سنجش چهرههای «گردیه» و «ژاندارک»

Amordad Weekly Newspaper - - NEWS - نوشتار پریسا سیمینمهر

نگاهی به داستان پیروزی ژاندارک نگاهی به دو داستان در تاریخ ایران و فرانسه

در این جســتار به همانندیهــای دو چهرهی «ژاندارک» و «گردیه» در بستر رویدادی تاریخی از دیــدگاه دانــش ادبیات تطبیقــی مینگریم. اما نخســت تعریفهایی در این زمینه را بازگو میکنیم. ادبیات تطبیقی که آن را ادبیات همگانی هم گفتهاند شــاخهای از نقد ادبی اســت که به وامگیری ادبیات ملل از یکدیگر میپردازد. ادبیات تطبیقی از ســدهی ۹1 میالدی از فرانســه آغاز شــد و دریچهای است برای کاویدن اندیشهها و باورهای تیرههای گوناگون. در ایران نیز نخستین بار همزمان با بنیانگذاری دانشگاه تهران، سخن از ادبیات تطبیقی پیش کشیده شد. اما در زمینهی استوره و حماسه است که میتوان به تاثیرپذیری یا تاثیرگذاری ادبیات ملل یا توارد ادبی بیشــتر پرداخت، چرا که شکلگیری تمدن هر تیرهای نخست در اســتورهها و حماسههای آنهاســت. از آنجــا که این جســتار در جریان رویدادهای تاریخی انجام میگیرد، هیچ قصدی بــر گفتن پدیدهی تاثیرپذیــری در پیدایش این داســتانها از یکدیگر نیســت. زیرا ما در میدان تاریخ هستیم نه حماسه و استوره، و در راه شناخت بنمایهای ایجاد استوره و حماسه است که میتوان بر تاثیرپذیری داستانها پافشاری کرد. هنگامی که ژاندارک در ششــم ژانویهی ۲1۴1 میالدی در شهر لورن زاده شد، نبردی صدساله میان فرانسه و انگلســتان پا گرفته بود و شمال فرانســه در دست نیروهای انگلیســی بود. ژان دختری راســتگو و باایمان، در دوازدهسالگی در باغ پدرش هنگام راه رفتن نوری را سوی شانهی راســت خود میبیند. این نور با آوایی آسمانی به او میگویــد که باید نزد ولیعهد برود و او را یاری رســاند تا فرانسه نجات پیدا کند. اما او تا سالها این رویداد را به کســی نگفت تا اینکه در سال ۸۲۴1 آن را برای نخستینبار با یکی از بستگانش در میان گذاشــت و ســرانجام با کوشــشها و یاریهای دوستانش نزد ولیعهد رفت. ژان از همــان آغاز در ســن شــانزده ســالگی میخواست که در ارتش دوفن باشد. گرچه وی پروانهی این کار را نداشت و سرانجام با پوشش مردانه به نزد دوفن رفت. ژان توانست با اعتماد به نفس و شجاعت، سربازان ناامید فرانسوی را با خود همراه کند و در برابر انگلیسیها پایداری کنند. ژان بســیار پارســا بود و توانست دوفن را برای تازش به شــهر رنس با خود همراه کند و در همان شهر تاجگذاری کرد و به گونهی قانونی شاه فرانسه شد. ســرانجام پس از چند پیروزی که ارتش فرانســه به دست آورد در نبرد «کنپی ینــی» در ســال 0۳۴1 به دســت بوروگونیها اسیر شد و به انگلیســیها فروخته شد. او را در کلیســای شهر روان به اتهام جادوگری و با یک اعتراف زوری(:اجباری) به پای اعدام کشیدند. او با آنکه تنها ۹1 سال داشت، در آتش سوخت و با کوششهای مادر و دو برادرش، سالها پس از آن کلیسای کاتولیک او را سپند(:مقدس) خواند.

آنگاه که بهرام چوبین بر هرمزد، پدر خسرو پرویز شــورید، به ســوی چین رفت و به شوند(:دلیل) دلیریها و خدماتی که در حق چینیان کرد، نزد آنها جایگاهی به دست آورد. اما در ایران زمانی که خسرو پرویز به پادشاهی رسید، به گمان اینکه مبادا بهرام با همکاری دربار چین لشگری بیاراید و به ایران حمله کند از اینرو بهرام به دسیسهی خرادبرزین و به دســت کسی به نام قلون کشته شــد. خاقان چین از خواهر بهرام چوبین، گردیه، خواستگاری کرد اما گردیه که زنی میهنپرست بود و از آغاز نیز با کار بهرام همرای(:موافق) نبود، این پیشــنهاد را نپذیرفت. گردیه خردمند در سه نوبت بهرام را پند داد که به فکر پادشاهی ایران نباشد، زیرا پادشاهی با پهلوانی همسو نیست. گردیه با دلیری و شــجاعتی که داشت، توانست کاری کند تا ســربازان ایرانی که از خشم خسرو ترسیده بودند بپذیرند به ایران برگردند و به جای اینکه در دربار چینیان باشــند، به خسرو خدمت کنند. گردیه نیمهشــب جامهی رزم بر تن کرد و لشکریان را همراه ســاخت. نزدیک مرز مرو، سپاهیان چین که به دنبال ایرانیان آمده بودند به لشگر ایران رسیدند. اما چون شمارشان بسیار زیاد بود، گردیه با هوشــمندی و دلیری، در حالی که جامههای رزم برادرش را پوشــیده بود به نبرد با سپهساالر لشگر چین پرداخت و پس از شکست او، بسیاری از لشکریان چین گریختند و اینگونه لشــکر گزیدهی گردیه با دلیری وی بر چینیان پیروز شدند و به ایران بازگشتند.

در این دو داســتان نکتههایی دیده میشود که میتوان آن را در زمینهی ادبیات تطبیقی کاوید. نخست اینکه در دو داســتان زنی دالور و دلیر با پوشــیدن جامهی مردانه، لشکریان و سربازان کشــور خود را برای پدافند(:دفاع) از کشــور و شناســهی(:هویت) ملیشــان برمیانگیزانــد. دو دیگر، مبــارز بودن ایــن دو زن و همچنین پاکدامنی و خردمندی ایــن زنان و وفاداری به پادشاه وقتشان است. درست اســت که این دو داستان هر دو دربارهی تاریخ فرانســه و ایران بازگو شدهاند اما دیرینگی ژاندارک 0۳5 ســال اســت (زمان مرگ) و اما داســتان گردیه به روزگار ساسانیان برمیگردد. نزدیک به 1500 سال پیش یعنی هزار سال پس از گردیه، پیشامد ژاندارک رخ داده است. اما نگاه دیگری که میتوان آن را کاوید، جستار پهلوانی در داستان گردیه و سپندینگی(:تقدس) در داستان ژاندارک است. خاستگاه عملکرد گردیه پهلوانی است، و چون بهرام چوبین از بازماندگان اشکانیان بوده است، پس ماندگاری بسیاری نزد ایرانیان دارد و جستار پهلوانی و دالوری برایشان دارای جایگاه ویژهای بوده است. و اما در قرون وسطی که همه چیز با سنگ محک سپندینگی و پیوندش با کلیسا سنجیده میشد، این داســتان هم به شــوند سپندینگی و چهبسا دلیری و پاکی(:معصومیت) ژان برای فرانسویان ارجمند است. پس میتوان به این سخن هم توجه کرد که ایدئولوژی و بستر فرهنگی هر تیرهای در نگاهداری داشتههایشان تاثیرگذار است. گردیه و ژاندارک، هر دو با به خطر انداختن جان خودشان و همچنین پوشــیدن جامهی جنگی مردانه به پدافند از شناسهی ملی خود، افزون بر وفاداری به پادشاه وقت، خود پهلوانی کردند. اما این خاستگاه ایدئولوژیک ملتهاست که عناوین این کردارها را روشن میکند. در برابرسنجی این دو چهره میتوان نوشتار را به دو بخش عملکرد و شخصیت آنها دستهبندی کرد. در بررســی شخصیت ژان میتوان گفت او دختری است پاکدامن و باایمان. او سواد خواندن و نوشــتن ندارد و به یاری مادرش شــماری از دعاهای کتاب مقدس را ازبر کرده بود و برپایهی الهامهایی که به او میشــد باید تا پایان زندگی، جامهی مردانه بر تن میداشــت و برای نجات فرانسه میکوشــید. هرچند از آیین رزم چیزی نمیداند و تنها بر الهامهایی که به او میشــود تکیه دارد اما همهی تالشش نجات فرانسه است. گردیه دختری است با درایت و خردمند که افزون بر جنگاوری و دانســتن آیین جنــگ، به آیین کشــورداری و همچنین بر نسبنامهی خاندان و نیاکانش آگاه اســت. او دلیر است و با اینکه میداند ممکن است پس از بازگشت به ایران دچار خشم خسرو پرویز شود، اما تن به نبردی سخت میدهد زیرا میهن برایش معنا دارد. از دیدگاه عملکرد، این دو چهره نیز چه ژاندارک و چه گردیه، هر دو تالششان برای میهن است. اما گردیه از دیدگاه پهلوانی و جوانمردی مینگرد و ژاندارک از نگاه الهامهایی که بخشی سپندینه دارد. هر دو زنانگیشــان را پنهــان میکنند و جامهی رزم مردانه میپوشند. ژاندارک گیسوانش را کوتــاه میکند و گردیــه آن را زیر کالهخود پنهان میکند. هــر دو به میدان نبرد میروند با این تفاوت که گردیه از خانوادهای است جنگجو و آشنا به ابزار جنگ و نبرد، اما ژان این آمادگی را ندارد و تنها با ایمانش در نبردها شرکت میکند. در پایــان گردیــه پیروزمندانــه به ایــران باز میگردد و اما ژان به شوند خیانت شهردار شهر کنپیینــی در دادگاه کاتولیک به اعدام محکوم میشــود و ســپسها با تالش مادرش حکم سپندینه(:قدیس) بودنش را اعالم میکنند، اما آنچــه در ادبیات و تاریخ این دو کشــور از این دو داســتان مانده قهرمان بودن است؛ یکی به پهلوانی و یکی به سپندینگی.

داستان گردیه خواهر بهرام چوبین نگاهی به دو داستان در تاریخ ایران و فرانسه

(شناسه: )36142

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.