تاریخ یهود (بخش )26

Amordad Weekly Newspaper - - اخبار - نویسنده اردالن کوزهگر

تاریخ یهود را تا آنجا پیش گرفتیم که بنیاسراییل به فرماندهی یوشع در روبهروی اریحا اردو زدند. یوشع دو جاسوس را به درون شهر فرستاد و آن دو پس از بازگشت آگاهیهایی به یوشع رساندند. فردای آن روز سپاه بنیاسراییل به سوی شهر به راه افتاد. سپس ســه روز در کنار رود اردن اردو زدنــد. فردای آن روز کاهنــان صندوق عهد را برداشتند و بنیاسراییل با فاصله از ایشان به راه افتادند. هنگامی که کاهنان به رود اردن رسیدند، معجــزهای رخ داد و آب رود اردن ایســتاد و میانهی آن خشک شد و بنیاسراییل به آسانی از آن گذشتند. آنگاه، آنان در خاور شهر اریحا اردو زدند. هنگامی که خبر شــکافتن رود و گذشتن بنیاسراییل از آن به اموریهایی که در کرانهی باختری رود اردن میزیستند رسید بسیار بیمناک شدند و روحیهی خود را بیش از پیش باختند. باری رویداد دیگر دستور ختنهی مردان و پسران بنیاســراییل بود، زیرا پس از گذشت چهل سال آوارگی نسل تازهی ایشان هنوز ختنه نشده بودند، پس یوشع ایشان را با سنگ چخماق ختنه نمود و آنگاه آنان در چادرهایشــان دمی آســودند تا زخمهایشان بهبود یابد. سپس آهنگ شهر اریحا را کردند. اریحا دارای برج و بارو و دروازههایی بود و مردمان آنجا دروازهها را بستهبودند و بنیاسراییل برای چیرگی بر شهر با دشــواری رودررو بودند. پس، به دســتور خداوند کاهنان صندوق عهد را برداشتند و روزی یک بار به گرد شهر راه میرفتند و سپاهیان نیز در پشت سر آنان خاموش و بیصدا و در هنگام این گردش در شیپورهایی از شاخ قوچ میدمیدند. آنان شش روز پیاپی این کار را تکرار کردند، در روز هفتم به جای یک بار هفت بار به گرد شــهر چرخیدند و در دور هفتم و همزمان با نواختن شیپورها به دستور یوشع همگی یکصدا فریاد برآوردند. به نــاگاه دیوارهای اریحا در برابر بنیاسراییل فرو ریخت و آنان از هر سو به درون شهر تاختند. به فرمان خدا از خون مرد، زن و پیر و جوان نگذشتند و حتا گاوان، گوسپندان و خران را هم کشتند. تنها به راحاب روسپی و خانوادهاش که به جاسوسان یاری رسانده بود پناه دادند. آنگاه، هر چه زر، سیم، مس و آهن در شــهر بود بیرون آوردند و شهر را به آتش کشیدند و ویران نمودند. پس از آن هم یوشع هر کسی را که بخواهد اریحا را بازسازی کند نفرین نمود. پس از این پیروزی یوشع بسیار بلندآوازه گردید. او در اندیشهی گشودن شهر دیگری به نام «عای» بود. پس، جاسوسانی را بدان شــهر فرســتاد تا برای او دادههایی گردآورند. جاسوســان در بازگشت به یوشع گفتند که عای شــهر کوچکی است و برای گرفتن آن نیاز به فرستادن همهی بنیاسراییل نیست. پس، یوشع ســه هزار سرباز را برای گشــودن عای فرســتاد، ولی آنان شکست خوردند و پس از دادن کشتههایی گریختند. این شکست سبب شد تا بنیاسراییل روحیهی خود را ســخت ببازند، آنچنان که یوشــع و بنیاسراییل از اندوه جامههای خود را دریدند و تا فرورفتن آفتاب در برابر صندوق عهد خاک بر سر خود میریختند و میگریستند! تا اینکه خداوند به یوشــع گفت که شوند (:دلیل) این شکست این بوده که بر خالف دستور کسی از بنیاسراییل پنهانی غنیمتی را از شهر اریحا برداشته است. آشکار شد که این پیمانشکن مردی به نام «عخان» بوده است؛ پس عخان را به همراه دختران، پسران، گاوها، گوسفندها، خرهایش و همه داراییهایش به درهای بردند و او و فرزنــدان و داراییهایش را سنگســار نمودند و ســپس سوزاندنشان و بر رویشان سنگ ریختند تا بلکه خشم خدا فرونشیند و آنان دیگر شکست نخورند!

یارینامه: کتاب مقدس فارسی

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.