رفتارهای خیابانی کنشگران مجازی

نگاه جامعه شناسی به اعتراضات اخیر

Vaghay Ettefaghie - - صفحه اول - عقیلدغاغله،جامعهشناس زکیهسلیمي

آصف بیات:

«طبقه متوسط فرودست» هسته مرکزی معترضان اخیر را تشکیل میداد

عقیلدغاغله:

تبارشناسياعتراضاترابایدازمراسمتدفینمرتضيپاشایيآغازکنیم

ديپلماسي ايراني: روز جمعه، ۹۲دسامبر ۷۱۰۲، ناگهان تظاهرات شهر مشهد، کالنشهري مهم واقع در شمالشرق کشور را درنورديد. اگرچه شواهد حکايت از آن داشت که تظاهرات از سوي تندروها طراحي شده تا حسن روحاني ناکارآمد جلوه داده شود اما ناآراميها بهسرعت به ساير شهرها تسري پيدا کرد و از کنترل تمام گروههاي سياسي خارج شد. اغلب رسانههاي جريان اصلي و بينالمللي با عجله به اين موضوع اشاره کردند که اين ناآراميها بزرگترين تظاهرات از زمان جنبش سبز است؛ تظاهراتي که پس از انتخابات رياستجمهوري سال ۹۰۰۲ آغاز شد و جوانان پيشبرنده آن بودند. رسانههاي خارجي فيالفور به تحليل تظاهرات ايران پرداختند، اهميت عامل اقتصادي همچون فقر، تورم و بيکاري را برجسته کرده و همزمان بر نقش هدايتگر جوانان مستاصل و فقير در چرخه جديد ناآراميها تاکيد کردند. هرچند، برخي شعارها عليه افزايش چشمگير قيمت غذا و ديگر مايحتاج ضروري بود اما بسياري از شعارها حکايت از نارضايتيهاي سياسي و اشاره به تغيير احساسات سياسي جوانان ايراني داشت. شعار و موضع يکسان عليه اصالحطلبان و اصولگراها از تغيير در شيوه ارتباط جوانان ايراني حکايت دارد. تظاهرات آنها منعکسکننده ايجاد شکاف در ساحت سياسي ايران است. براي دههها در ساختار سياسي ايران موضع اصالحطلبانه براي مقابله با نهادها و سياستمداران محافظهکار مورد حمايت قرار داشت.

غافلگيرکنندهترينجنبهتظاهراتاخيرازجانبگرايشهايپوپوليستيقابلمشاهده بود که متشکل است از جوانان طبقه متوسط ايراني، کساني که از نااميديهاي عمومي بهويژه از نااميديهاي نسلي خود به شعارهاي رمانتيک و اغلب راديکال مليگرايانه نقب زدهاند.

نسل محزون - ‪Blue Generation‬

بهترين راه بهمنظور تبارشناسي تظاهرات اخير اين است که از مراسم غيرمنتظره تدفين مرتضي پاشايي آغاز کنيم؛ خواننده ۰3 ساله ايراني که نوامبر ۴۱۰۲ به دليل ابتال به سرطان درگذشت. خبر درگذشت او هزاران نفر از جوانان ايراني را براي تشييعجنازه به خيابانهاي تهران کشاند. براي چند روز، صدها جوان، اغلب زير ۵۲ سال، در سراسر کشور گردهم آمدند و با آواز و روشنکردن شمع ياد او را گرامي ميداشتند. پاشايي براي اغلب افرادي که در اين جمعيت سني قرار نميگرفتند ناآشنا بود. ناظران در مقاالتي که درباره اين حضور خياباني غيرمنتظره نوشتند اذعان کردند که نه پاشايي را ميشناختند و نه ترانههاي او را گوش داده بودند، انجمن جامعهشناسي ايران ميزگردي برگزار و جامعهشناسان سرشناس کشور را براي تحليل محبوبيت ناشناخته يکي از اسطورههاي جوانان دعوت کرد. مراسم تدفين پاشايي، نشانهاي زودرس از ظهور نسلي جديد در ايران بود که انقالب اسالمي ۹۷۹۱، جنگ ايران و عراق (۰۸۹۱-۸۸۹۱) يا عصر اصالحات پرزيدنت محمد خاتمي (۵۰۰۲-۷۹۹۱) وحتي جنبش سبز در سال

۹۰۰۲ را تجربه نکردهاند. ترانههاي سودازده پاشايي، حالوهواي غمزده نسلي را نمايندگي ميکرد که احساس ميکند حزن و اندوه )Blues( دارد. اين «نسل

محزون» ‪)blue generation(‬ احساس ميکند مورد ظلم قرار گرفته و اعتقاد اندکي به ايدئولوژيهاي سياسي موجود دارد.

مهمترين شاخصه متمايزکننده احساسات سياسي نسل آنها فقدان هرگونه وابستگي سياسي يا احساس تعلق خاطر به نهادها يا فرهنگ سياسي پساانقالب در ايران است. نسل محزون در دوران کوتاه و گذراي ۰۱ تا ۵۱ سال اخير شکل گرفته است. آنها شاهد يا تجربه اندکي از معنويت، وجدان عمومي، ايثار، عدالت اجتماعي، دوره پساانقالبي توسعه مجدد دولت و ملت، يا دوره اصالحات اوليه يا حتي استقالل ملي دارند که در سالهاي نخستين جمهورياسالمي بخشي از فرهنگ عمومي بود.

اين نسل تصورش از حاکميت، نهادي است که گردهمايي موسيقي را لغو و دستورالعملهاي اجباري پوشش وضع کرده و فعاليتهاي فرهنگي و تفريحي را قدغن ميکند. آنها دولت را ناکارآمد و ناتوان در اداره کشور شناسايي کردهاند. اين ايماژ بهواسطه اخبار هرروزه درباره کمبود آب، زوال اقليمي، آلودگي هوا و ديگر مرضهاي اجتماعي همچون اعتياد، کودکان بيخانمان، خشونت خياباني و وخامت خدمات عمومي تقويت شده است. دختران و پسران جواني که در شهرهاي کوچک و بزرگ به خيابانها ريختند خسته از دولتي هستند که بيش از آنکه نگران فراهمکردن فرصتهاي اقتصادي يا احترام به حقوق و آزاديهاي اوليه آنها باشد، دلواپس پوشش آنهاست. تظاهرات اخير را بهتر است بهعنوان ظهور نسلي فهميد که اعضاي نسبت به حاکميت احساسبيگانگیمیکنند.

نسل محزون آنالين

نسلهاي قديم از دولت دلسرد شدند و در فقدان گزينههاي در دسترس براي توسعه آينده ملي و شخصي خود قرار داشتند اما وقتي هرگونه احتمال زيست عمومي براي اغلب گروههاي جامعه ايران ناممکن شد، اين نسل جديد با سپر جوانياش، سرگرم کشف دنياي آنالين شبکههاي اجتماعي بود؛ ازجمله تلگرام، اينستاگرام، فيسبوک و توييتر. تلگرام براي نمونه، مسنجر آناليني است که در روسيه پايهگذاري شد و تيم خود را از اين کشور به آن کشور (دوبي، آلمان) برده و

۰3درصد کاربرانش در ايران هستند. اين رسانه و شبکه اجتماعي، سکويي براي گفتوگو و تعامل ميان اعضاي نسل محزون بنا کرده است. در پستهاي يکديگر احساس راحتي ميکنند، هويت اپوزيسيون خود را ميسازند و از طريق ايجاد زيست و فعاليت دوگانه آنالين - آفالين به کنترل دولت واکنش نشان ميدهند.

نسل محزون، فاعليت خود را از طريق دنياي زيرپوستي و مخفي توسعه ميبخشد؛ دنيايي ثاني که با ابزار ارتباطي از گفتمان هژمونيک سياسي حاکميت دوري ميگزيند. بااينحال، جوانان از اين سکوهاي آنالين براي سازماندهي گردهماييهاي عمومي اجتماعي در دنياي واقعي استفاده ميکنند. براي نمونه در سال ۱۱۰۲، پسران و دختران جوان در فيسبوک براي آببازي در پارک آب و آتش در تهران قراري تنظيم کردند. صدها پسر و دختر با تفنگهاي رنگي و پالستيکي مملو از آب به پارک آمدند و در نبرد عمومي آببازي از يکديگر عکس گرفتند اما دقايقي بعد شرکتکنندگان به جرم برگزاري «مهماني مختلط» بازداشت شدند.

در رخدادي مشابه، پليس دهها دختر و پسر از ميان هزاران بچه دبيرستاني که به مناسبت پايان سال تحصيلي از طريق شبکههاي اجتماعي در مرکز خريد

«کورش» تهران جمع شده بودند را بازداشت کرد. جشن روز «کوروش کبير»، سنت اختراعشده و غيررسمي که در سالهاي اخير از طريق فضاي آنالين سازماندهي شده، همچنين ديگر رويدادهاي اجتماعي که بازتابنده زيست دوگانه آنالين- آفالين است که حکايت از احواالت جمعگرايي و فاعليتهاي سياسي در اين نسل جديد دارد. رويدادهاي عمومي آنالين - آفالين حکايت از عالقه ممتاز اين نسل جديد به جمعگرايي دارد. «سياست حرفهاي باحال» که بين آنها شايع است نشان از بياحترامي به نظام تفکيک جنسيتي و نسلي تحميلشده توسط دولت و انهدام اخالق عمومي است. هرچند روشن نيست اين جوانان تا چه اندازه خبر دارند که حرکت ميان کنشهاي مجازي و عينيشان ميتواند مخاطرات اضافه بههمراه داشته باشد.

استفاده از شبکههاي اجتماعي براي لطيفهگويي و ساختن جوکهاي سياسي مختص جوانان يا نسل محزون نيست اما در غياب جايگزيني براي گفتمان رسمی شبکه اجتماعي سکويي است که نسل محزون از طريق آنها نوستالژي دوران پيشاانقالبي را بازسازي ميکند، آن را بهمثابه اوج مدرنيته، آزادي و پيشرفت ترسيم ميکند. تصاوير زنان بدون حجاب، کلوپهاي شبانه، مهمانيهاي رقص بهمثابه تمثيلهاي ايران مدرن و مترقي در دوران پهلوي در فضاي آنالين ميچرخد که بازتابنده اوج آزادي اجتماعي بهزعم اينهاست. ازهمينرو جاي تعجب ندارد که در تظاهرات شعار ضديت با ديکتاتوري سر ميدادند و همزمان آنها در حمايت از رضاشاه و فرزندش،

محمدرضاشاه پهلوي شعار ميدادند. نوستالژي بازسازي اسطوره نظم استبداد – سلطنتي حکايت از گرايش محافظهکارانه و سادهلوحانهاي در تصورات سياسي اين

نسل جديد دارد. برخالف واقعيتهاي تاريخي، آنها باال و پايين «مدرنيته» را «آزادي» ميدانند، حکمراني سلطنت را «دموکراسي» و «حقوق» را آن چيزي ميدانند که باعث سلطه اکثريت شهروندان «آريايي» ميشود.

اين فريادها که بهويژه از گلوي نسل نااميد محزون بيرون ميآيد، الزاما نشان از يک ايدئولوژي منسجم يا يک جنبش اجتماعي اوليه ندارد و در عوض بيانگر نارضايتي از وضع موجود و شکست آلترناتيوهايي بوده که توسط اپوزيسيون مستقر ارائه شده است.

هرچند ديدگاه امتناعگرايي دارد در ميان ديگر بخشهاي جامعه هم محبوب ميشود اما هسته اصلي تظاهرات فعلي را نسلي جديد تشکيل ميدهد که از هيچ تجربه نمادين تاريخي ملي که بتواند آن را از آن خود بداند برخوردار نيست. بيگانگي آنها از نسلهاي قبلي فزونتر است و آرزوها و انتظاراتشان بر پايه دسترسي به شبکه اجتماعي و آگاهي از گرايشهاي جهاني ساخته شده است. مطالبات پنهان در شعارهاي آنها از نسلهاي ديگر که خود را محدود به اصالحات کرده بودند فراتر ميرود که هم ميتواند بلوکهاي ساختماني يک جنبش راديکال را تشکيل دهد و هم ميتواند براي پوپوليسمي خطرناک بتونريزي کند.

تظاهرات اخير در ايران، بخشي از يک جنبش سازمانيافته و قاعدهمند نبود و در بهترين شکل آن را بهصورت اعتراض غيرمتمرکز جوانان رهاشدهاي ميشود فهميد که فقدان ايدئولوژي، جهانبيني تاريخگريز و احساس مستاصل حقطلبي آنها ممکن است بهراحتي بازيچه خيرهسري قرار بگيرد.

نوستالژي بازسازي اسطوره نظم استبداد –سلطنتي حکايت

از گرايش محافظهکارانه و سادهلوحانهاي در تصورات سياسي اين نسل جديد دارد. آنها «مدرنيته» را «آزادي» ميدانند، حکمراني

سلطنت را «دموکراسي»

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.