سير‌و‌سلوک‌چخو‌فوار

نگاهي به نمايشهاي «خرس» و «خواستگاري» به کارگرداني حسن معجوني

Vaghay Ettefaghie - - ادب و هنر - سيدحسينرسولي دبير صفحه آخر

نمايشهاي «خرس» و «خواستگاري» به نويسندگي آنتون چخوف و کارگرداني محمد حسن معجوني در تاالر ايرانشهر در بحبوحه دوره سي و ششم جشنواره تئاتر فجر روي صحنه رفت. در اين يادداشت نگاهي به دو نمايش مذکور خواهيم انداخت.

همسرايان‌مدرن

ژاک الکان، روانکاو فرانسوي در سمينار خود درباره «اخالق روانکاوي» از نقش گروه همسرايان در تراژدي باستان چنين ميگويد: «ما تماشاگران، با دلي نگران، پر از مشکالت روزمره و ناتوان از همذاتپنداري بالشرط با مصائب نمايش، به تماشاي تئاتر آمديم و قادر به درک ترسها و همدرديهاي الزم در نمايش نبوديم. وانگهي، هيچ جاي نگراني نيست زيرا همسراياني در اينجا حضور يافتهاند که به جاي ما درد و اندوه را حس ميکنند يا اگر دقيقتر بگوييم، ما احساسات مورد انتظار نمايش را بهواسطه همسرايان احساس ميکنيم؛ زين پس از دست تمام دلواپسيها در امان ميمانيد. حتي اگر هيچ احساسي نکنيد، باز همسراياني هستند که از طرف شما اين وظيفه را بر دوش ميکشند.» يکي از وظايف کارگرداني مدرن تفسير متن و محتواي پنهان درون اثر مانند همسرايان در دوران باستان است. محمد حسن معجوني به خوبي با قابها و ميزانسنهاي سادهاي که اعمال ميکند، روح چخوف را روي صحنه حاضر ميکند. بسياري گفتهاند که در اجراهاي معجوني از چخوف با نمايشي سادهشده روبهرو ميشويم. اين گفتهها از عدم شناخت چخوف سرچشمه ميگيرد. اگر با نمايشنامهها و آثار داستاني چخوف روس آشنا باشيد به راحتي ميدانيد که با ساختار و محتوايي ساده روبهرو هستيد. شاکلهاي که از «ابهام» دوري ميکند. آثار چخوف، تکاندهنده هستند. آنها داراي لحني آرام و خالي از هرگونه درس اخالقي يا انجام وظيفهاند و با بياني ساده به رشته تحرير درآمدهاند. نام آثار چخوف از «دايي وانيا» تا «بانو و سگ ملوسش» نيز چنين است. ولي نمايشنامههايي مانند «مرغ دريايي» و «باغ آلبالو» همراه با نمادها و تمثيلهاي گوناگون هستند. باري، هيچگاه از مدار سادگي خارج نميشوند. شخصيتها ميآيند و ميروند. همه آنها حرفهايي براي گفتن دارند. نگاهشان چيزي و کالمشان چيز ديگري ميگويد. روابط انساني با سخنگفتن از کاستيها و خألهاي دروني انسانها پيش ميرود. در اکثر مواقع کاراکتري مريض است. جستوجوي «معناي زندگي» و «احساس ناخشنودي از زندگي» کليد اصلي درک شخصيتهاي چخوف هستند.

گف ‌توگوي‌بينافرهنگي‌ميان‌گيالن‌و‌چخوف

بعد از نمايش «صد سال تنهايي» آتيال پسياني که ديدنش بسيار سخت بود به سراغ نمايشهاي «خرس» و «خواستگاري» معجوني رفتيم. از همان ابتداي نمايش با فضايي ساده و شاد روبهرو شديم. معجوني مدتي ميشود که تئاترهايش را به رشت برده است؛ بنابراين نمايش او با زبان گيلکي بود. از همين ابتداي امر او کار بسيار سختي را در پيش داشته و بايد دراماتورژي دقيقي را روي متن پياده ميکرد. فضاي نمايش به سوي دو جهان موازي «روسي» و «گيالني» رفته است. با اين تفاسير، معجوني موفق شده است تا از «مرکز» (تهران) بگريزد. در اجراي او همه چيز سر جاي خودش قرار دارد. بازيگرها به خوبي با زبان محلي ديالوگهاي چخوف را بيان ميکنند. شخصيتها ترکيبي از روسي-ايراني هستند. هرگونه تخاصم فرهنگي هم تبديل به فضايي خندهآور شده است. معجوني صفات شخصيتي مانند عقده حقارت يا خود کمبيني، چاپلوسي، پرخاشگري، خودبزرگبيني، افسردگي، آزردگي، خرافه پرستي و در نهايت روانپريشي را ايرانيزه کرده است؛ بنابراين در نمايشهاي «خرس» و «خواستگاري» عالوه بر اينکه فضاي زندگي روسي را شاهد هستيم با زندگي جاري در گيالن هم مواجه ميشويم. وقتي شعور تاريخي مفسر در مناسبت با متن قرار گرفت، گفتوگو با متن سرانجام به برخوردي منجر ميشود که محصول آن تجربهاي است بيسابقه که هانس گئورگ گادامر، فيلسوف آلماني از آن با نام «آميزش افقها» ياد ميکند. اين آميزش، خود معلول ديالوگ يا گفتوگو است. نمايش معجوني «ديالوگ فرهنگي» مناسبي را شکل ميبخشد. بسياري عقيده دارند کار کارگردان در تئاتر مدرن پنهان کردن خويش است ولي معجوني نهتنها خود را در تلي از واژهها و نام چخوف مخفي نميکند بلکه در سير و سلوک تفسير متن نيز کمک شايان توجهي به تماشاگر ميکند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.