پول و سپیدار برای ساخت حمام

روایت امین فقیری از یاریگری مردم روستا برای داشتن حمام نو

Shahrvand Newspaper - - روایت نو -

مینو میبــدی| «مــردم دستهدســته از صحرا برمیگشتند و صورتهاشان از تابش آفتاب سوخته، خســته و کوفته - بافههای دروشــده گندم را پشت انداخته بودند و هوا از گرما لبریز بود. راهعلی گفت: چرا عبدالعلی دیشب جار میزد که فردا همه بیان مسجد؟ مگه چه خبره؟ رمضان جواب داد: سید اومده، قربون جدشبرم-نمیدونمچیچیتونیتشه!ساتیارباخنده گفت:دیشبگپازحموممیزدند-دوسهجاشنیدممثایکهمیخوانحمومنوبسازن!»

امین فقیری در داســتان حمام در کتاب «دهکده پرمالل» از گفتوگوی میان مردم روســتایی سخن میراند که میخواهند در مسجد گردهم آیند تا درباره یک یاریگری گروهی سخن بگویند. چند نکته از آداب یاریگری در تاریخ اجتماعی روســتاها در این روایت برجســته مینماید؛ یکی، محوریت نهادهای مردمی همچون مســجد برای گردهمایی مردم و پرسوجو از حال یکدیگر و دیگری، یاریگریهای گروهی مردم روستاها برای داشتن امکانات بهتر زیستی بوده است؛ پدیدهای که شاید با وجود نهادهای توانمند و پشتیبان دولتی، از گرده ناتوان آنها برداشــته میشد. نویسنده، نخست، وضع حمامهای روســتایی را وصف میکند تا اهمیت این هماندیشــی و یاریگری برای ساختن حمام دوش با امکانــات بهتر بهداشــتی را بنمایاند «وارد که میشدی به صحن حمام -نقبهای قدیم یا سیاهچالهایافسانهایدرنظرتزندهمیشد.ازداالن پیچدرپیچ باید رد شوی با هزار صلوات و بسماهلل و ترس برخورد اجنه -کف صحن را با ســنگهای قبر فرش کردهاند-هنوزمیشودتاریخوفاتصاحبقبرراخواند یااسممتوفیرا.بویچرکبدنوبویواجبیتویمشام فرومیریزد.ازتوخزینهبخاربلندمیشودوموهایریزو بلنددرآبکثیفخزینهفراواناست.کفصحنحمام هرجا که خشک باشد میشود لباس درآورد و پوشید. موضوع بینه و رختکن ب[ه]کل مطرح نیست. مردم دستهجمعی در خزینه میروند و دستهجمعی غسل میکنند. بعد بو گند گرفته ولــی صورت گل انداخته از حمام بیرون میروند در صورتیکــه هر کدام الاقل دو ساعت باید حمام آفتاب بگیرد تا بو ازش ریشهکن شود». سید، پیشنماز مســجد، شخصیت محوری قصه در برانگیختن مردم برای یاریگری در ســاخت حمام تازه است. اشاره نویسنده به آدمهای محبوب در روستاهاســت که در برانگیختن یاری و رضایت مردم در تاریخ همیشه تأثیر گذاردهاند؛ از همینرو است که مسجد با آمدن سید از جمعیت سرشار میشود «سید زیر لــب ورد میخواند و تســبیح میگرداند -دمبدم [دمبهدم] میگفــت که صلوات بفرســتند و مردم با همهمه صلوات میفرستادند». نویسنده پس از وصف هیبت، چهره و قد بلند سید چنین مینویسد «شروع بهصحبتکرد-روضهخواند.چشمهایهمهراگریاند. غم را به دلشان آورد مستعدشان کرد برای پذیرفتن و بعد موضوع حمام را پیش آورد حمام دوش و منافعش و مضار حمام خزینه و مردم را بــا مثالآوردن از دین و طهارت و پاکیزگــی و اینکه نظافت از ایمان اســت متقاعد میساخت». نویسنده شاید با توصیف چهره سید روستای قصهاش میخواهد نشــان دهد ابهت آدمها در برانگیختن یاری مردم موثر بوده است. مردم شاید در وجود سید، کاریزمایی میدیدهاند که آنها را به تکاپو و یاریگری وامیداشته است. اینچنین است که با وجود فقر و نداری، راضی میشوند به اندازه توانشان برای ساخت حمام پول دهند «سیدعلی آقا گفت: ما جمعا هشت نفریم چطور میتونیم چهارصدوبیست تومن پول بدیم؟ ســید با دقت گــوش میداد: گفت صلوات بفرســتند. صلوات فرستاده شــد بعد گفت: حاال کی میخواد نقد بســونه- دو سه سر حاال بدین بقیهاش ســر خرمن- موقع وام شرکت تعاونی. مردم صلوات فرستادند. این صلوات عالمت ختم جلسه بود. سید عصر دور افتاد. سپیدار از تو باغها میزد. گوسفند میگرفت. بیشــتر مردم ده، نفری ســی چهل تومان دادند. فردا صبح سید همه را با کامیون به شهر برد. از دکاندارها پول نقد گرفته بود». یاری مردم به یکدیگر برای ساخت حمام در روستا اما تنها با دادن پول پایان نمییابد؛آنهاجانانهبهیاریمیآیند«مردمدستهدسته رفتندبرایسنگجمعکردنازدامنهکوه.[...]همهجا صحبتازخوبیسیدبودباکامپرسیمیرفتومیآمد. زحمت میکشــید. ]...[ ظهرها نماز قطع نمیشد و روضه. مردم هیجانی داشتند. روضهای بود و مرثیهای. سخن از بنای خیر بود. ]...[ سخن از دلسوزی سید بود. درخانوادهایکسیمریضمیشدسیدالاقلسهچهار پنجبارعیادتشمیرفت.مردمهمکمکشمیکردند». اینگونهیاریگریهایمردمیدرتاریخایراناماهمواره با تلخیهایــی همراه بوده اســت؛ وعدهها، تهمتها، ناراســتیها و تلخیهای این یاریگــری نیز در قصه فقیری به روشنی نقش بسته است. دستاندرکاران به شهر میروند و کمکهای نهادهای دولتی و بهداشت و عمران را به دســت میآورند، اما برای آنکه شــور یاریگری مردم فرونخوابد، آنها را از مردم روستا پنهان میدارند. جالبتر اینکه وقتی کســانی از روســتا به شهر میروند و از پنهانکاری کدخدا پرده برمیدارند، مردم باز با اعتمادی که به ســازندگان حمام داشتند، اعتراض نکرده، در کنار کار ساخت حمام ماندند. آنان در اوج ناامیدی همچنان یاریگر هم میمانند «صبح تا عصر چون کار زراعت و غیره نداشتند روبهروی حمام مینشستند و زل میزدند به حمام، گویی بچهشان بود که بزرگ میکردند. آنها فقط به حمام میاندیشیدند، فقط به حمام. کاری به حسابهای دیگرش نداشتند. آنها غســل میخواســتند. نماز میخواســتند. ]...[ دستهجمعیبابیلوکلنگآمدندجویدرآوردنبرای جای لوله و بقیه هم در خــود حمام کمک میکردند. سیمان و کاشــیکاریهای حمام چهارروزه تمام شد و کاری نداشت جز لولهکشی». مردم اما با همه تلخیها، به یاری هم حمام را میســازند و به گرمی بدان روی مینمایانند. امین فقیری اشــتیاق مردم خســته را اینچنینروایتمیکند«سیددررابازکردمردمهجوم کردند. حمامی التماس میکرد به سید که اقلکم کف کفششان را پاک کنند. ولی چه کسی گوشش بدهکار اینحرفهابوددریکطرفهالعینکفرختکنحمام پر از لباس شد هنوز چوب لباسی و میخی نزده بودند. بعد ریختند به صحــن - در ورودی صحن از جا کنده شد و همهمه غریبی درگرفته بود. ]...[ تمام دوشها باز بود. هنوز آب قطرهقطره جز قطرههای باران به سرشان نباریده بود و حاال که زیر دوش ایستاده بودند احساس سبکی و شادی میکردند. مگر کسی به این زودی دل میکندکهاززیردوشهاکناربیاید».

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.