فروغ ادبیات ایران در نگاه بزرگان

Amordad Weekly Newspaper - - صفحه اول - نوشتار گروه ادب و هنر

به مناسبت زادروز سراینده «تولدی دیگر»

هشــتم دیمــاه زادروز فــروغ فرخزاد اســت؛ چکامهســرایی کــه در درازای زندگی کوتاهش ســتایش بســیاری از بزرگان ادبیــات معاصر را برانگیخته است. وی ســال 1313 خورشیدی در کوی خادم آزاد که در محله امیریه تهران جای دارد زاده شد. خانوادهی سرهنگ محمد فرخزاد و توران وزیریتبار از طبقهی میانی و حتا باالی اجتماعی آن زمان بودند، اما سختگیریهای به آیین آن زمان در تربیت فرزند به زودی روزهای «سالم سرشار» کودکی فروغ را به روزهای نوجوانی و بلوغ پیوند زد. در یکی از همین روزهای نوجوانی سرایندهای که هنــوز غزلهایش را پاره میکرد و دور میریخت، با پرویز شــاپور پیمان زناشویی بست و همراه با او راهی «سرزمینهای جنوب» شد. شاپور و فرخزاد چندی همراه با هم در اهواز زندگی کردند و دارای پسری به نام کامیار شدند، اما دیری نپایید که پیوند همسری سهسالهی آنها به جدایی انجامید. نخستیندفترچکامههای(:اشعار)فروغدربرگیرندهی سرودههایش در سالهای 1332 تا 1334 بود که با نام «اسیر» در روزگار زندگی مشترکش با پرویز شاپور چاپ شد. فروغ پس از آن دفترهای «دیوار» و «عصیان» را هم چاپ کرد، اما ســپس خود از انتشــار این دو دفتر ناخشنود بود، شاید شوند این ناخشنودی، پیروزی چشمگیر بانوی چکامهسرا در «تولدی دیگر» بود؛ واپســین دفتری که در زمان زندگی کوتاه فروغ به چاپ رســید و آوازهی او را، که با چاپ سه دفتر نخست به دست آورده بود، به آوازهی ویژه و بهدست آوردن ارزش میان خانوادهی ادبیات دگرگون کرد. فروغ که پس از کالس نهم راهی هنرستان شده بود و تحصیالت آکادمیک نداشت، پس از جدایی از همسرش به اروپا کوچ کرد و در آنجا با فرهنگ و هنراروپاآشناشد.پسازبازگشتبهایراننیزآشنایی باابراهیمگلستانوکارسینماییدراستودیوگلستان، تجربهی نخستین کارگردانی او در سینما را به دنبال داشت؛ کارگردانی فیلم «خانه سیاه است» برندهی جایزه نخست جشنواره اوبر هاوزن آلمان شد. میتوان گفت کامیابی فروغ در ساخت این فیلم با چاپ کتاب «تولــدی دیگر» همزمان بود، اما مرگ برای او زمانی نگذاشــت تا واپسین دفتر چکامههایش را منتشر کند؛ آخرین چکامههای فروغ در کتاب «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» چاپ شــد، اما پیش از آن مرگ او فرارسیده بود. فروغ فرخزاد 24 بهمنماه 134۵ بر اثر پیشآمد رانندگــی از دنیا رفت و پیکرش در گورســتان ظهیرالدوله به «خاک دامنگیر خاک» سپرده شد. احمد شــاملو، چکامهسرای روزگار فروغ، از توان سرایندگی او ابراز شــگفتی میکند و میگوید: «شعر فروغ فرخزاد برای من چیز دیگری است. شــعر فروغ گاه در نظر من به اعجاز شــباهت پیدا میکند و مــن او را در یک مقیاس جهانی از شاعران برجسته این روزگار میشمارم... برای من بسیار اتفاق افتاده است که از پارهای خطوط شعر فروغ شگفتزده شدهام و یا حتا مدتها طول کشیده است تا بتوانم آن را باور کنم.» شاملو همچنین درباره چهرهی ادبی فروغ میگوید: «شاعری که پس از «تولد دوباره» خویش بیش از پنج یا شش سال نزیست، اما با زمانی که بیرحمانه اندک بود توانست به صورت یکی از درخشانترین چهرههای شــعر امروز تثبیت شــود. با مرگ او، موسیقی درخشانی که خاص شعر معصومانهاش بود غیرقابل تقلید ماند و از گســترش بازایستاد.»

شعرهای‌آخر‌فروغ‌ناب‌و‌نجیب‌بود

مهدی اخوان ثالث نیز در ســتایش چکامههای فروغ میگوید: «او زنی معترض به ســتمی که بر زنان میرفت، بود. او میخواســت به ظلمی که به نیمی از افراد جامعه میشد اعتراض کند. این را در کتابهایش میتوانیم ببینیم، از «اسیر» گرفته تا «دیوار» و زندگی و طرز فکر خیامیاش را در «عصیان» بعد هم که خواست اسلوب و کار تازهای را ارائه دهد بســیار لطیف و پرشور و حال شــعر میگفت... او شاعر خوبی بود، بهخصوص شعرهای آخرش ناب و نجیب بود.»

سکوی‌پرتاب‌فرخزاد‌«من»‌تغزلی‌است

رضا براهنی، خردهگیر سرسخت معاصر، از «من» تغزلی حاضر در فروغ ســخن میگوید؛ «من» تغزلی که به گفتهی براهنی، فروغ همیشــه به سوی آن برمیگردد: «در فرخزاد، هم در زندگی و هم در شــعرش، یک حالت هیستریک، یک حالت هجوم ناگهانــی و غیرقابل کنترل، یک تهاجم غریزی و در عیــن حال رمانتیک وجود داشــت... در فرخزاد یک «مــن» وجود دارد که حاکــم بر همه چیز اســت، این مــن، یک من تغزلی اســت که گاهی سر از اجتماع درمیآورد، گاهی سر از فلسفه... به طور کلی سکوی پرتاب فرخــزاد آن من تغزلی اســت و گرچه او گاهی فلسفی، گاهی اجتماعی و گاهی متفلسف از آب درمیآید، ولی او همیشه به سوی آن من تغزلی... رجعت میکند... هر تغزلــی در جهان مضامین ثالثه مرگ، عشق و زیبایی معشوق (زن یا مرد) سر و کار داشته است.»

فروغ‌دردکشید ‌هترین‌شاعر‌معاصر‌است

سیروس شمیســا، استاد ادبیات فارسی، فرخزاد را باهوش(:نابغه) میداند: «فروغ بیشک نابغه بود، یــادآور رمبو و هولدرلین و امثال ایشــان اســت، 32 ســال بیشتر نزیســت و در این مدت کوتاه در همه زمینههای هنری از شــعر و فیلم و داستان و نمایشــنامه از خود استعداد غریبی نشــان داد... او دردکشــیدهترین شاعر معاصر است، شعرهایی که برای پسرش گفته، بــرای مرگش گفته، برای زندگــی خانوادگی، بــرای ازدواج و غیره و غیــره، همه حکایتگر روحی ســخت آزرده و آســیبدید اســت.»

فروغ‌وزن‌چکامه‌را‌گسترش‌داد

محمدرضا شــفیعیکدکنی، از چهرههای نامور ادب پارسی هم با یادکرد از زبان ویژهی شعری فــروغ، آن را برآمده از کوششــی چندینجانبه بازگو میکند: «زبان مشخص شعری، که این استقالل را فقط نیما دارا بود و پس از او اخوان ثالث و احمد شــاملو (در شعرهای بیوزنش)، و این تشــخص محصول کوشش چندین جانبه اوست: نخست ســادگی زبان و نزدیکی حدود محاوره و گفتار، دو دیگر آزادی در انتخاب واژهها به تناســب نیازمندی در گزارش دریافتهای شخصی، و سه دیگر توسعی که در مقوله وزن قائل بود ... و میبینیم که فروغ با گسترشــی که در کیفیت افاعیل قائل شده است بیشتر از نیما - که اغلب به توسعه کمی افاعیل گراییده بود - وزن شعر را گسترش داده است و یکی از خصوصیات فراموششده شعر قرن چهارم را که به علت کلیشهوار شدن زبان شعری در دورههای بعد فراموش شــده بود زنده کرد و از حد رایج و مشخص آن هم توســعه بیشتری بخشید.»

شعر‌فروغ‌به‌اعجاز‌شباهت‌پیدا‌م ‌یکند

احساس‌قوی‌و‌صداقت‌ویژگی‌سرود ‌ههای‌ فرخزاد‌است

سیمین بهبهانی، بانوی غزلسرای ایران نیز بر این باور است: «خصوصیت شعر فرخزاد همان احســاس قوی و صداقتی اســت که در آنها هست. ولی در استواری کار، شعرهای «تولدی دیگر» واقعا شیوه دیگری دارد و آن نواقصی که در کارهای اولیه فروغ گاه دیده میشد به هیچ وجه در «تولدی دیگر» دیده نمیشود. در کتاب «ایمان بیاوریم به آغاز فصل ســرد» میبینیم تقریبا وزن را رها کرده و شیوه هم عوض شده، یعنی در بند آن تصویرهای پی در پی و گرایش به زیبایی نیست و بیشتر حالت اندیشهورزی در شعرها پیدا میشود و یک گسستگی تفکر هم در آنجا دیده میشود. در کارهای اولیه فروغ دو عامل موفقیت وجود داشت. یکی اینکه شعرها بسیار ساده و روان بود و خواننده در اولین برخورد میتوانست آنچه که شعر دارد را بگیرد. همان خصوصیتی که در شعر مشیری هم هســت و این سادگی و روانی هر جور خوانندهای را جذب می کرد. بعد احســاس قویای که داشت عاملی بود برای توفیق فروغ و عالوه بر اینها آن جسارتی که در فاش کردن عواطــف زنانه خود به خرج مــیداد و به طور مســتمر اصرار داشت که در همه سرودههایش این کار را بکند، برای مردم عجیب بود و آنها را به طرف شعرش متمایل میکرد و در شهرتش بسیار موثر بود.» یارینامه: در این نوشــتار از کتاب «راهنمای ادبیات معاصر» نوشته سیروس شمیسا یاری گرفته شده است. )35542‌:هسانش(

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.