اندوِه رشقی! گفتوشنودی با سردبیر ستاره شرق

سه سال گذشت و شدیم «ستاره شرق» با اندازههای امروزی! اما در این سه سال هیچکدام از رسانهها سراغمان را نگرفتند! خیلی از برنامههای فرهنگی و اشخاص را معرفی کردیم، از اهالی تئاتر، فیلم، داستان، شعر، کتاب، رسانه، مؤسسه و ... اما کسی اعتنایی برداشت که معرفیمان کن

Setare Shargh - - احوالشهر -

باالخره قسمت شد و با خود شما گفتوشنودی داشتیم. سؤال اولم این است که به نظرتان خیلی بد نیست؟ بهاصطالح عامیانه، «ضایع» نیست یک نفر با خودش مصاحبه کند؟ نه اتفاقاً! شاید بامزه باشد اما ضایع نیست. چون قرار نیست از خودم تعریف کنم یا شما مثًال بپرسید که «خودتان را معرفی بفرمایید»! تا من بگویم کدام مدرسه درسخواندهام و از کدام ناظم کتکخوردهام و ... همینطور بیایم جلو و عنوانهایی که برندهشدهام پستهای مدیریتی نداشتهام را تعریف کنم! نه! قضیه طور دیگری است که از آن زاویه که نگاه میکنیم میبینیم اصًال هم ضایع نیست! چخوف داستان مشهوری دارد به نام «اندوه!» در این داستان، شخصیت اصلی یک کالسکهچی است که در سرمای زمستان روسیه منتظر مسافر است. مسافرهایی سوار میشوند و درحالیکه آنها را به مقصد میرساند، سعی میکند ماجرای امروزش را تعریف کند: کالسکهچی، امروز پسرش را ازدستداده! او میخواهد با کسی در مورد پسرش و اندوه سنگینی که روی دلش سنگینی میکند حرف بزند! اما کسی گوش نمیدهد. یکی عجله دارد، یکی حوصله ندارد، یکی مست است و ... آخر داستان، پیرمرد، در جامعۀ پر از تنهایی، با اسِب خودش حرف میزند! آنقدر از اندوهش میگوید که سبک شود!

پس قرار است از اندوه صحبت کنیم؟ از اندوه، در بستر این تنهایی! چارهای نمانده! کسی حرفمان را گوش نداد! نشستیم با همین صفحه نشریه خودمان به درد دل! از مخاطبانمان عذرخواهی میکنم ولی میدانم همشهریان فرهیخته، غمی که کمرمان را شکسته، درک میکنند. اینهمه سال، کسی با ما گفتوگو نکرد و عمًال در میان رسانهها جز اسرارنامه و عصر سبزوار و سبزوار نگار دیگران رفیق نیستند! مسئوالن شهر که روزی پلههای ترقی آنها هم شدهایم یا سپر بالیشان یا حتی گاهی از عمق فالکت نجاتشان دادیم و دستگیرشان شدیم، کمترین اعتنایی نمیکنند! ستاره شرق، اآلن طوری تنها است که خودم هم نمیدانم چطور دارد به حیاتش ادامه میدهد! گاهی فکر میکنم همه آنهایی که مسئولیت دارند و حتی به یاری همکارانمان، خوشحال میشوند که نباشیم! گاهی برای موفقیتهایمان تبریکهای تلخ میگویند و گاهی اص ًال تبریک نمیگویند ! البته «دوستانی بهتر از آب روان» هم داریم که انصافاً از ته دل با ما حرف میزنند! تبریک میگویند و بازخورد مثبت میدهند! تشویق و حمایت میکنند و چراغ راه میشوند با نقدهایشان! اما تعداد این دسته « دوستان » در مقابل کل دایره مسئوالن و اهالی رسانه، به قول استاد فیزیکمان « قابل صرفنظر » کردن است ! و درمجموع بیراه نیست که بگویمم: تنهاییم!

خوب اگر تنها هستید و کسی هم نمیخواهد که باشید، چه اجباری است به ادامه دادن؟ هم خودتان را زجر میدهید هم بقیه اذیت میشوند! پاسخ این پرسش را در سه دسته بیان میکنم: اول اینکه من گفتم دایره مسئوالن و همکاران رسانهای این نگاه را دارند! مخاطب اصلی ما مردم هستند و جامعه! در میان آنها تنها نیستیم. هرچند همراهی آنها اگر جنبههای دیگری داشت، قطعاً میتوانست تمام مشکالت ما را حل کند! مثًال ما اگر 1000 تا اشتراک داشتیم، به هیچ مسئولی نیاز نداشتیم! کافی است یک نشریه محلی مثل ما 500 نسخه در هفته بفروشد! این 1500 فروش، بهاضافۀ درآمدهای حاصل از آگهی و تبلیغات، اقتصاد نشریه را خواهد گرداند! دیگر نیازی نیست که مسئوالن شهر را ملزم به اجرای قانونی کنیم تا حقمان را داشته باشیم!

ادعا میکنید قانون رعایت نمیشود؟ این مسئله آنقدر واضح و آشکار است که نیاز به ادعا ندارد! ببینید! سالهای زیادی در این شهر، ویژهنامههای غیرقانونی (که قبًال بهصورت مفصل هم در نشریه و هم در قالب چندین نامه اداری به مسئوالن ناظر بر این حوزه موارد غیرقانونی بودنشان را بیان کردیم) منتشر میشوند و با کاسبکاری و روشی نانجیبانه، درآمدهای حوزه رسانه را به جیب میزنند! درواقع یک عده کاسب، بهراحتی با البیگری، از ادارات، هزینههای باالیی را دریافت میکنند و این هزینهها که طبق قانون قرار بود به مطبوعات محلی تعلق بگیرد، از آنها صلب میشود! از آن واضحتر همین جریان آگهیهای دولتی! ببنید! اداره ارشاد کل از مرکز استان، لیست نشریاتی که میتوانند آگهیهای دولتی (مزایده، مناقصه، اسناد و امالک، حقوقی، قضایی و )... را دریافت کنند، ارائه میکند! برای اولین بار در لیست استان، نشریهای از سبزوار در این لیست قرار گرفت! ستاره شرق تنها نشریه سبزواری است که میتواند این آگهیها را منتشر کند! اما چه اتفاقی میافتد؟

بازهم به ویژهنامههای غیرقانونی تعلق میگیرد؟ آنکه همیشه هست! یک سری آدم توی این شهر هستند که فاکتور به دست، جلو اتاق مدیران و روابط عمومیها وقتشان را میگذارند که برای چاپ عکس پرسنلی سه در چهار فالن رئیس و نوشتن دکتر، مهندس قبل از اسمش در صفحه اول و ... فاکتورهایشان را پاس کنند! اینکه همیشه هست! اما اینجا که دستها بسته است و یک لیست وجود دارد که ارشاد موظف است آگهیهای را به آنها بسپارد چه میکند؟ رسانههای مشهد را هم دخیل میکند! یعنی مثًال در یک هفته اگر 10 آگهی دولتی وجود دارد، آن را بین 12 رسانه مشهدی و یک رسانه سبزواری توزیع میکند و سهم سبزوار میشود مث ًال یک آگهی ! اداره ثبتاسناد هم کًال این روند را قبول ندارد و خودش رفته با روزنامه کاروکارگر قرارداد بسته! جاهای دیگری هم هست که جرئت ندارم اسمشان را بگویم! آنها هم هرکدام ... درواقع خیلی راحت از اجرای مصوبه اداره کل در میروند! مسئوالن شهر سبزوار هم برعکس آنهمه دادوفریاد و فغانی که در حمایت از تولیدات فرهنگی بومی سر میدهند، در اینجا که قانون به آنها اختیار داده، از اختیارشان استفاده نمیکنند که اجازه میدهند رسانههای مشهدی، این ظرفیت مالی خوب را از شهر ببرند، آنهم بهواسطه البیگرِی نمایندگانشان در سبزوار! که درصدی نصیب خودشان شود و ...

میتوانید مستقیمتر بگویید؟ کدام مسئوالن بهصورت خاص؟ بله. مشکلی ندارم. ببینید، ما اداره ارشاد ضعیفی داریم! سالهاست، یکی پس از دیگری، مدیران ضعیفی بر صندلی آن تکیه میزنند که توانایی برقراری قانون را ندارند! امیدواریم، سرپرست حاِل حاضر، راه اسالف خود را نرود و ما را کمی امیدوار کند! کارمندانی هم که به حوزه مطبوعات مربوط هستند در این اداره کًال تالشی برای رساندن حق به حقدار ندارند. (البته کارمندان بقیه بخشهای این اداره هم اوضاع بهتری ندارند! اوضاع شهرمان در همه هنرها و بخشهای فرهنگی، گواه فعالیت همینهاست که بابت کارشان حقوق دریافت میکنند )! درنتیجه از ارشاد که توقعی نمیرود؛ اما از مجموعه فرمانداری بهصورت خاص توقع داشتیم که در راستای حمایت از مطبوعات محلی، تصمیمهای جدی بگیرند و ارشاد را وادار کنند به تصمیمهای قانونی و درست. بااینکه اطالع دادیم و پیگیری هم کردیم، تاکنون تحقق پیدا نکرده است! از هر دو نماینده هم توقع داشتیم که اینقدر دم از بومیگری میزنند، یک مقدار در عمل هم از ما در مقابل غولهای رسانهای مشهدی حمایت کنند! ولی گویا در این شهرستان و این منطقه، زور البیگری از هر

قانون و منطقی بیشتر است...

واقع ًا

حرفهای خطرناکی میزنید! حاضر هستید از اینها دفاع کنید؟ جای دفاع که دارد؛ اما بعید میدانم مدیرمسئول محترم تصمیم بگیرد همۀ اینها را چاپ کند! بههرحال حق هم دارد، به ما که میرسد نمیدانم چرا همه یکدفعه دایۀ قانون میشوند و شیر دادنشان به قانون گل میکند! یکهو میبینی کل ستاره شرق با این تن نحیف اقتصادیاش دود شد رفت هوا!

گویا خیلی حرف دارید؛ ولی بعید میدانم کسی حوصله خواندش را داشته باشد. بهتر است بحث را جمع کنیم. نکته پایانی اگر حرفی هست بفرمایید . حقیقتش از کسی خاصی تشکر نمیکنم! هیچکس که به این راه تشویقم نکرد، هیچی، همه گفتند عاقل باشد و دنبال این کار نرو! البته بهجایی هم نرسیدهایم که بخواهم تشکر کنم! ولی نگران نباشید! حرفی که از دل برآید بر دل هم نشیند! این جملهها و حرفها طوری از عمق سوز دل بیان شده بودند که هرکس بخواند، داغیاش را حس خواهد کرد. ولی بازهم چشم، حوصله خوانندگان شما را سر نمیبرم و حرفم را تمام میکنم. ما نزدیک یکمیلیون و 400 هزار کلمه تولید محتوا داشتیم. درباره سبزوار. به نظرم این یک اتفاق تاریخی بود. دورۀ حیات یک نشریه مکتوب در یک شهرستان، دوره ارزشمندی است! اوایل خودمان وقتی میخواستیم عقبۀ یک خبر یا گزارش را پی بگیریم، به منابع کمی دسترسی داشتیم؛ اما اآلن دیگر میرویم سراغ همین سه سال چاپ نشریه خودمان! مشخصاً آیندگان نیز قدر این انتشار را میدانند! ما میانگین مطالعه مردم شهرستان را چند پاراگراف در هفته باال بردیم! آنهایی که به ارزش مطالعه واقف هستند، ارزش بزرگ این اتفاق را میدانند ! ما برای اولین بار در سبزوار حرفهای کارکردیم! همینکه نقدمان میکنند یعنی این! اینهمه سال اینهمه نشریه بود، چه کسی نقد میکرد؟ وقتی تیتر اول یک نشریه؛ افزایش تولید ماهی یا عکس دستهجمعی در یک مراسم یا سخن تکرارِی فالن مدیر است، چه کسی اصًال سراغ نقدش میرود؟ ما بهاندازه خودمان، تیتر، لید، سوتیتر، گزارش، پرونده، مصاحبه و ... در فضای رسانهای سبزوار ایجاد کردیم و از جایی که بودیم چند پله آمدیم باالتر! قطعاً کلی پله دیگر هم داریم که باید باال برویم! جای تردید نیست؛ اما نیاز به راه نجات و برونرفت داریم. خیلی هم راه نجاتمان ساده است، اما در کنترل ما نیست! ما سه تا همکاری میخواهیم: مسئوالن قانون را رعایت کنند، در تصمیمگیریها به مطبوعات محلی (ما و هرکسی که توانست درجه اعتبار الزم را از وزارت ارشاد کسب کند) اولویت بدهند، مردم نشریه را بخرند و اشتراک تهیه کنند! در این صورت، همراه هم به هر قلهای که بخواهیم خواهیم رسید .

از ارشاد که توقعی نمیرود؛ اما از مجموعهفرمانداری بهصورت خاص توقع داشتیم که در راستای حمایت از مطبوعات محلی،تصمیمهای جدی بگیرند و ارشاد را وادار کنند به تصمیمهای قانونی و درست. بااینکه اطالع دادیم و پیگیری هم کردیم، تاکنون تحقق پیدا نکرده است!

ما میانگین مطالعه مردم شهرستان را چند پاراگراف در هفته باال بردیم! آنهایی که به ارزش مطالعه واقف هستند، ارزش بزرگ این اتفاق را میدانند! ما برای اولین بار در سبزوار حرفهای کارکردیم! همینکه نقدمان میکنند یعنی این!

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.