تمنای زیبایی

چرا برای زیبا دیده شدن دچار افراط شدهایم؟ میزگردی با حضور شروین وکیلی و جبار رحمانی

Iran Newspaper - - News - مهسا رمضانی

ســال گذشــته مجله فوربس در گزارشی اعالم کرد که جراحی پالســتیک در ایران بیشترین درآمد را به خود اختصاص داده اســت. بهنظر میرســد «میل به زیبا دیده شــدن» در جامعه ما از یک امر فطری، به یک وسواس ذهنی سوق پیدا کرده است. در اینباره قضاوت شما چیست؟

دکتر جبار رحمانی: بخشی از مصرف زیبایــی در جامعــه مــا بهخاطــر جبــران کاستیهای پیرامونی است. یعنی ضعف در اعتماد بهنفس، بههمراه برخی دیگر از کاســتیهای روانــی، میتوانــد انگیــزه مصــرف مــد زیباییشناســی باشــد، در حالی که مصرف زیبایی، به نیت زیبایی، امری مطلوب است.

دکتــر شــروین وکیلــی: در جامعــه ما کــه طــی دهههــای گذشــته نوعــی نظام سیاســی زیباییســتیز را داشــته، بحــث از زیبایــی حســاستر اســت. چــون در رســانههای رســمی ما دیر زمانی است با تکیه بهنوعی زهد، امــر زیبا، تابو قلمداد میشــود و شــکلی از ســتایش زشــتی در گفتمانهــای رســمی یافــت میشــود؛ یعنــی، بهشــکلی ناســازگون نوعــی برند شــدن زشــتی را داریــم، البتــه در بافتــی سیاسی. بخشــی از وســواس مردم ایران درباره زیباییشان بهنظرم واکنش به این گفتمان ایدئولوژیک است.

رحمانی: اما مصــرف زیبایی به مثابه یک مکانیسم جبران، بیانگر اختاللهای فرهنگــی اســت. در فرهنــگ رســمی ما، زیبایــی یــا امری اندرونی اســت یــا اگر در عرصــه بیرونــی باشــد، امــری شــیطانی اســت. بههمیــن دلیــل رســانهها قاعده گفتمانیشــان، نفی زیبایی اســت. گویی بدن طی یک دورهای مقهور واقع شده و شــاید این حجم از توجه به بدن واکنشی بــه آن دوران اســت. ما اساســاً در هنر نیز چندان امکان بازنمایی بــدن را نداریم و هنر در جامعه بیشتر «بیانی» است.

وکیلی: در حالی که در ســنت تاریخی و دینیمــان چنیــن نیســت. عرفــان کــه گفتمــان غالــب معنــوی در ایــران بوده اصــوالً زیبایــی ظاهــری را مبنــای مهــر میگرفته است. گمان میکنم بخشی از این دستاندازی به حریم بدن و کوشش برای پنهانسازی و حتی زشتسازیاش واکنش جوانان را بهدنبال داشــته است. البتــه بایــد پیشــینه تاریخــی ایرانیــان و صاحــب ســبک بودنشــان در ایــن زمینــه را هــم در نظر داشــت. بــدون آن پیشــینه، این درجه از پیچیدگی واکنش، ممکن نمیشــد. ســنت ایرانــی در همه شــاخههایش ستایشــگر زیبایــی اســت کــه البتــه بدیهی هــم هســت و باید هم باشــد. وضعیت امروز اســت که عجیب و نامعقول است و نیاز به توضیح دارد.

شاید تا حدودی بتوان چنین ادعا کرد که بخشی از علت توجه افراطی بهظاهر، واکنــش بــه قرائــت رســمی ایدئولوژیک اســت که زیبایی را امر درونی و شــیطانی میدانــد. البته چنین قرائتــی «ایرانی» و «سنتی» نیســت. این برداشــتی چپگرا است که در میانه قرن بیستم در سطحی جهانی باب شــده بــود و زیبایــی را امری بورژوایــی و ناپســند میدانســت. ایــن برداشــت البتــه در ســنت مســیحی اروپا ریشه دارد. اما به هرصورت ایرانی نیست و در شــکل مدرن و مارکسیســتیاش هم وارد ایران شده است.

رحمانی: دســتکاری افراطی در بدن، هم در آرایش و هم در تغییر بدن، ناشی از محدودیتهــای موجــود هــم هســت چراکــه راه دیگــری بــرای ابــراز زیبایــی و تجربه زیبایی نمانده اســت بــرای مثال، فــرم لباسها که بشــدت محدود اســت. زیبایی همیشــه تا حد زیادی امری میان فرهنگــی بوده، امــری ترکیبــی در تلفیق داشــتههای خــودی و وام گرفتههایــی از دیگران.

وکیلــی: بــه نظــرم منطقشــان یکی اســت، ایجــاد تمایز، بــرای تولیــد معنا و حس هویت خاص.

رحمانی: متأســفانه ما آگاهی درستی از ســنتهای فرهنگی خودمــان نداریم. هــم ســنتهای فرهنگــی درون حــوزه تمدنی ایــران و هم ســنتهای فرهنگی در طــول تاریــخ ایــن حــوزه تمدنــی. غفلــت تاریخی و میان فرهنگی، همانند تکــرار اختــراع چــرخ اســت. البته شــاید گفتمانهــای سیاســی را بتــوان در ایــن زمینه مؤثر دانســت. امــا آگاهی تاریخی، الزمه کمک به مردمی است که در نوعی «اختنــاق زیبایــی» در عرصــه عمومــی میخواهند «زیبایی» را تجربه کنند.

وکیلی: زیبایی چالش و پرسشی است که در ایران به معمایی پیچیده بدل شده اســت. شــاید طــرح پرســش از زیبایــی از پاسخ دادن دربارهاش سودمندتر باشد.

رحمانــی: مــن هــم بــا دکتــر وکیلــی موافقم. پرســش از داللتهای فرهنگی، سیاســی و اقتصــادی زیبایــی در شــرایط امــروز، تــا حــدی مقــدم بــر مؤلفههــای زیبایی بهطور فینفسه است.

براساسگزارشمرکزتحقیقاتبهارات، مســتقر در لنــدن، رشــد ســاالنه مصــرف فرآوردههای آرایشــی در عربســتان 11 و در ایران 12 درصد تخمین زده شــده اســت. «صنعت مــد» و «صنعت برندســازی» چقــدر در شــکلگیری «ظاهرگرایــی» در جامعه ایران مؤثر بودهاند؟

وکیلــی: بیشــک بخشــی از ماجــرای رونق پرداختن به زیبایی و تبدیل شدنش بــه صنعتــی جهانــی، پیامــد «انقــالب صنعتــی» و «کاالیــی شــدن» همــه چیز اســت؛ یعنی، ســاز و کارهایی کــه پیش از این، خصوصی و شــخصی بوده و زیبایی را بــر حســب ســلیقهای فــردی تنظیــم میکرد، در رســانههای جمعی و صنایع کارخانــهای جــذب و ادغــام شــده و بــه بخشی از بازار عمومی بدل شده است.

رحمانــی: اصــوالً تکثیــر مکانیکــی زیباییشناســی در جهــان مــدرن، بهطور ضمنــی بــا تکثیــر مکانیکــی امکانهــا و ابزارهای تولید زیبایی برای هر فرد همراه شده اســت. در گذشته هم چندان فردی نبــوده بلکــه ســنت و جمعهــای آیینــی تعیینکننده بستر و الگوی کلی آرایشها بود.

وکیلــی: ایــن گســترش امکانهــا در ضمــن نوعــی «استانداردســازی» و «هنجارســازی» را هــم بهدنبــال داشــته اســت؛ یعنــی، گزینههــا برای زیبا شــدن بسیار افزایش یافته، اما عمالً در دامنهای از پیــش تعریــف شــده –امــا پهنــاورمحصور شده است.

یــک نکته که شــاید بحــث دربارهاش جالب باشد، «کمی شدن زیبایی» است؛ یعنــی، رتبهبنــدی، شــمارشپذیری و شــاخصبندیهای ریزبینانــهای کــه بــر نظام زیبایی ســوار شــده و ویژگــی دوران مــدرن اســت. ایــن رونــد کمیســازی از طرفــی پاداشهــای مــادی برآمــده از زیبــا بــودن را خیلــی دقیــق و روشــن پیشبینیپذیــر میســازد و از طــرف دیگــر رتبهبنــدی بیــن اشــکال متفــاوت زیبایی برقــرار میکند. الگویــی که همان یکسانســازی فرمهــا را در کل بهدنبــال دارد.

رحمانــی: در دوره مــدرن، بواســطه امکانهای رســانهای، امکانهای جهانی شدن و توسعه صنعت فرهنگی، بهطور پارادوکســیکالی، همزمــان شــاهد تنــوع الگوهــای پیشــرو و از ســوی دیگر، شــاهد یکسانسازی فرمها و الگوها هستیم. این ناشی از «صنعت مد» است. صنعت مد در بطــن خود مســتلزم چرخه اقتصادی اســت؛ لــذا بایــد درجهبنــدی شــود، تــا براحتــی قابلیــت قیمتگــذاری داشــته باشد. البته این کمیسازی، امکانی است برای اینکــه مردم در همه اقشــار بتوانند وارد این بازار شوند. صنعتی شدن، صرفاً امــر معطوف به تکنولوژی نیســت، بلکه میتوانــد فرهنــگ را نیز دربر گیــرد. این امر مستلزم تولید انبوه، فرمهای تولیدی همســان و امکان فروش الگوهای زیبایی است.

وکیلــی: صنعت مــد بر زیبایی ســوار میشــود، امــا پشــتوانهاش تولیــد انبــوه کاالهایی اســت که شــکل ظاهری فرد را تنظیم میکنند و باید به شــکلی رقابتی خریداری شــوند؛ یعنی، سلسله مراتبی از اشــکال متفــاوت زیبایی پدیــد میآید که تا حــدودی بازتابنده سلســله مراتب قدرتــی اســت که تولیــد و تکثیــر کاالها و مدارهای قدرت سیاســی باالسریشــان را پشــتیبانی میکنند. مسأله اینجا است کــه فقط ماجــرا اقتصادی شــدن زیبایی یــا فرهنگ پشــتیبانش نیســت. شــکلی خــاص از زیبایــی و فرهنگ اســت که به خاطر دسترســی به رســانههای عمومی و ابزارهای تنظیم بازار تثبیت میشود.

بهاعتقاد شما همسانسازی در الگوهای زیباشناســانه چــه پیامدهایــی بــرای یک جامعــه یا یــک فرهنگ بهدنبــال خواهد داشت؟

رحمانــی: در جامعــه مــا، میتــوان ایــن مســأله را عــالوه بر مقولــه صنعت فرهنــگ، با مقولــه «مصرف نمایشــی» و مهمتــر از همــه، گاهی با «نوکیســگی» فهمیــد. لزومــاً بــه معنــای تقلیــل همه فرمهــای زیبایی، به چند شــکل محدود نیســت، بلکه طبقــات بســیار متنوعی از الگوها و سلیقهها ساخته میشود.

وکیلــی: خــود میــل بــه زیبــا بــودن و شاخه شاخه شــدن فنون و ابزارهای این ماجــرا بــه نظــرم ایــرادی نــدارد. امــا آن سرمشــقهای سیاســی-اقتصادی حاکم بر زیبایی را باید نقد کرد.

رحمانــی: بههمیــن دلیــل، نظــام برندســازی، برای همــه اقشــار برندهای خــاص خودشــان را میســازد. لــذا یکسانســازی، دقیقــاً معطــوف بــه قشــربندی جامعه انجام میشود. اصوالً برند، از یک جایی به بعد، خودش حس زیبایــی را ایجــاد میکند، نوعــی توهم از لــذت و زیبایــی در مصــرف برنــد شــکل میگیرد. برند، خودش ذائقه میســازد، آن را ارضــا میکنــد و بــرای آن خــوراک فراهــم میکنــد. اصــوالً منطــق برنــد، همانطور کــه دکتر وکیلی گفتند، منطق جادویی است، هم «جادوی مجاورت» و هم «جادوی مشابهت»

وکیلی: بخصوص در آنجا که در واقع زیبایی خاصی تولید نشــده، اما تبلیغات وانمــود میکنند که البد شــده! دقیقاً این ماجرای برند، نمودی از همین امر است.

چارچــوب اصلــی برندهــا همــان اســت کــه در جوامــع باســتانی «جادوی مجــاورت» نامیــده میشــد؛ اینکــه فالن هنرپیشــه زیبا، چه لباســی را میپوشــد و این احســاس را ایجاد میکند که داشــتن آن لبــاس «مانــا»، نیــروی زیبایــی را هم به دارنــدهاش منتقل میکند. نتیجهاش واگــذار کــردن ســلیقه و چشمپوشــی از ادراک زیباییشناســانه اســت و بســنده کــردن به نمادهــا و رمزگانــی که عالمت امــر زیبــا قلمــداد میشــوند. دقیقــاً هــر دو مکانیســم را در برندهــا داریــم. البتــه «جــادوی شــباهت» باز دربــاره امــر زیبا پذیرفتنیتر از «جادوی مجاورت» است!

ماجــرای صنعــت مد در عمــل یکی از همان ساز و کارهایی است که وزنه ساختار/ نهــاد را ســنگینتر میکنــد و عاملیت/من خودمختــار را از صحنــه انتخاب در ســبک زندگیاش پــس میزند. گاهی اوقات خود برنــد مصرف کردن، از وجوه زیباشــناختی عناصر مصرفی مهمتر میشود.

رحمانــی: با شــما موافقــم. به همین دلیل گفتــم توهمی از عاملیــت را ایجاد میکند.

وکیلــی: اصــوالً نقــد مــن بــه برندهــا هم همین اســت. بیشترشــان اصــالً زیبا نیســتند! یعنــی وقتــی پــای قبول مــد یا ســلیقه خودمــان پیــش میآیــد طبعــاً ادراک زیبایی شــخصی باید ترجیح داده شود.

رحمانی: نکته دقیقاً در همینجا است، وقتــی بهطور فردی در مورد مصرف یک امــر زیبــا تصمیــم میگیــرم، معیارهای زیباشناســی را مبنــا قــرار میدهــم امــا وقتــی در قالب «برند» میاندیشــیم، در واقع برند اســت که بهجــای من انتخاب میکند.

مواجهــه مــا بــا این فضــا چگونــه باید باشد؟

رحمانــی: در جامعــه مــا، الگوهایــی زیباشناســی را باید در چارچوب فرهنگ موجــود فهمیــد. در وهلــه اول، تمایــل شــدیدی به آرایش وجود داشت، آرایش از طریــق اضافــه کــردن رنــگ و لعــاب بــر چهــره طبیعــی اولیــه امــا در وهلــه دوم، دســتکاری در بــدن، معیــار اصلــی زیباشناســی قرار گرفــت، بههمین دلیل امــروزه، تقریبــاً تمــام بخشهــای بدن، در یک تقســیم کار بســیار جزیــی، بهطور تخصصی مورد دستکاری قرار میگیرند.

وکیلــی: ماجرا فقط طبیعــی نمودن، نیســت. امــروز طبیعــی بــودن و مثــالً گیاهخــواری خــود بــه یک مد بدل شــده اســت. راهحل بهنظرم «محترم شمردن سلیقه افراد» است. یعنی آموزاندن این نکته بدیهی که زیبایی باید در چشم ناظر زیبــا بنمایــد، مســتقل از اینکــه بقیه دنیا چــه میگوینــد. بهنظر من چنــدان مهم نیست که آرایش چقدر پیچیده یا نمایان باشد. ممکن است کسی مثل قبایل گینه نــو کل صورتــش را رنــگ کنــد و پرهــای رنگین پرندگان به موهایش بزند، یا مثل چینیهــای عصــر مائــو اســتفاده از کــرم صورت را نماد بــورژوازی بداند. بهنظرم متغیر اصلی آن است که اصوالً «من»ی در آن میان هســت که به زیبایی خودش فکــر کند و دربــارهاش تصمیم بگیرد؟ یا اینکه فقط یک ایدئولوژی جمعی –خواه

دکتر شروین وکیلی: در رسانههای رسمی ما دیرزمانی است با تکیه به نوعی زهد / ریا، امر زیبا، تابو قلمداد میشود و شکلی از ستایش زشتی در گفتمانهای رسمی یافت میشود . بخشی از وسواس مردم ایران درباره زیباییشان واکنش به این گفتمان ایدئولوژیک است

رحمانــی:

ســنتی و خــواه مــدرن- جانشــین ادراک زیباییشناسانهاش شده است.

رحمانــی: دقیقــاً نکتــه در همینجــا اســت؛ «ایجــاد آگاهــی انتقــادی نســبت بهمصرف مد در مردم». بهنظر میرسد بحران اصلــی در جامعه ما در «مصرف نمایشــی» و «نوکیســگی» در ایــن زمینه اســت. شاید رســیدن به عاملیت ناب در امر زیباشناســی، که عمیقاً امری جمعی است، محال باشد.

چطور این مصرف نمایشــی را میتوان به یک «آگاهی انتقادی» بدل کرد؟

وکیلــی: کلیــد ماجــرا این اســت که از کودکی مردم آموزش ببینند که از طرفی سلیقه شخصی خود را درباره زیبایی پیدا کننــد و از طــرف دیگــر، اعتمــاد به نفس داشته باشند تا آن را محترم بشمارند.

حــدی از مصــرف زیبایــی، همیشه خواهد بود.

وکیلــی: ایــرادی هــم ندارد. به شــرط اینکه انتخاب شده باشد.

رحمانی: مسأله اصلی در منطقهای روانشناختی مصرف زیبایی است.

وکیلی: دقیقاً. «شــوق بــه زیبا دیده شــدن» امــروزه در جامعــه مــا از مرزهــای ســنی، جنســیتی و فرهنگــی و طبقاتــی گذشــته اســت؛ به ایــن اعتبــار، آیــا میتــوان ایــن حجــم از «ظاهرگرایی» را بهعنوان یک «مســأله» و «بحران» در فرهنگ جامعه دانست؟

رحمانی: «شــوق به زیبا دیده شدن» را در تاریــخ فرهنــگ بشــری میتــوان از گذشــتههای دور هــم ردیابــی کــرد. در تمــام فرهنگهــا، مســأله تزئیــن بدن، حداقــل در ایــام آیینــی خــاص وجــود داشــته اســت. این تزئیــن، گاه همــراه با آرایــش بــدن و اســتفاده از رنگهــای در دســترس بــوده یــا اســتفاده از ابزارهایی ماننــد؛ پــر، اســتخوانها یا قســمتهای خاصــی از بدن موجودات دیگــر. گاه نیز بــا دســتکاری در بــدن و تغییر شــکل آن همراه بوده اســت؛ از ایجاد ســوراخهایی در گــوش گرفتــه تــا تغییــر فــرم پاهــا؛ بهعبارتــی، تنآرایــی و دســتکاری بدن، همراه با پیدایش فرهنگ و زیباشناســی از زمانهــای کهــن وجود داشــته اســت. لــذا نمیتــوان تــن آرایی را صرفــاً هنری امــروزی دانســت. منطــق تعیینکننــده فرمهــای زیباشــناختی و عناصــر بــهکار رفتــه در آن، از امکانهــای محیطــی و فرهنگی نشأت گرفتهاند.

ایــن زیباییشناســی، نــه تنهــا بــرای زنــدگان، بلکه برای مــردگان و مخاطبان آن جهانی آنها نیز بهکار میرفته اســت. نگاهی به تدفینهای باستانی و همچنین آرایش مردهها، بیانگر آن است که تزئین و تنآرایــی فقــط بــرای ایــن جهانیــان مدنظر نبــوده، بلکه برای آن جهانیها و خدایان هم صورت میگرفته است.

وکیلی: در واقع کهنترین نشــانههای هنــر (ســاختن مهرههــای ســنگی یــا صدفــی) بــه همیــن تنآرایــی مربــوط میشــود و کوششــی بــرای زیبــا شــدن را نشــان میدهــد. در واقــع تاریــخ آرایش و پیرایــش – یعنــی افــزودن و کاســتن به ســاختار بــدن- کمابیش بــا تاریــخ گونه انسان خردمند برابر است. قدیمیترین پیکرهــای بازمانده از انســان کــه نزدیک به چهل هزار ســال قدمت دارند (نمونه مشــهورش ونــوس ویلنــدورف) نشــان میدهند که مثالً آراســتن موهــا از دیرباز رایج بوده است.

البتــه هنجارهــای حاکــم بــر امــر زیبا از ســویی زیرســاختهای مشــترک عصبشــناختی- تکاملــی دارنــد (مثال معیار بودن تقارن) و از سوی دیگر گاهی زیر فشــار نیروهای اجتماعی کشســانی عجیبــی از خــود نمایــان میســازند. نمونــهاش رســم تراشــیدن دنــدان نــزد آزتکهــا یا دراز کردن گردن نزد قبیلهای در نپال است.

رحمانــی: اصــوالً فرهنــگ و ذیــل آن، زیباییشناســی را نمیتــوان فــارغ از امکانهای عصبشــناختی و بیولوژیک فهم کرد. هرچند به این عوامل نیز قابل تقلیلنیست.

وکیلــی: بله، قابــل تقلیل نیســت اما بههــر روی زیرســاختهای مشــترک بیــن همــه جوامــع را میتــوان از رهگذر امکانهای عصب شناختی توضیح داد.

در اینکــه «میــل بــه زیبایی» همــواره در تاریخ بشر وجود داشــته، تردیدی نیست، اما بحث مــا در اینجا «افراطی شــدن» و «فربه شــدن» این میل در جامعه اســت. دلیل این مدعا هم حجم باالی عملهای زیبایــی، رقم بــاالی فروش مواد آرایشــی و داروهــای شــیمیایی بدنســازی در ایران است. از اینرو است که از مقایسه گذشته با امروز میپرسیم؟

رحمانی: واقعیت این است که آماری برای مقایسه گذشته و امروز نیست.

وکیلی: برخالف دکتر رحمانی بر این باورم کــه امکان مقایســه همزمان میان جوامع در تاریخ وجــود دارد؛ برای مثال، میتــوان جامعــه عیالمیهــا، بابلیهــا، بلخیهــا و سیســتانیها در هــزاره دوم پیــش از میــالد را بــا مصریــان و یونانیان همزمان آنها مقایسه کرد.

رحمانی: این مقایسه عمدتاً منطقی کیفی دارد یعنی در باب زیباییشناســی، عناصــر، فرمها و داللتهای آنها اســت، نه کمیــت و گســتره کمی آنهــا. در درون حوزه تمدنی ایران نیز حســب قومیتها و شرایط آنها، میتوان گونههای مختلفی از زیباییشناسی را دید.

وکیلــی: بــا ایــن حــال، میتــوان معیارهایی عینی مثل ســطح پیچیدگی و درجه پیشــرفته بودن فنــاوری آرایش و پیرایــش را مبنــا گرفت؛ مثــالً جامههای ایرانیــان در دوران باســتان از تمدنهای دیگــر (بهطــور مشــخص یونانیــان و مصریــان) بســیار پیچیدهتر بوده اســت. همچنیــن گزارشهــای بینافرهنگــی هــم در دســت داریــم؛ یعنی اینکــه مثالً یونانیــان، ایرانیان را چطور در متون خود تصویــر کردهاند و ایرانیان در همان زمان چــه انــگارهای از یونانیــان داشــتهاند. در دوران گذشــته ایرانیــان بهعنوان مردمی کــه بــه ظاهــر خــود زیــاد میپردازنــد و جامههــای آراســته و متنوع میپوشــند و زیبایی تن و چهرهشان را تنظیم میکنند، شهرت داشتهاند.

رحمانی: البتــه، این گزارشها عمیقاً مبتنــی برنوعــی خودمــداری فرهنگــی و زیباشناسی فرهنگی هستند.

وکیلــی: تــا حــدودی بلــه، ولــی یــک جاهایــی مســأله ابتدایــی بــودن نظــام اجتماعــی اســت و تکامــل نیافتــ ِن ســاز و کارهــای تولید جامههای پیچیده یا تکوین نیافتــن فناوریهای آراســتن بدن و چهره اســت. البته نمیدانم این خصیصه برای عمــوم مــردم تعمیم داشــته یــا اینکه در طبقات باالی جامعه اینگونه بوده اســت؛ یعنــی، مثــال یونانیــان عصــر هخامنشــی کــه ایرانیــانًرا بیــش از حــد زیبا و آراســته میدیدهانــد و در ایــن مــورد مــدام بحــث میکننــد، احتمــاالً تــا حــدودی از ابتدایی بودن ریسندگی و بافندگی در جامعهشان متأثر بودهاند. ســطح پیچیدگی و ظرافت هنرها، متأثر از شرایط اجتماعی و انباشت سنتهای هنری است. البته معیار زیبایی همواره طبقه اشراف و بخصوص درباریان بودهاند. هم انباشــت منابــع در این طبقه بیشــتر بوده و هــم معیار اقتدار محســوب میشدهاند. البته در این فضا، خود پیشینه تاریخی و ســطح توســعه شهرنشــینی نیز متغیرهای مهمی هستند.

رحمانــی: در مقــام مقایســه گذشــته بــا امــروز بایــد گفــت زیباییشناســی در جهان سنت، در سطوح خاصی، یک امر جمعی و آیینی است؛ بهعبارتی یک امر تشــریفاتی اســت. بر این اســاس، تفاوت بنیادینی میان زیباشناسی سنتی و مدرن نیست.

وکیلی: فقط ســطح پیچیدگی افزون شــده و دامنــه انتخابهــا افزایــش یافته است.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.