خاطرات ايستگاه راهآهن تهران؛90 سالهاى با قامت سفيد داستانلوكوموتيوخوشبخت5103!

TOURISM - - پرسه -

■ آيسان زرفام/ يك سوت ممتد، صداى به حركـت در آمـدن چرخها روى ريـل و بعد از آن ضربآهنگ مكرر صداى قطار كه براى هر كسي يك معنا مىدهد.

براى كودكان بمب انرژى است، آغاز سفر، دست تكاندادنهــا از پنجــره و دويدن در راهــرو واگنها، نشســتن روى تختخوابهاى طبقــه دوم و پرتكردن بالشهــا از ايــن تختخواب بــه آن تختخــواب. براى ســربازها، كولهبارى از خســتگى كه زودتر برسند به خانه گرم يا اينكه خانه را به سمت پادگان ترك كنند تا زودتر چوبخط سربازى تمام شود. براى زنان و مردان جوان خداحافظى اســت با خانواده و بازگشتن به سمت زندگى مستقل در شهرى ديگر، با دلتنگى براى شهرى كه وطن اســت، با غذاهاى يخزده در چمدان كه تا چند وقتى بوى خانه مــادرى را زنده نگه مىدارد، يا پايان خستگى و دويدن براى رسيدن و غرقشدن در بوى تر و تازه خانه مادرى. شــايد هم كه آغاز يا انجام سفرى اســت ماجراجويانه؛ يك تجربــه جديد. همه اين آدمها اگر مبدأ يا مقصدشــان تهران باشد، با ساختمان مرمرى ســفيد راهآهن تهران خاطره دارند؛ ســاختمانى با سقف بلند و پلههايى كوتاه كه بيدار بيدار است؛ حتى در دل شــبهاى تاريك تهران. خاطرات جمعشده در چمدان ايستگاه راهآهن تهران را اگر حسابى به هم بريزيد، در لايههاى زيرين خاطرات آدمهاى متفاوتترى هم وجود دارد؛ كولهبار ســربازان جنگ، لهستانىهاى مهاجر كه از دســت نازىها به ايران مهاجرت كردند و نيروهاى متفقين كه يادآور روزهاى تلخى در ايران هستند.

تختى در ميان شاكيان: 23 مهر 1306 اولين كلنگ راهآهن سراســرى ايران زده مىشــود؛ راهآهنى كه قرار اســت در 40 ســاعت بندر تركمن را به بندر شــاپور آن زمان (بندر امامخمينــى(ره) اكنون) وصل كنــد. محل ايســتگاه تهران در جايى خــارج از حصار ناصرى انتخاب مىشــود؛ جايى كه 90 ســال پيش به ميــدان راهآهن مشــهور نبوده اما امــروز همه آن را با اين نام مىشناســند. »اگر در مركز اسناد مجلس كلمه راهآهن را جستوجو كنيد، 70 درصد مدارك، مربوط به شــكايت مالكان از دولت بابت تصرف زمينهايشان اســت كــه 90 درصــد ايــن شــكايتها در ارتباط با ايســتگاه راهآهن تهران اســت. در ميان اسامى شاكيان نامهايى مانند غلامرضا تختى نيز ديده مىشــود.« اين توضيحات »محمد محسنيان« پژوهشگر تاريخ راهآهن و راهنماى تورهاى قطار گردشــگرى اســت. او ادامه مىدهد: »ايســتگاه راهآهن تهران 170 هكتار وســعت

دارد. مىىگــــوينــد »ولاديسلاو ولاديسلاوويچ گاراديتسكيى« اوكراينى معمار آن بوده اما شــك و شــبهه در مورد اين مسئله زياد اســت و به نظر مىآيد او معمار ايستگاه ديگرى بوده باشــد. معروف است كه آلمانىها راهآهن ايران را ساختند اما چنين نيســت، پيمانكار اصلى راهآهن يك شركت سوئيســى است. شركتهاى آلمانى پيمانكاران درجــه دو اين پــروژه بودهاند. بناى ايســتگاه راهآهن تهــران را نيــز يــك دانماركى ســاخته اســت. معمار ســاختمان ديگرى كه در ضلع غربى ميدان قرار دارد و در گذشته در دورهاى ساختمان ادارى راهآهن بهشمار مىرفته، طاهرزاده بهزاد اســت. آرم راهآهن را هم كه دو بال صاف در يك لوزى اســت، فردريك تالبرگ، هنرمند سوئدى كه كتاب ملانصرالدين و موش و گربه را تصويرسازى كرده، طراحى كرده است.«

آغاز بهكار راهآهن سراسـرى: بعد از آغاز فرايند ســاخت راهآهن، در ســال 1315 راهآهن شمال و در ســال 1317 راهآهن سراســرى كشور با وسعت يكهــزار و 394 كيلومتر كــه بندر تركمن را به بندر امامخمينى(ره) مىرســاند، افتتاح مىشــود. ايســتگاه تهران در همين زمان با 4 ســكو آغــاز بهكار مىكند و اوليــن قطــار با لوكوموتيو بخار به خط 2 ايســتگاه راهآهن تهران وارد مىشود.

لوكوموتيـوىبـاشـمارهمنحصربهفـرد سـاختشـركت »كروپ آلكان« لوكوموتيو خوشـبختى اسـت كه از اوراقهاى دسـتهجمعى در تهران جان سـالم بهدر مىبرد اما اتفـاق جالب ديگرى نيز مىافتد؛ در آرشـيو شـركت كروپ فيلمى از سـاخت لوكوموتيوهاى بخار ايـران برجاى مانده كه مراحل سـاخت يكى از اين لوكوموتيوها را نشـان مىدهد؛شمارهاينلوكوموتيو است!

راهآهن در دستان متفقين: 3 شهريور 1320 ايران اشغال مىشــود، به خاطر حمله هيتلر به لهستان، متفقيــن خطر حمله به روســيه را احســاس مىكنند و بــه بهانه بازكردن »پرشــين كريدور« براى رســاندن كمك به روســيه ايران را به اشغال خود درميآورند. يــك راهآهــن تــازه و تميز اشــغال مىشــود و طى 4 ســال به حدي توســط متفقيــن مورداســتفاده قرار ميگيرد كه فرســوده ميشــود و تجهيزات آن آسيب مىبينــد. راهآهن بــراى ارتش ايران تعرفه يكســوم بهــا داشــته اســت، بــه هميــن بهانــه متفقيــن هزينه حملونقلهايشــان را با همين تعرفه حساب مىكنند و حتى همــان را هم در نهايت نمىپردازنــد. آمريكا در زمان اشــغال 30هزار نيرو به ايران وارد كرده بود كه از جمعشــدن دود لوكوموتيوهاى بخــار در تونلهاى طولانــى گلايــه مىكردنــد، بــه همين دليــل آمريكا 90 لوكوموتيــو ديزلى به ايران مىفرســتد اما همه را بعد از جنگ به كشــورش بازمىگرداند. اشــغال تمام مىشود و در ســال 1326 جشن مفصل و نمايشگاهى بــراى راهآهن برگزار مىكنند و آنجــا در محل اولين كلنــگ راهآهن سراســرى ايــران در ايســتگاه تهران ستونى ساخته مىشود. اين ســتون را تالبرگ طراحى مىكند. در اين ســتون يادبود سنگ و مس بهكار رفته و هنوز در ميان ســكوي 3 و 4 ايستگاه راهآهن تهران ديده مىشــود. در دو طرف اين ســتون بر روى زمين دو دايره ســيمانى وجود دارد كه بر روى يكى از آنها عدد 464 (فاصله تا ايســتگاه بندر تركمن به كيلومتر) و بــر روى ديگرى عــدد 928 (فاصله تا بندر امام) را نشان مىدهد.

لوكوموتيوى كه تاريخى مىشود: سال 1335 آمريكا به ايران وام مىدهد و ايران لوكوموتيو ديزلى مىخرد و جايگزين لوكوموتيو بخار مىكند. برخى از ايــن لوكوموتيوها كه در دهه 40 وارد ايران شــدهاند، هنــوز در خطــوط مختلف اســتفاده مىشــوند. بعدها همــه لوكوموتيوهاى بخار اوراق مىشــوند و فقط 3 لوكوموتيو مىماند؛ يكى در تبريز، ديگرى در مشهد و يكى هم در تهران. لوكوموتيوى با شماره منحصربهفرد 5103 ســاخت شــركت »كروپ آلــكان« لوكوموتيو خوشــبختى اســت كــه از اوراقهاى دســتهجمعى در تهران جان ســالم به در مىبرد اما اتفاق جالب ديگرى نيز مىافتد. در آرشــيو شركت كروپ فيلمى از ساخت لوكوموتيوهــاى بخار ايران بر جــاى مانده كه مراحل ساخت يكى از اين لوكوموتيوها را نشان مىدهد. شماره اين لوكوموتيو 5103 است! لوكوموتيورانها در ابتداى كار از 10 تا 15 كشــور مختلف ازجمله عراق، هند و كشــورهاى اروپايى بودند اما از سال 1315-1316 اوليــن آموزشــگاه لوكوموتيورانــى در تهــران

تأسيس مىىشود.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.