گلف روی باروت

Vizhenameh - - News - برشی از کتاب

حــال کســی را دارم کــه کابــوس میبینــد امــا صــدای دورو بــرش را هم میشــنود. با این فرق که ایــن صدا نمیگوید چیزی کــه میبینــی فقــط یــک کابــوس اســت و تمام میشــود. میگوید کســی که نشسته روبهرویــم، فعاً و این جا نمیتواند کاری به کارم داشته باشد. عــادت کــردهای که جلــو آدمها ایــن قدر بشــوی مثل خودشان تا یک دفعه ازشان جلــو بزنــی. اگر هــم نشــد یعنــی اگر هم نتوانستم، فرار میکنم. ترســی کــه تا یــک دقیقه پیــش ازش فرار میکردی، همین جاســت. همان ترســی که میترســیدی ازش. دیگر نمیتوان قایم کنی میترســی از اینکه دلت فقط برای خودت بسوزد. ترس تو فقط از کسی که پشت این در نشسته نیست، تو از همان آدمی که راه در رواش را بلد است بیشتر میترسی.

نام کتاب: گلف روی باروت نام نویسنده:آیدا مرادی آهنی ناشر:نگاه

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.