در منیگااهنیهه یبک دوامیسلایتنانفویفری ناینست« شهری

Shargh - - يشه -

چگونگی ظهــور دونالد ترامــپ رئیسجمهور میلیــاردری كه به خودش میبالد میتواند به زنان دســتدرازی كند، مهاجران مكزیكی را «تجاوزگران» بخواند و مردم ناتوان و معلول را مسخره كند، موضوع كتــاب اخیر نائومی كلاین اســت: «نه گفتن كافی نیســت؛ مقاومت در برابر شوکهای جدید و بهدستآوردن جهانی كه میخواهیم». كلاین، روزنامهنگار، مستندساز، محقق و فعال سیاسی كانادایی از زمان نگارش مانیفستی علیه جهانیســازی در اولین اثر خود «بدون لوگو» )1999( بهعنوان یكی از تندترین و پیگیرترین منتقدان نظام نولیبرالیسم شناخته شــده اســت. در آن اثر فرهنگ مصرفی برندمحور در آمریكا و عملكرد چند ابرشــركت بینالمللی و مكانیســم اســتثمار كارگران در فقیرترین كشــورهای جهان را بررســی میكند . «حصارهــا و پنجرهها » ،)2002( «دكترین شوک: ظهور سرمایهداری فاجعه» (2007( و «آخرین فرصت تغییر» (2014( دیگر آثار او هســتند. كلایــن در مقدمه كتاب «نه گفتن كافی نیســت» توضیح میدهد كه برای هر یک از كتابهای قبلی خود در حدود پنج تا شش سال عمیقا به مطالعه و تحقیق در موضوع مورد نظــر میپرداخته و نتایج آن كتابهای قطوری بود كه یادداشــتهای پایانی زیادی در آنها وجود داشــت. امــا در مقابل این كتاب را تنها طی چند ماه و با زبانی محاورهای نوشته تا در اولین ماههای ورود ترامپ به كاخ سفید منتشر شود چون هدف اصلی آن راهانداختن كارزاری سیاسی مقابل ترامپ و پدیده نوفاشیسم در جامعه آمریكاست. انتشارات كتاب آمه به تازگی این كتاب را با ترجمــه محمدرضا فرهادیپور روانه بازار كرده اســت. مشخص نیســت چرا نشری كه پیشــتر نیز كتاب «دكترین شــوک » نائومی كلاین را منتشر كرده بود ضبط فارسی نام نویسنده را به «نیومی كلاین» تغییر داده است.

ایــن كتاب، نتیجه تركیب و تحلیل مجــدد تمام كارهای قبلی كلاین اســت كه با محوریت ترامپ صورت گرفته است. كتاب دو هدف دارد: اول، واكاوی ظهــور برنــد ترامپ و بهقدرترســیدن او و ســپس ارائه راهحلهایی به مردم جهت مقابله با موج شــوكی كه ترامپ بهپا كرده اســت. به عبارت دیگر، كتاب هم پدیده ترامپ را بررســی میكند و هم نشــان میدهد نیروهای مترقی چگونه میتوانند در برابر او بایســتند. در نظر كلاین، ترامپ نه یک انحــراف یا حتی بحران، بلكه پیامد ناگزیر چیزی است كه او «تمایلات ویرانگر» مینامد. او میكوشد در این كتاب ضمن بررســی عواملی كه به ظهور و انتخــاب ترامپ انجامید، برخی از بحرانهــای قریبالوقــوع را نیز پیشبینی كند. رد ایــن بحرانها را میتوان در مدیریت ترامپ پی گرفت كه عامدانه میكوشد برای پیشبرد برنامههایش بحران به وجود آورد.

آموزه شوک ترامپ

كلاین در این كتاب ترامپ را در زمینه و بســتر ایدههایی قرار میدهد كــه تقریبا دو دهه گذشــته را به تحلیل و تحقیــق مفصل درباره آنها گذرانده اســت. او 10 ســال پیش كتابی با عنوان «دكترین شوک: ظهور ســرمایهداری فاجعهبار» منتشر كرد كه حاصل تحقیقاتی بود كه چهار دهه از تاریخ سرمایهداری متاخر را در بر میگرفت، یعنی از كشور شیلی پس از كودتای آگوســتو پینوشه گرفته تا روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، از بغداد تحت حمله «تصاحب سریع» ایالات متحده گرفته تــا وضعیت نئواورلئان پس از توفــان كاترینا. اصطلاح «دكترین شوک» تاكتیک كاملا وحشتناكی را توصیف میكند كه برای سوءاستفاده از ســردرگمی مــردم پــس از یک شــوک جمعی )جنگهــا، حملات تروریستی، ســقوط بازارها یا بلایای طبیعی( به صورت نظاممند جهت پیشبرد اقدامات افراطگرایانهای استفاده میشود كه به نفع شركتهای بینالمللی است و اغلب «شوک درمانی» نامیده میشود. در «نه گفتن كافی نیست» او نشان میدهد چطور آمریكا پس از صدور آموزه شوک خود شوکزده اســت و چرا باید بهجای پیگیری نمایش برند ترامپ بر واقعیتهای عینی متأثر از ایدههای خاص متمركز شد. «در سال 2002، جورج دبلیو بوش، تولد 90 سالگی فردی را در كاخ سفید جشن گرفت كــه معمار فكری این جنگ علیه فضاهــای عمومی بود، یعنی میلتون فریدمن اقتصاددان افراطگرای طرفدار بازار آزاد. در این جشن وزیر دفاع وقت ایالات متحده، دونالد رامسفلد، گفت : «میلتون تجسم این حقیقت است كه هر ایدهای نتیجهای در بر دارد». حق با او بود و دونالد ترامپ نیز پیامد مستقیم این ایدههاست». (ص18( در نظر او، بدعت ترامپ در این بوده كه آموزه شوک را به قدرت مختص خودش بدل كرده است.

كلایــن یادآوری میكند كه آموزه شــوک اگر بیش از حد اســتفاده شود، علیالاصول باید كاركرد شــوکآوریاش را از دست بدهد، منتها به شــرطی كه در یاد و حافظه تاریخی مردم بماند. او یكی از معضلات جامعــه آمریــكا را فقدان نوعــی حافظه جمعی میدانــد كه به نظر میرسد معضلی جهانی است.

فصــول ابتدایی كتاب متمركز بر شــوک حاصل از پیروزی ترامپ در اذهان آمریكاییها اســت. او با بررسی مختصر مضامین كتاب «دكترین شوک » نشان میدهد، گرچه ترامپ در برخی زمینهها عادتشكنی كرده اما تاكتیکهای شوکآور او نسخه نوشتهشده معینی را دنبال میكنند؛ نســخهای كه به روشهای مورد استفاده در كشورهای دیگری شباهت دارد كه تغییرات سریعی را در پوشش یک بحران اعمال كردهاند : «هدف آنهــا راهاندازی جنگ تمامعیار علیه فضاهای عمومی و منافع عمومی اســت، خواه به شكل مقررات ضدآلودگی با به شكل برنامههای كمک به افــراد بیبضاعت. در جایگاه آنها قــدرت و آزادی بیحد و حصری برای شــركتها وجود خواهد داشــت. این برنامه به حدی ظالمانه و چنان آشكارا فاسد اســت كه اجرای آن فقط با كمک سیاست نژادی و جنسی و تقسیم و تسخیر و همچنین نمایش بیوقفهای از پرتاندیشی رسانهای امكانپذیر است؛ و صد البته، با افزایش عظیم مخارج جنگی، تشــدید درگیریهای نظامی در جبهههای مختلف از ســوریه گرفته تا كرهشمالی... از این برنامه پشتیبانی میشود». (ص9( كابینه ترامپ كه از میلیاردرها و مولتیمیلیونرهای متعددی تشكیل شده مطالب زیادی را در مورد اهداف اساسی این دولت بیان میكند. وزارت امور خارجه در دست شركت اكسون موبیل است )كه بعد از نگارش كتاب جای خود را به مایک پمپئو داد(، شــركتهای جنرال داینامیكز و بویینگ نیز ریاست وزارت دفاع را در دســت گرفتهاند و مردان بانک گلدمن ساكس تقریبا همه مناصب اقتصادی را تصاحب كردهاند. اما كلاین در ادامه توضیح میدهد كه ظهور ترامپ به دلایلی متعدد به هیچ وجه ناگهانی نبوده و فقط نقطه اوج روندهایی اســت كه سالهاست در فرهنگ و سیاست آمریكا نهفته بوده، گزارههایی مثل اینكه طمع چیز خوبی است، بایستی از بازار تبعیت كرد، پول تنها چیزی اســت كــه در زندگی اهمیت دارد، مردم سفیدپوســت بهتر از بقیه مردم جهانند، طبیعت برای ما ساخته شــده تا آن را غارت كنیم، افراد آسیبپذیر مستحق سرنوشت خودشان و یک درصد ثروتمند جهان نیز مستحق برجهای طلای خودشانند، هر چیز دولتی یا عمومی بد و شــوم اســت و ارزش محافظت ندارد، همه ما با تهدیدهای مختلف محاصره شــدهایم و فقط باید مراقب خودمان باشیم، هیچ جایگزینی برای هیچ یک از این موارد وجود ندارد و... .

ارزشهای نولیبرال

كلاین به جای اینكه مانند بســیاری از تحلیلهای ســطحی، ترامپ را بســان شخصیتی فاســد و احمق و به طور سطحی و گذرا به چالش بكشد - گرچه شاید چنین اتهاماتی در خصوص او حقیقت داشته باشد - به روندهای عمیق و ریشهداری میپردازد كه به ظهور او منجر شدند و او را تا حدی بالا بردند كه به قدرتمندترین فرد روی زمین تبدیل شــد. یعنی همان ارزشهایی كه از طریق نمایشهای تلویزیونی واقعگرایانه، كتابهای ســریع ثروتمند شــدن و منجیــان میلیاردر و ســرمایهداران بشردوست به خورد مخاطبان آمریكایی داده میشود. همان ارزشهایی كه به شكل تخریب تورهای ایمنی اجتماعی، انفجار جمعیت زندانها، هنجارسازی فرهنگ تجاوز، معاهدات تجاری تخریبكننده دموكراسی، آبهای در حال افزایش و ســازمانهای خصوصی پاســخ به بحران و جهانی بروز میكند كه به منطقه ســبز و قرمز تقسیم شده است. كلاین نقطه عطف این روند ارزشگذاری را «اســتعمار شــبكههای تلویزیونی توســط نمایشهای واقعگرایانه در آغاز اینهــزاره» میداند كه ترامپ نیــز در آنها حضوری فعال داشــته اســت. كلیت این ژانــر )تبانیها، از پشت خنجر زدنها، اینكه در نهایت یک نفر پیروز باقی میماند( همواره تقلیــدی مضحک از ســرمایهداری بوده اســت. ورود ترامپ به برنامه تلویزیونی «كارآمــوز» تلاش جدی او برای فتح كاخ ســفید است: «این برنامه آشــكارا در مورد تنازع بقا در «جنگل» كشنده ســرمایهداری بود. اولین قســمت با تصویری از فرد بیخانمانی شــروع شد كه به سختی روی خیابــان خوابیده بود )به بیان دیگر یک بازنده تمامعیار(. ســپس دوربیــن ناگهان ترامــپ را درون لیموزین خود نشــان میدهد كه یک زندگــی رویایی دارد )برنــده نهایی(. پیام این نمایــش بیتردید واضح بود: شــما میتوانید به این فرد بیخانمان یا بــه فردی همانند ترامپ تبدیل شــوید. این پیام تمام داســتان سادیســتی این برنامه تلویزیونی بــود. این نمایــش كاملا یک شــاهكار فرهنگــی بود: پــس از دههها اخراجهای دســتهجمعی، كاهش استانداردهای زندگی و هنجارسازی استخدامهای به شدت متزلزل، مارک برنت و دونالد ترامپ با این برنامه خــود تیر خلاصی بر پیكر جامعه وارد كردند؛ آنها عمل اخراج مردم را به یک سرگرمی دستهجمعی تبدیل كردند». (ص63)

ترامپ محصول نظامهایی فكری اســت كه از همان اولین روزهای اســتعمار آمریكای شــمالی و تجارت بردگان و در دو ســوی اقیانوس اطلس، به طور نظاممندی از نژادپرستی بهعنوان سلاحی جهت پیشبرد سیاستهای اقتصادی وحشیانه استفاده كرده است. او همچنین تجسم شــخصیتی اســت كه از ادغام انسان با شركتها ســاخته شده است، یک «ابربرند تک نفره» كه فرزندان و همســر او نیز برندهای اشــتقاقی آن هســتند. ترامپ تجســم این باور اســت كه پول و قــدرت مجوزی بــه فرد میدهند تــا اراده خود را به دیگران تحمیــل كند. او محصول فرهنگ تجاری خاصی اســت كــه در آن «اخلالگرانی» كه ثروت خود را با نادیدهگرفتن قوانین و اســتانداردهای مقرراتی به دســت آوردهاند به بت تبدیل میشــوند. مهمتر از همه ترامپ درعینحال تجســمی از پروژه ایدهآلگرایانه بازار آزاد اســت كه همچنان بسیار قدرتمند است و علیه هر چیز عمومی اســت – علیه هر چیزی كه مالكیت آن به عموم مردم تعلــق دارد جنگی به راه میاندازد و تصور میكند مدیران عامل اجرائی شــركتها ابرقهرمانهایی هستند كه بشریت را نجات خواهند داد. كلایــن ترامپ را با آن همــه افراطگرایی، صرفا انحراف كوچكی از یک نتیجهگیری منطقی میداند، یعنی تقلیدی مصنوعی از تقریبا تمام بدترین روندهای نیم قرن گذشته.

«تا امروز، ماســكی بر صورت نمایندگان دولت شــركتی كاخ سفید بوده است: بهعنوان مثال چهره خندان بازیگری همچون رونالد ریگان یا شــخصیت گاوچران جورج دبلیو بــوش )در حالی كه چهره عبوس دیــک چنی/هالی بورتون در پس زمینه آنها قرار داشــت( اما حالا این ماســک كنار رفته و هیچكس هم زحمتی به خــود نمیدهد اوضاع را طــور دیگری وانمود كند».كلاین كه در اولیــن كتابش با نقدی رادیكال به برندســازی از زندگی عمومی میتازد و ابرشــركتهای چندملیتی و جهانــی را بانی آن میداند، اكنون پس از ظهور شــبكههای اجتماعی و اشــكال جدید برندســازی، در كتاب «نه گفتن كافی نیست» میگوید، ترامپ درعینحال كه نشانه بیماری این وضعیت است از آن بهره برده و بدل شــده به تجســمی از رئیسجمهــوری كــه خــود یــک برنــد اســت. ترامــپ هیچگاه رئیس یک شركت ســنتی نبوده بلكه مدتها رئیــس امپراتوری خاصی بوده كه حول برند شخصی او ســاخته شده، برندی كه به همــراه برند دختــر او ایوانــكا، از ادغام خود با ریاســت جمهوری ایالات متحده به روشهای بیشــماری سود برده اســت. در نظر او، ترامپ با آمریكا و سیاره زمین همان كاری را خواهد كرد كه با آســمانخراشهای طلاییاش كرد : «او نامش را و هرآنچه این نام نمایانگر آن است بر همهجا حک میكند.»

مانیفست جهش

«مشــكل اینجاست. در بیشــتر مواقع فقط نه گفتن به تاكتیکهای شــوکآور برای مقابله با آنها كافی نیســت، یــا حداقل به خودی خود نمیتواند مانع آنها شــود. این همان درســی اســت كه در سال پس از انتشــار كتاب دكترین شــوک آموختم؛ در همان ســالی كه والاستریت بزرگترین بحران مالی پس از ســقوط بزرگ ســال 1929 را تجربه كرد. نكته مهمتر این است كه این موج جدید از اعتراضات و اشغال خیابانها و میادین نتوانســت هیچ گونه تغییر بنیادینی در الگوی اقتصادی ایجاد كند و جهت حركت ما را از این مســیر فعلــی تغییر دهد». (ص266) این نقلقــول از كلاین تأثیر ناكامی جنبش والاســتریت را بر فعالان و حاضران در آن نشــان میدهد و اهمیت سازماندهی را مطرح میكند و اینكه كه صــرف حضور در خیابان برای یــک جنبش مقاومت كافی نیســت. او در بخش پایانی كتــاب، بحث خود را با طرح «مانیفســت جهش» جمعبندی میكند و امیدوار اســت بیــش از بخشهای دیگر كتــاب توجه خوانندگان را جلب كند: «جهشــی یكپارچه و پیشــرو در اقــدام برای تغییرات آبوهوایی، عدالت نژادی و مشــاغل مناســب». ریشــه شــكلگیری این كارزار، درسهایی اســت كه كلایــن از حضور مــداوم و بحث با فعالان مختلف حاضر در «جنبش صخره ایســتاده» آموخته اســت. همچنین او مفاد این مانیفســت را از جنبشی میگیرد كه چندســالی اســت در كانادا به راه انداخته و از اتحادیههای كارگری و رهبران گروههای بزرگ زیســتمحیطی تا فمینیســتها، بومگرایان، نظریهپردازان سرشناس در زمینه حقوق مهاجران، غذا و مسكن عادلانه را با خود همراه كرده است.

آنها به دنبال ســلب قدرت از دولت فدرال و تفویض آن به شهرها و روســتاها و واگذاری تصمیمات مربوط بــه آموزشوپرورش، انرژی و بهداشت و سلامت به دست مردماند. ایده «مانیفست جهش» تعمیم موضوعاتی اســت كه در انتهای كتاب «آخریــن فرصت تغییر» مطرح شــده بود. كلاین طرح «مانیفســت جهش» را مثل مفاد متنی در نظر میگیرد كه هنوز جای كار دارد و قابل بســط اســت. در ماههای بعد از انتشار مانیفست جهش، این اعلامیه به یک پروژه زنده و در حال تكامل تبدیل شــده اســت، طوری كه حامیان روز به روز در حال گســترش آن پیوســته این اثر را مورد بازبینی قرار میدهنــد و محتوای آن را غنیتر میكنند. تیم او همچنین با سازماندهندگان فعالیتهای اجتماعی در سراسر جهان كه پروژههای آزمایشی مشابهی را آغاز كردهاند از نزدیک همكاری میكند.

در نظر كلاین، چپگرایان باید به یک دســتوركار برای تغییر برســند. این دستوركار بر موضوعاتی مهم مثل سیاستهای مبتنی بر حفاظت از محیطزیســت، تغییرات اساسی در شركتها و توزیع ثروت است. كلاین نشــانهها و زمینه ظهــور و موفقیت این نوع ســازماندهی را نیز مثبت ارزیابــی میكند: «تعداد بیســابقهای از افراد در حال وارد شــدن به جنبشها و فعالیتهای سیاسی هستند و این نیمه پر لیوان در ماجرای انتخاب ترامپ است».

او بر این باور اســت كه «نه» گفتن تنها هیچگاه كافی نیست و صرف خشــم و پسزدن وضع موجود نمیتواند مردم را حفظ و تقویت كند: «صرفــا نه گفتن به ایدهها و بازیگران بــدی مانند ترامپ كافی نخواهد بود. محكمترین «نه» گفتنها بایســتی با یک بله جســورانه و آیندهنگر همراه باشد، بله به طرحی برای آینده كه به حدی معتبر و جذاب است كه بســیاری از مردم، با وجود تاكتیکهای ایجاد شوک و ترسی كه علیه آنها اســتفاده میشود، برای تحقق آن مبارزه خواهند كرد. نه گفتن )به ترامپ، به مرین لوپن فرانسه، به هرگونه حزب بیگانههراس و ملیگرای افراطی كه در سراسر جهان در حال ظهور هستند(، شاید بتواند در ابتدا میلیونها نفر را به خیابانها بیاورد، اما این بله گفتن اســت كه ما را در این مبارزه نگه خواهد داشــت. بله همانند چراغ راهنمایی اســت كه در طوفانهای پیشرو به ما اجازه نمیدهد از مسیرمان دور شویم».

كلاین پیروزی نولیبرالیســم را ناشی از این گزاره ایدئولوژیک میداند كه «بدیلش همیشه بدتر است».

این تصور به مثابه تحقق یک داستان ویرانشهری است. كتاب آخر كلاین تلاشی است برای مشــاهده این موضوع كه چطور به این لحظه سیاســی موهوم و خیالی منتهی شــدیم، به چه روشهایی اوضاع ما بسیار بدتر خواهد شد و اگر كنترل ذهن و افكار خود را در دست داشته باشیم چطور میتوانیم این نمایشنامه را تغییر دهیم و به آینده بهتری برســیم: «این تصاویر كابوسوار از آینده دقیقا به این دلیل وحشــتناک هستند كه اصلا شگفتآور و شوکانگیز نیستند. این تصاویر داستانهای اساسی ما را به هیچ وجه دچار ازهمگسیختگی نمیكنند بلكه در واقع تحقق كامل آنها هســتند، برای ریشــهكنكردن این تصور باید شهامت داشت و بار دیگر تخیل آرمانشهری را به چنگ آورد».

نه گفتن کافی نیســت/ نائومی کلاین/ ترجمــه: محمدرضا فرهادیپور/ ناشر: کتاب آمه/چاپ اول: ۱۳۹۶ / قیمت: ۴۵۰۰۰ تومان

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.