! مقصود از این سؤالها این است: من میگویم: عشق! فقط عشق؛ اما با یک دیدگاه منطقی میگویم و میخواهم که بررسی کنم چرا عشق؟ واقعاً چرا از بین اینهمه کارمند، معلمان باید عاشقان باشند؟ من اگر بهجای اریک فروم بودم جایی برای عشق معلم و شاگردی در کتاب هنر عشق ورزیدن باز میکردم و به آن میپرداختم! به نظر من اکثر عشق ورزیدنها با عقد و ایجاد یک نسبت آغاز میشود که این نسبت یا سببی است یا نسبی. به هر صورت برای ما الزاماتی را به همراه دارد. اما معلم و شاگردی چطور؟ عشق مادر، فرزندی؟ عشق پدر، فرزندی؟ عشق خواهر برادرانه؟ عشق همسرانه؟ اما عشق معلم و شاگردی؟؟؟ ملاحظه بفرمایید چه عجیب است این عشق... شاید خرده بگیرید که در اظهار عاشقی معلمان افراط میکنم پس برایتان چند مثال ملموس میزنم: تاکنون عشق بانکدار به مشتری شنیدهاید؟ بانکها مراجعان خود را بانام کوچک صدا میزنند؟ آیا تاکنون یک کارمند اداره دارایی یک مراجعه کننده خود را که عصبی است دلداری داده؟ یا برایش یک لیوان آب آورده؟ آیا تاکنون شنیدهاید کارمندان اداره ثبت اسناد و املاک دستبهسر مراجعه کننده خود بکشند؟ در مورد ثبت احوال چطور؟ آیا شنیدهاید کارمند شهرداری مراجعه کننده خود را به خانهاش برساند؟ به نظرتان اگر یک مراجع جهت کسب تکلیف و یا پرسش سؤال ساعت 12 شب به کارمند یکی از ادارات تماس بگیرد چه برخوردی با وی خواهند داشت؟ )با تمام احترام برای بزرگواران عزیز، کار همه شما ستودنی است و تشکر بابت زحمات بیدریغ( و البته اینها را گفتم که بگویم یقیناً پیچش مویی را معلم در این عشقِ کار نما دیده است که به این سمت آمده! و الا هرکسی که کمی اهل حسابوکتاب باشد و از عقل بهرهای داشته باشد میداند در معلمی هیچ خبری نیست! البته از ماشین و ثروت و پول و... و الا بهجایش تا دلت بخواهد چیزهای دیگر هست: شببیداریها! صبح بیداریها! ظهر بیداریها! ضمن خدمتها! درخواستها! بخشنامهها! مسابقات! جشنوارهها! ژوریها! کارنامهها! و.... ها طبیعی است وقتی معلمی اینهمه چیز دارد افراد زیادی با عشق فراوان به این شغل مقدس سرازیر شوند و سر این شغل سر و دست بشکنند. اما اگر کمی مثبت نگاه کنیم معلمی یکچیز دیگری هم دارد که خوب است بدانیم! آن این است که در این شغل ازآنرو که بسیار با کلاس و درس سروکار دارید بسیار باکلاس است! اگر شما یک معلم جوان باشید و به خواستگاری بروید یقیناً پاسخ مثبت خواهید شنید این اثر همان کلاس است! اگر یک معلم مسن باشید و در بدو ورود به جمعی برایتان بر خواستند بدانید اثر همان است و... اثرات بسیار دارد! اما مخلص کلام آنکه عذرخواهم اگر زیاد گفتم و نوشتم! این هم از خاصیت معلمی است: گفتن و گفتن و گفتن! امیدوارم شما خاصیت دانشآموزی را پیش نگیرید: نشنیدن و نشنیدن و نشنیدن از همین تریبون به نمایندگی از همه این عاشقان و دلسوزان فرزندان این مرزوبوم اعلام میکنم: قبا به قدِ من ای عقلِ پابرهنه مدوز برای قامتِ ما، این لباسها تنگ است

علی قربانی

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.