دردسريكپانسيون براي خانم مدير و زن تنها

پليس در حال تحقيق است

Tamashagaran Emrooz - - حوادث -

مهدی رسولی- مدير يك پانسيون با ادعاهاي عجيب زني تنها تحت تعقيب قضايي قرار گرفت. اين زن ميگويد بيگناه است و دست به هيچ سرقتي نزده است و نميداند چرا بايد اتهام دزدي به او زده شود. چندي پيش زني تنها با مراجعه به پليس كلانتري ادعا كرد فريب زني آشنا را خورده و داروندارش به سرقت رفته است. اين زن 60 ساله به نام صدف، گفت كه مديرِ پانسيوني كه مدتي در آنجا به سر ميبرده از او دزدي كرده است و در اين سرقت همدستاني نيز داشته. با اين ادعا، بازپرس پرونده دستور داد تا تيمي از پليس از مدير پانسيون تحقيق كنند. با اين اقدام، زني به نام ساناز تحت تحقيق قرار گرفت و با ابراز حيرت گفت بيگناه است و نميداند صدف درباره چه موضوعي حرف ميزند. اين زن بعد از اينكه پيشروي بازپرس نشست، گفت: «صدف را ميشناسم. او مدتي در پانسيوني كه من مديرش هستم مهمان ما بود و رابطه دوستي با او داشتم، اما دليلي ندارد كه از خانه اين زن با وجود اينكه من را ميشناسد دزدي كنم.» او افزود: «من با خيلي از كساني كه مدتي در پانسيون بودهاند دوستي ميكنم اما هيچكس تا حالا چنين ادعايي نكرده است.»

گفتوگو با زن تنها مضطرب و نگران است و سن و سال زيادش اجازه نميدهد كه بر استرس و نگرانياش تسلط داشته باشد.

زن 60 ساله از مدير يك پانسيون خصوصي شاكي است و مدعي است كه با خوراندن غذاي مسموم او را بيهوش كرده و وسايل باارزش خانهاش را به سرقت برده است.

چطور از خانهتان سرقت شد؟ ساناز، خانم جواني كه مدتي است او را ميشناسم، به عنوان مهمان به همراه دو نفر ديگر به خانه من آمدند. او مهمان ناخوانده بود و از طرف من دعوتي صورت نگرفته بود، اما چون بيادبي بود مجبور شدم آنها را به خانهام راه بدهم. زماني كه وارد خانه شدند به بهانه كمك كردن به من، داخل غذا ماده بيهوشي ريختند و بعد از آن در چند نوبت در طول يك شب از خانهام سرقت كردند.

با ساناز چطور آشنا شدي؟ ماجرايش كمي عجيب است. راستش را بخواهيد من خواهرزادهاي دارم كه بيماري شديد اعصاب دارد. از طرفي خودم نيز مبتلا به بيماري اماس هستم و به راحتي نميتوانم با توجه به كهولت سن، كارهايم را انجام دهم. خواهرزادهام خيلي من را اذيت ميكند و براي همين تصميم گرفتم چند ساعتي از روز را دور از او باشم. سراغ آگهي روزنامهها رفتم و پانسيوني خصوصي را پيدا كردم كه از افراد ميانسال نگهداري ميكرد. من هم هر روز به اين پانسيون ميرفتم و بعد از چند ساعت به خانه ميآمدم، فضاي پانسيون و دور بودن از تنشهاي خانه برايم خيلي خوب بود. ساناز، مدير همين پانسيون بود كه كمكم با من طرح دوستي ريخت و به من نزديك شد.

چطورازخانهشماچندنوبتسرقتكردهاست؟ وقتي غذا را خوردم بيهوش شدم، بچه خواهرم نيز داخل اتاقش خواب بود. ساناز من را به بيمارستان رساند و دوستانش در خانهام ماندند و وسايلم را داخل كارتن گذاشته و طي شب بيرون بردند.

شما كِي متوجه ماجرا شديد؟ همان زماني كه در بيمارستان به هوش آمدم.

پس چرا همان موقع اقدام نكرديد؟ ميخواستم، اما ساناز اجازه نميداد با پرستارها و دكترها صحبت كنم. بعد هم با رضايت خودش از بيمارستان ترخيص شدم. من هم كه به خاطر مصرف داروهاي بيهوشي حال خوشي نداشتم نتوانستم مقاومت كنم و آنها به راحتي نقشهشان را اجرا كردند. بنا به اين گزارش، تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد و مدير پانسيون با سپردن كفالت تا پايان تحقيقات آزاد شده است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.