حرفهای خصوصی ما و فرزندمان

Vizhenameh - - صفحه اول - فرنگیس یاقوتی

گفته بودم که از ابتدای امسال با خودم قرار گذاشته بودم ماهی یک کتاب بخوانم. خدا را شــکر فروردین و اردیبهشت طبق برنامه پیش رفتم و حاال کتاب خرداد ماه را انتخاب و شروع کردهام. جالبی ماجرا این اســت که برنامهریزی باعث میشــود زمان مناسب برای اجرای آن برنامه بهطور خود به خود به وجود بیاید و عماً من بدون اینکه از زمــان کاری کــم کنــم یا کار خاصــی بکنم زمــان کتاب خوانــدن را از بین زمانهای بیهوده پیدا کردهام. اتفاق دیگر این روزهای ما این اســت که با شروع ماه رمضان بعدازظهرها برای خودم و آروین برنامههای متنوعی را در نظر گرفتهام و تا قبل از آمدن همســرم از ســرکار اغلب روزها با آروین بیرون مــیروم؛ مثاً دوچرخهاش را بــه پــارک میبریــم و آنجــا بــازی میکنیــم بعــد بــرای افطــار بــه خانــه برمــی گردیــم یا گاهــیًافطارمان را هم برمی داریم و ســه نفــری در پارک غــذا میخوریــم؛ یا مثا هفته گذشــته یک روز دو نفــری یعنی من و آروین به ســینما رفتیم و انیمیشــن تماشا کردیم و این نخســتین تجربه سینما با آروین بود و به نظرم لذت بخشتر از آن چیزی بود که فکرش را میکردم و آرویــن بشــدت عاقهمنــد بــه دیــدن آن بــود و بعــد از رســیدن بــه خانه ماجــرای آن را بــرای همســرم تعریف کــرد. روز قبل از ســینما وقتی تبلیغ آن انیمیشــن را در تلویزیون به او نشــان دادم و گفتم قرار است فردا با هم به ســینما برویم از خوشــحالی باال و پایین میپرید و تا فردا تقریباً هزار بار از من پرســید «مامانی کی میریــم؟» یا «مامانی ماجرای کارتونش چیه؟» خاصه که بینهایت هیجان داشت و خوشحال بود. بــا شــنیدن خبرهای غم انگیز و عجیب و غریــب در مورد بچهها این روزها بیشتر حواسم به آروین است و سعی می کنم آموزشهای اولیه را به او در مــورد مراقبت از خــودش بدهم مثاً در مورد اعضای خصوصی بدنش به او گفتــهام غیــر از من و بابایی و آقای دکتر و پرســتار مهد هیچ کســی اجازه ندارد به او دســت بزند و او را بدون لباس ببیند و اگر غیر از این اتفاق افتاد باید بلند داد بزند و ما را یا یک بزرگتر را صدا بزند. ســعی کــردم خیلی چیزهای دیگر را در اندازه فهــم و درکش به او بگویم و گاهی بازیهای آموزشی را با او و عروسکهایش میکنم تا بیشتر حواسش جمع شــود و در مورد خیلی از چیزها به جای اینکه به او اطاعات بدهم اول از او میپرســم که او چه فکری می کند؟ مثاً در مورد تفاوت دخترها و پســرها از او پرســیدم و براســاس چیزی که میدانســت اطاعاتش را ســنجیدم و کمی اصاح کردم. از همه اینها مهمتر هزاران بار به او گفتهام که تحت هر شرایطی همه چیز را میتواند به ما بگوید.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.