گفت وگوین ی ب یااجورزبمونهب یدربارهکک تابش » رفوريد دجادیدسترتجماب:نردت اد و سزمییراانهس:یستنی نو وین بر داایرمانیمبحرانی

Shargh - - اندي -

به گفته جورج مونبیو در کتاب جدیدش برونرفت از ویرانهها: سیاســتی نوین بــرای زمانــهای بحرانی ، این تصور که بشــر ذاتــا رقابتطلب و فردگراست، صرفا تصوری زیانآور نیســت، بلکه در تناقض با یافتههای علوم روانشناســی، عصبشناسی و زیستشناســی تکاملی قرار دارد. مونبیو اعتقاد راســخی به سیاست تعلق خاطر دارد. در گفتوگوی زیر با مارک کارلین، وی چکیدهای از بحث اصلی کتاب جدیدش را مطرح میکند: انسانها نوعدوســتاند، اما ما نیاز به یک داســتان نو از یکدلی و توسعه مشترک داریم تا بر پروپاگاندای داستان نولیبرال فائق آییم.

کتاب جدیدتان را با اهمیت داستانهایی شروع میکنید که اعضای جامعه بــه عنوان روایتهای شــخصی میپذیرند. چه شــد به اینجا رسیدیم که داستان نولیبرال فراگیر و غالب شد؟

با تأســیس انجمن مونت پلرین در ســال 1947 به دســت فریدریش هایک و دیگران، نولیبرالها با پشتیبانی مالی چند حامی بسیار ثروتمند یک نوع شبكه بینالمللی ســاختند. اندیشكدههایی بر پا كردند، دپارتمانهای دانشگاهی را با حمایت مالی جذب كردند، سردبیران و روزنامهنگاران را به جلسات خود آوردند و موفق شدند مشاورانی را وارد وزارتخانههای كلیدی سیاســی كنند. میدانســتند تا وقتی سوسیالدموكراسی كینزی به صورت گســترده از سوی احزاب از طیفهای گوناگون سیاسی پذیرفته شده است، هیچ شانســی برای موفقیت فوری ندارند. طی 30 سال شبكههای خود را ســاختند، استدلالهاشان را بهتر كردند و مدام افراد بیشتری را وارد حلقه خود كردند. میدانســتند وقتی بحرانی اقتصادی یا سیاســی از راه برسد، حاضــر و آماده خواهند بود. به قول میلتون فریدمــن «وقتی زمان آن فرا رسید كه باید تغییر میكردید... بدیلی حاضر و آماده در اختیارتان بود».

اما از همه مهمتر چیزی داشتند كه طرفهای مقابل نداشتند: داستانی جدید. داســتانهای سیاسی برای هر نسلی باید بهروز یا جایگزین شوند، تا حدودی به این دلیل كه سیاستشــان از رونق میافتد یا فاسد میشود یا به دلیل حملات ضعیف میشــود، تا حدودی هم بــه این دلیل كه مردم دلودماغشان را از دست میدهند و خاطرشان از وضعیت جمع میشود. این اشتباه فاحشی است كه آن دسته از ما كه سیاستی گشوده میخواهیم كه همه را دربرگیرد مرتكب آن شــدهایم: نتوانســتهایم از زمانی كه جان مینارد كینز كتاب «نظریه عمومی اشــتغال، بهره و پول» [ترجمه منوچهر فرهنگ، نشــر نی[ را در 1936 نوشــت، یک داستان سیاســی جدید را كه بهخوبی ســاخته و پرداخته شده تولید كنیم. ناكامی ما در این كار منجر به سقوط نهایی شد.

نولیبرالیســم ذاتا یک كلاهبرداری اســت كه تنها منافع خود را دنبال میكنــد: نظریهای پرطمطــراق و پیچیده كه بهانهای دســت ثروتمندان میدهد تا خود را از شر قیدوبندهای دموكراسی رها كنند: مالیات، نظارت، دستمزد مناســب و شرایط مســاعد برای كارگرانشــان، اهمیتدادن به موجودات زنده و تمام رفتارهای شایســته دیگری كه باید در قبال یكدیگر داشــته باشــیم. اما دلیل رواج آن این بود كه درون ساختار روایت سیاسی دیرینهای قاببندی شد كه در طول تاریخ بارها جواب داده است، ساختاری روایی كه نامش را «داســتان بازگشــت» میگذارم. این داستان بدین شكل است: كشور گرفتار بینظمیای میشود كه نیروهای قدرتمند و شروری كه برخلاف منافع بشــریت كار میكنند آن را به وجود آوردهاند. قهرمان- كه ممكن است یک شــخص یا گروهی از افراد باشد - علیه این بینظمی به پا میخیزد، به جنگ نیروهای شــرور میرود، بهرغم تمام مشكلات بر این نیروها فائق میآید و نظم را بازمیگرداند.

ایــن یک كلانروایت بنیادین اســت كه ما مــادرزادی با آن هماهنگ و سازگاریم. آنها سیاستشان را حول این ساختار شكل دادند و داستانشان را با چیرهدســتی و قــدرت اقناع بالا روایــت كردند. دلیــل اینكه بهرغم ناكامیهــای آشــكار نولیبرالیســم، علیالخصوص ســقوط مالی 2008، همچنان گرفتار آنیم، این اســت كه مخالفانش داســتان بازگشت جدید و منســجمی از خودشــان تولید نكردهاند. بهترین چیزی كه میتوانند ارائه كنند، نسخهای حاضر و آماده از بقایای كینزگرایی دهه 1950 است كه اصلا در قرن بیستویكم جواب نمیدهد.

این چیزی است كه در كتاب «برونرفت از ویرانهها» به آن میپردازم كه از موفقیت نولیبرالیسم و جنبشهای دیگری كه از این قاب روایی استفاده كردند درس میگیرد و یک داستان بازگشت كاملا جدید را روایت میكند كه به باورم برای زمانه ما مناسب است.

در کتابتان به صورت صریح و ضمنــی این مدعا را مطرح میکنید که مردم ماهیتا نوعدوســت و اجتماعیاند. با توجه به پیروزی کنونی روایتهــای فردگرایی مفرط در اکثر کشــورهای توســعهیافته، چه شــواهدی برای مدعایتان دارید که ما ذاتا بــه یک جامعه تعلق خاطر داریم؟

در حدود 20 ســال گذشته، شــاهد همگرایی چشمگیری در یافتههای علوم عصبشناسی، روانشناسی، انسانشناسی و زیستشناسی تكاملی بودهایم. همگیشان به این واقعیت اشاره میكنند كه میزان نوعدوستی در بشــر، به قول یكی از مقالات ژورنال «جدیدترین یافتهها در روانشناسی ،1» «در مقایســه با دیگر حیوانات به طرز حیرتانگیزی منحصربهفرد است.» در كتابم فهرستی از ارجاعات به مقالات علمی درباره این موضوع هست.

ما همچنین قابلیت شــگفتآوری برای یكدلی empathy() و گرایشی به همكاری داریم كه در میان پســتانداران تنهــا با موش صحرایی برهنه برابــری میكند. ایــن گرایشها ذاتــی و مادرزادیاند. مــا در علفزارهای گرمسیری آفریقا تكامل یافتیم: دنیای دندانهای نیش و چنگالها و شاخها و عاجها. بهرغم آنكه ضعیفتر و كندتر از حیوانات شكارگر بالقوهمان و نیز اكثر طعمههامان بودیم، اما زنده ماندیم. این كار را بهواســطه پرورش یک توانایی استثنائی در همكاری متقابل انجام دادیم. این نیاز مبرم به همكاری از آنجا كه برای بقایمان ضرورت داشت، از خلال انتخاب طبیعی natural( selection) در سختافزار مغزمان تعبیه شد.

اما مصیبت بزرگی كه با آن مواجهیم این است كه ادراکهای خودمان تا حدی این ماهیت فوقالعاده خوب را از ما پنهان كردهاند. در ما گرایشی ذاتی وجود دارد كه مراقب خطر باشــیم. رفتار خشــونتبار و مخرب عده كمی در ذهنمان برجستهتر از رفتار نوعدوستانه و همكارانه اكثریت مردم است.

مســلماً در هر كشوری هســتند مردمی كه بویی از این گرایش عام به نوعدوستی و یكدلی نبردهاند .... متأسفانه این افراد بیش از حد در سطوح بالای حكومت و تجارت نماینده دارند. رئیسجمهور فعلی آمریكا نمونه خوبی است. وقتی رفتارشان را میبینیم با خودمان میگوییم انسانها این شكلیاند اما اینگونه نیست. یک درصد از انسانها این شكلیاند.

امــا دلیل دیگر این سوءبرداشــت مصیبتبار این اســت كه ما غرق در ایدئولوژی مهلــک فردگرایی و رقابت مفرطیم كه برخلاف تمام شــواهد علمی به ما میگوید خصلت غالب و بارزمان خودخواهی و طمع است و اینكه این چیز خوبی است؛ چراكه محرک كار و مولد ثروت است، ثروتی كه به نحوی از بالا به پایین جاری خواهد شــد تا همگان را توانگر و دارا كند. این ایدئولوژی مركزی نولیبرالیسم است كه برای بدترین گرایشاتمان ارزش و محوریت قائل میشــود و نابرابری و سلطه حاصله را میستاید. یكی از وظایف اصلیمان جایگزینی این داســتان كاذب است با آن چیزی كه علم در مورد آنچه واقعاً هستیم به ما میگوید. لازم نیست ماهیت بشر را تغییر دهیم، بلكه باید آن را عیان كنیم.

تفاوت بین ارائه خدمات از سوی دولت و نقش اجتماعهای قوی چیست؟

نمیخواهــم اهمیــت ارائه خدمات دولتــی را انكار كنــم. همچنان ضروریاند. خصلت یک جامعه را این موضوع تعیین میكند كه آیا دولت خدمــات عمومی خوب و حمایت اجتماعی قــویای ارائه میكند یا خیر. وقتی حكومتها نتوانند از این طریق از مردم خود دفاع كنند، عدم امنیت و بیثباتی حكمفرما میشــود، كل جامعه خشــنتر میشــود و بیشتر در معرض ترس، نفرت و ارتجاع قرار میگیرد. اما اشتباه است اگر تصور كنیم میتوانیم همه چیز را فقط به حكومت بسپاریم.مشكل اتكای «صرف» به حكومت این اســت كه به بیگانگی با محیط دامن میزند. دولت خدمات را از بالا ارائه میكند و تمایل دارد مــردم را در آشــیانههای منزوی قرار دهد تا اطمینان حاصل كند كه مایحتاج مناســب را دریافت میكنند. اگر كنش جمعی تعادل را برقرار نســازد، ایــن امر در كنار نیروهای بیگانهساز دیگر میتواند پیونــد اجتماعــی و حس تعلق خاطــر را تضعیف كند. همچنین میتواند در ما احساس وابستگی و آسیبپذیری شــدید در مقابل كاهــش بودجههــا ایجــاد كند. در واقع امروزه بســیاری از مردم از معایب هــر دو وضعیت رنج میبرند: ضرورت ارائه خدمات دولتی ایجاب میكرد كه همكاری متقابل و استقلال از بین بروند، اما حالا كه ارائه خدمات دولتی در حال برداشتهشــدن است، مردم دیگر هیچكدام را ندارند.

بنابراین برای رسیدن به بینش جدیدی كه من به دنبال ترویج آنم و آن را «سیاســت تعلق خاطر» ‪Politics of Belonging(‬ ) مینامم، نیاز داریم زندگــی جمعی را احیــا كنیم. دو راه برای این كار هســت كه برایم جالب توجه است.

راه اول ایجاد و گســترش یک فرهنگ مشاركتی غنی است: پروژههای جمعی با هدف دخیلكردن هر چه بیشــتر مردم، پروژههایی كه برخی از آنها نیازمند قبول مســئولیت یا مهارت بســیار كمی اســت و به تدریج به آنچه متخصصان «شبكههای پرمایه» ‪thick networks(‬ ) مینامند، تكثیر میشود. نمونههای فوقالعادهای وجود دارند، مثلاً حركتی در رتردام هلند كه با تبدیل یک گرمابه تركی متروک به یک محل مطالعه عمومی آغاز شد و به 1300 پروژه و كسب و كارهای جمعی منتهی شد. سرانجام به نقطهای میرسید كه مشاركت جمعی نه استثنا بلكه بدل به قاعده میشود و چنان تعداد زیادی بنگاه اجتماعی، تعاونی و دیگر كسب و كارهای جمعی شكل میگیرند كه رفتهرفته بخش بزرگ و مهمی از اقتصاد محلی میشوند.

راه دوم بازپسگیری منابع اشــتراكی است، یعنی یكی از چهار بخش بزرگ اقتصاد كه همیشه فراموشش میكنیم. )بحثهای ما معمولاً تنها متمركــز بر دو بخش دولــت و بازارند و منابع اشــتراكی و خانه را نادیده میگیرنــد(. منابع اشــتراكی منابعیاند كه به یک اجتمــاع تعلق دارند و همگان به طور مســاوی در آنها ســهیماند و آنها را مدیریت میكنند. هم دولــت و هم بازار بیامــان به این منابع حمله میكنند. بــه باورم، احیا و بازپسگیری منابع اشتراكی برای احیای اجتماع، دموكراسی، حس تعلق خاطر و جهان از ضرورتی اساســی برخوردار است. این منابع اشتراكیاند كه به اجتماع معنا میبخشند. در كتاب مثالهایی از معنای این موضوع و چگونگی احیا و بازپسگیری آن آوردهام.

»رأی انتقالپذیر ‪single transferable vote)‬ ( در نظام انتخاباتی« چیست و چرا برای نوشتن داستان جدیدی از تعلق خاطر مهم است؟

این ســادهترین و مستقیمترین شكل نمایندگی تناسبی proportional( representation) است. درحالحاضر در كشورهایی مانند بریتانیا و آمریكا با نظامهایی انتخاباتی ســر و كار داریم كــه به منظور تمركز قدرت و مهار خواســتهای دموكراتیک طراحی شــدهاند. این نظامها اطمینان حاصل میكنند كه آرای برخی از مردم از ارزش بیشــتری نســبت به آرای دیگران برخوردار اســت. برای مثال، نظام انتخاباتی نخســتنفری در بریتانیا دو دســته رأیدهنده ایجاد میكند: اكثریتی كه در حوزههایی انتخابی زندگی میكنند كه احتمال دستبهدستشــدن قدرت بعید است، پس میتوان بــا خیال راحت نادیدهشــان گرفــت، و اقلیتی )حدوداً هشــتصدهزار نفر از 45 میلیــون واجــد شــرایط رأیدادن( از رأیدهنــدگان شــناور در حوزههــای انتخابی حاشــیهای كه احزاب بــا تمام منابع و امكانات در اختیارشــان بایــد تملقشــان را بگوینــد و آرایشان را به سوی خود جلب كنند. نمایندگی تناســبی به این معناســت كه تعداد كرسیهای تخصیــص دادهشــده بــه یک حزب، در پارلمــان یا كنگره باید بازتابدهنده تعداد آرایی باشــد كه به صندوق ریخته میشوند. از میان اشكال گوناگون نمایندگی تناسبی، من طرفدار رأی انتقالپذیرم؛ زیرا با آنكه مستقیماً تناسبی است، اما حسی از تعلق و دلبســتگی محلی را نیز حفظ میكنــد. رأیدهندگان نمایندگان خود را به اســم و از حوزههای انتخابــی جغرافیایی انتخاب میكنند. این كار ویژگی سیاسی بســیار مهمی دارد: سهولت. رأیدهندگان در كنار اسم كاندیداهای مورد نظرشان، به ترتیب اولویت روی برگه رأی عدد مینویسند. اگر اولین كاندیدای مورد نظرشــان از پیش رأی كافی داشــته باشد یا هیچ شانســی برای انتخابشــدن نداشته باشد، رأیشــان حین شمارش آرا به انتخاب دومشان منتقل میشود و انتخاب دوم است كه به حساب میآید.

تنظیم مشارکتی بودجه چطور کار خواهد کرد؟

به گمانم بهتر است بپرسیم «چطور درحالحاضر كار میكند؟». از سال 1989 با موفقیت بســیار در برزیل كار كرده و جواب داده اســت و اخیراً در چند كشور دیگر نیز به كار گرفته شده است.

در شــهر پورتو آلگری برزیل كه این شــیوه در آنجا آغاز شد، حدود 20 درصد بودجه شــهرداری -سهم مربوط به زیرســاختها- از سوی مردم تخصیص داده میشود. این فرایند با جلساتی عمومی برای بررسی بودجه ســال گذشــته و انتخاب نمایندگان محلی برای شورای بودجه جدید آغاز میشــود. این نمایندگان با همكاری مردم مناطق خود بر سر اولویتهای محلی به توافق میرســند و ســپس این اولویتها را به شــورای بودجه ارائه میكنند. شــورا تقسیم پول را بر مبنای ســطوح محلی فقر و فقدان زیرســاختها تنظیم میكند. در پورتو آلگری معمولاً قریب به پنجاه هزار نفر در تنظیم بودجه مشــاركت میكنند؛ بله، پنجاه هــزار نفر. هیچوقت نگذارید كســی بهتان بگوید كه مردم برای دموكراســی مشاركتی آمادگی لازم را ندارند.شهرهایی در برزیل كه با بودجههای مشاركتی اداره میشوند شــاهد كاهش ســریعتر مرگومیر نوزادان و خدمات بهداشتی و درمانی بهتری نسبتبه شهرهایی بودهاند كه از شیوه سنتی تنظیم بودجه استفاده میكنند. تعداد مراكز درمانی، مــدارس و مهدكودکها در مناطق محروم افزایش مییابد؛ تأمین آب بهتر میشــود؛ رودخانهها تمیز میشوند؛ فقر ســریعتر از مناطق دیگر كاهش مییابد. از اینرو دیگــر نمیتوان به فقرا و مشكلاتشــان بیتوجهی كرد. باندها و مافیاهای محلی قدرتشان را از دست میدهند، چراكه مردم روشهای دیگری برای حمایت اجتماعی در اختیار دارند. بدهبســتانهای نامشروع و فساد رو به كاهش میگذارد. زبان حكومــت تغییر میكند و به همهكس امكان میدهد تا مســائل خطیر و شیوههای تصمیمگیری را بفهمد. زیرساختهای خوب به چشم شهروندان بــه عوض آنكه لطف و مرحمتی تلقی شــود كه از بالا نازل میشــود، به عنوان یک حق قلمداد میشود.اما بهدستگرفتن كنترل بخشی از بودجه شــهرداری كافی نیســت. لازم است راههایی را برای گســترش دامنه این فرایند در دو مسیر بیابیم: امكان شــهروندان برای تعیین سهم بیشتری از بودجههای محلی و ترویج تنظیم مشاركتی بودجه در سطح دولتی و ملی. این كار در ابتدا مشــكل اســت، اما به باورم راههای هوشمندانه گوناگونی برای انجام آن وجود دارند. باید این كار را با بهكارگماشــتن حكومتهایی دلسوز شــروع كنیم كه آمادهاند این مدل را در مقیاسی وسیعتر به آزمون بگذارند.

پاسختان به کسی که میپرسد »چگونه باید وارد این داستان جدید از تعلق خاطر جمعی شوم« چیست؟

به باورم مدلهای سازماندهی بزرگ كه از سوی كارزار انتخاباتی برنی ســندرز در آمریــكا و كارزار جرمی كوربین و ســازمان چپگرای مومنتوم Momentum() در بریتانیا به كار بســته شدند، الگویی مهیج در اختیارمان قرار میدهند تا بتوانیم سیاســت را در سطح ملی تغییر دهیم. این راهكار در آغاز راه است و استفاده از آن در هر دو كارزار آزمایشی بود. اما در هر دو مورد از همان ابتدا و تحت شرایط بسیار بدیمن، این مدلها شانسی واقعی برای بهدستگرفتن قدرت به كاندیداها دادند.

این راهكارها از آن زمان رشد و بهبود یافتهاند و دیری نخواهد گذشت كه شــاهد مجموعــهای از پیروزیهای چشــمگیر كاندیداهــای حقیقتاً ترقیخواه به پشــتوانه این مــدل خواهیم بود. اما همچنیــن میتواند در كارزارهای خاص مورد اســتفاده قرار گیرد، بهویــژه بههمراه تاكتیکهای بســیار مفید جنبش بخشناپذیر . به گمانم كمكم شــاهد آن هستیم كه شــبكههای در حال تكثیر داوطلبان كه از تكنولوژیهای دیجیتال در كنار تماس مستقیم انسانی استفاده میكنند، درحالحاضر قادرند به چه چیزی دســت یابند. اگر از پس این كار بهدرســتی برآییم، معتقدم هیچچیز قادر نخواهد بود جلویمان را بگیرد. ‪1. https://www.frontiersin.org/articles/10.3389/‬ fpsyg.2014.00822/full

‪First-past-the-post electoral system .2‬ : رایجترین نظام انتخاباتی در جهان كه برای پیروزی باید اكثریت نســبی را كسب كرد و در حوزههای انتخابی تکكرسی انجام میگیرد. )م(

‪Indivisible movement .3‬ : جنبشــی ترقیخواه در آمریكا كه در سال 2016 و در واكنــش به انتخاب دونالــد ترامپ به راه افتاد و هدفش نجات دموكراسی در آمریكاست. )م(

منبع : truthout.org

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.