ديستوپیاي* پرخشموهیاهو

Shargh - - هنر - بهارک سهامي

قبل از تماشــاي نمایش بــه اولین موضوعي که فکر کــردم عنوان آن بود. «شــیطوني» برایم یادآور ماجراهــاي شــیطنتآمیز و حالوهــواي کمیک و شــوخطبعانه بود. بهعــاوه، جایي خوانــده بودم موضوع نمایش میهمانيهاي شبانه تهران است. با این پیشفرضها به تماشاي نمایش نشستم. خیلي زود تصوراتــم را به فراموشــي ســپردم. در آن 85 دقیقه آنچه دیدم، کارزار خشــم و خشونت و تباهي بود و دیســتوپیایي که ارزشها در آن وارونه شــده، پول و قــدرت حرف اول را ميزنند و مرام و معرفت قرباني ميشود.

«شــیطوني»، اثــر مهــدي کوشــکي، نمایشــي خوشســاخت با بازيهاي پرقدرت است که زندگي پوچ و چرکین طبقهاي از جوانان زیر پوســت شهر را بــا بيرحمي عیان ميکند. نمایش برشــي از زندگي مهرداد و شهرام، دو دوست، را به تصویر ميکشد که در منجاب روابط فاسد و پیچیده دستوپا ميزنند؛ دو دوستي که پاتوقشان پارتيهاي شبانه ویژه است و هــر دوي آنهــا با وصلشــدن به طبقه نوکیســه فِراريسوار و خافکاري که به آن پارتيها رفتوآمد دارند کســب معیشت ميکنند. شــهرام رقصنده آن میهمانيهاست و مهرداد شغل مشخصي ندارد، اما در قســمتي از نمایش به ارتبــاط او با خریدوفروش مواد مخدر اشــاره ميشــود. خط اصلي داســتان، ماجــراي انتقامگیري مهرداد از جواد اســت که در دعوایي پاي شــهرام را شکســته. در سراسر نمایش آن دو ســوار بر پژویي لکنته که نیمي از ســقف آن از بین رفته در حــال تعقیبوگریزند. پژو نماد دنیاي دربوداغــان و کریــه و بدون امنیت ایــن دو جوان اســت. سرانجام مهرداد، جواد را پیدا ميکند و میان دعوا او را ناخواســته به قتل ميرساند. از این نقطه بهبعــد جریان فرار این دو جــوان از چنگال قانون و رفقاي خشمگین جواد روایت ميشود.

نحــوه گفتوگو و تعامــل مهرداد و شــهرام با یکدیگــر و تماسهاي تلفني پيدرپيشــان با افراد مختلف به اتومبیلراني پایانناپذیر و سرگیجهآورشان کیفیتي چندلایه ميبخشد. فضاي گفتمان لمپنیسم و پرخشونت جاري در نمایش، روابط ناسالم، متزلزل و پــر از دروغ و زندگــي پراضطراب و خشــونت این آدمهــا را عیان ميکنــد. پژویي کــه مهرداد و شــهرام به ظاهر در جســتوجوي مقصدهــاي مشخصي ميرانند، مانند چرخ عصــاري اســت که آنهــا را به هیچکجــا نميرســاند. آنچــه مخاطب از مجموعه حرفها و کنشهــاي دو جوان درميیابد، تقایي پوچ و بيحاصل اســت و ســبک زندگــي بيمعنایي که در آن عشق جایي ندارد و روابط بــر اســاس منافع افراد شــکل ميگیرد و از هم ميپاشد.

شــخصیتهاي نمایــش همــه ضدقهرماننــد. مهرداد، شــخصیت اصلي، نمــاد لات بامرام مدرن و درواقع نمونه گروتســک مردانگي و لوطيگري در فرهنگ سنتي است. او داراي چارچوبهاي اخاقي متعصبانــه و انعطافناپذیري اســت، اما، برخاف نمونه سنتي خود، در تماشاچي هیچ حس همدردي و همدلــي برنميانگیزد. رفتار بيرحمانه، خشــن و پرخاشگرانهاش بیشتر به عقدهگشایي رواني ميماند تا معرفــت و جوانمردي پاکدلانه. مهرداد لوطينما بهخاطــر اثبات رفاقتش به شــهرام آدم ميکشــد. رفتارش با دنیا، دوســتش، غیرانســاني و تحقیرآمیز است. سرانجام بعد از اینکه به خیانت شهرام و دنیا پي ميبرد، دختر را ســاخي ميکند و شــهرام را به آتش ميکشــد. گویي او ماشیني است که تنها براي انتقام برنامهریزي شــده. شــهرام نیز تنها به عافیت خویش مياندیشــد، به مرام و معرفت پایبند نیست و روابطش با دیگران تنها بر اســاس منافع لحظهاي پیش ميرود. دنیا، دوست مهرداد که قرار است نماد پاکدامني باشد، در میهمانيهاي شــبانهاي که براي قاچاق زنان جوان بــه دوبي طراحي شــده ميرقصد. نسیم، خواستنيترین دختــر در نگاه شــهرام، با چند نفــر رابطــه دارد و از آنها پول ميگیرد. دوســتان جــواد براي انتقام از شــهرام پــدر بیمار او را شکنجه و ســپس ميکشند. دکتــري کــه مهــرداد بهخاطر بیمارياش با او تماس ميگیرد کمکش نميکند. دنیایي که در ایــن نمایش به تصویر کشــیده ميشود قتلگاه ارزشهاي انســاني است؛ قتلي که در سراســر اجرا با قطرات خون نشان داده ميشود. خوني کــه از ابتداي نمایش از زیر کاپوت ماشــیندنیاي مهرداد و شهرام- به زمین ميچکد و در پایان از آبپاش ماشــین به ســروصورت بازیگران ميپاشد و خونــي که مهرداد دائم بالا ميآورد، اســتعارهاي براي سیستم فکري و اخاقي آنهاست که در نهایت نابودشان ميکند. با کشتن شهرام در انتهاي نمایش، سفر مهرداد در خیابانهاي شهر که قرار بود مقصد آن اثبات مرام و معرفتش به شــهرام باشد، بدل به

در مجموع، «شيطوني» ويرانشهر مورد نظر خود را با پرداختي قوي، خلاقانه و دقيق به تصوير ميکشد. استفاده مؤثر از دکور مينيمال و نمادين نقطه قوت چشمگير اثر است. جابهجايي دو شخصيت در مکانهاي گوناگون شهر در پژو و اتفاقات گوناگون به کمک قوه تخيل تماشاچي انجام میشود. همه کنشها يا داخل ماشين يا فضاي کناري آن اتفاق ميافتد

تقایي پوچ و بيمعنا ميشــود. پژو- چرخ عصاري چارچوبهاي اخاقي وي- آنها را به ناکجا رســانده است.

در مجموع، «شیطوني» ویرانشهر مورد نظر خود را با پرداختي قوي، خاقانه و دقیق به تصویر ميکشد. اســتفاده مؤثر از دکور مینیمال و نمادین نقطه قوت چشــمگیر اثر اســت. جابهجایي دو شــخصیت در مکانهاي گوناگون شــهر در پــژو و اتفاقات گوناگون به کمک قوه تخیل تماشــاچي انجام میشود. همه کنشها یا داخل ماشــین یا فضاي کنــاري آن اتفاق ميافتــد. دیگر نکتــه جالبتوجــه طراحي صحنه تصویــر تابلوي احتیاطي اســت که بر دیــوار عقب صحنه با استفاده از ویدئو پروژکتور نمایش داده شده که داخل آن متناســب با دیالوگها و وقایع عائم و نشــانههاي مختلفي ظاهر ميشــوند. این نشانهها یادآور روابط پاستیکي و ناپایدار شخصیتها هستند که در طول نمایش از طریق گوشــي موبایل و دنیاي مجازي با هم در تماساند. نوآوري دیگر، بهکارگیري دو بازیگر زن اســت که در سراســر اجرا بالاي سقف ماشــین نشســتهاند. یکي از آنها خواننده رپ است که نقشــي معادل همسرایان Chorus** تراژديهاي یونان باســتان را دارد و در فواصل دیالوگها و وقایع ترانههایــي ميخواند که تشــریحکننده و تفســیرگر دنیاي نمایش براي تماشــاگرند. نقــش بازیگر دیگر مرتــب بین صــداي دنیا، دوســت مهــرداد، صداي خوانندههاي فرانسوي که ترانهشان از دستگاه پخش ماشین شنیده ميشــود و اعامکننده نام افرادي که با مهرداد و شــهرام تماس تلفني ميگیرند، جابهجا ميشود. اســتفاده از این دو بازیگر در میان هیاهوي خون و خشــونت، رنگ متفاوتي به فضا ميزند و گاه حالوهواي مفرحي به آن ميبخشد. دیالوگهاي دنیا که به زبان فرانسه بیان ميشود، اشاره به ناخودآگاه زخمــي مهرداد دارد که خاطره مادر گمشــدهاش را حمــل ميکند. مادري کــه او را در کودکي رها کرده و به قصد خوانندهشــدن به فرانسه رفته اما نگارنده براي اســتفاده «مکرر» نمایش از ترانههاي فرانسوي معروف توجیه قانعکنندهاي نميیابد. گوشدادن به چنین ترانههایي با شخصیتهاي لاتمنش و گفتمان فرهنگي لمپنياي که در آن قرار دارند، تناسب ندارد. از نظر نگارنده تنها تأثیري که ميتواند استفاده از این ترانههــاي زیبا و لطیف که نماینده فرهنگ متعالي و انســانيترياند، داشته باشد، تضاد چشمگیري است که با گفتمان سرشــار از خشــونت و فحاشي داخل ماشــین برقرار ميکنند و در نتیجه زمختي و زشــتي آن را برجســتهتر ميکننــد. در پایان، بــازي پرقدرت بازیگران، بهویژه مهدي کوشــکي سیر پرفرازونشیب نمایش را براي مخاطب روان و باورپذیر ميکند.

* دیستوپیا dystopia ویرانشهر یا مدینه فاسده، جامعهاي خیالــي در داســتانهاي علمي-تخیلي اســت که در آن ویژگيهاي منفــي، برتري و چیرگي کامــل دارند و زندگــي در آن دلخواه هیچ انســاني نیســت. چنین جوامعــي گونهاي دنیاي وانفســا و فاجعه انســاني هســتند. با این تعریف یک جامعه پاد-آرماني نقطه مقابل و وارونه یک جامعه آرماني )آرمانشهر یا مدینه فاضله( است. )ویکي پدیا(

** همســرایان در تراژديهاي یونان باســتان در فواصل صحنهها ظاهر ميشــدند و با خواندن آواز و اجــراي حرکاتي رقصماننــد بخشهاي گوناگون نمایش را توضیح ميدادند یا تفسیر ميکردند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.