قصاص در انتظار عامالن قتل کارمند مؤسسه مالی اعتباری

Iran Newspaper - - News -

گروه حــوادث / مــرد مالباختــهای که با همدســتی دوســتش شــبانه بــه ســراغ کارمند شــعبه مؤسســه مالــی اعتباری آرمــان در کــرج رفته و پس از مشــاجره شــدید با او دست، پا و دهان این کارمند را بســته و گریخته بودند، صبح دیروز با حکم قضات شعبه یکم دادگاه کیفری اســتان البرزبه اتهــام مشــارکت درقتل عمد به قصاص محکوم شدند. بــه گــزارش خبرنگار حــوادث «ایران»، رســیدگی بــه ایــن پرونــده از بیســتم اردیبهشت سال 96 در پی مرگ کارمند جــوان شــعبه مؤسســه مالــی واعتباری آرمــان در شــهر کــرج شــروع شــده بود. کارآگاهــان جنایــی وقتــی در صحنــه جنایــت حضور یافتند با جســد مرد 0۳ ســاله کارمنــد بانــک روبــه رو شــدند که دســت و پاها و دهانش را با یک چسب شیشــهای بســته بودنــد. پــس ازانتقال جســد به پزشــکی قانونی مشخص شد وی در اثــر خفگــی جانباختــه اســت. دادســتان کــرج نیــز درباره ایــن جنایت گفته بود «ضارب یا ضاربان شبانه پس از ورود به خانه مقتول و بســتن دست و پایش او را کشتهاند و متواری شدهاند.» کارآگاهــان پــس از تحقیقــات گســترده دریافتنــد فردی بــه نام ایرج 7۳ ســاله کــه از ســپردهگذاران مؤسســه مالــی اعتبــاری بــوده چنــد ماه قبل بــا مقتول درگیــر شــده بــود و او تنهــا مظنــون بــه شــمار میآیــد، بنابرایــن ایــرج تحــت بازجویی قرار گرفت و در همان مراحل نخستین تحقیق راز جنایت را فاش کرد و همدســتش را هم لو داد. اما ادعا کرد همدســتش نقشــی در این قتل نداشته است. متهم اصلی و همدستش مجید از زنــدان به شــعبه یکــم دادگاه کیفری استان البرز که به ریاست قاضی هدایت رنجبــر و بــا حضــور قاضــی یزدانپــور -مستشــار دادگاه- تشــکیل جلسه داده بــود منتقل شــدند وپــای میــز محاکمه ایســتادند. در آغــاز محاکمــه نماینــده دادستان متن کیفرخواســت را خواند و سپس والدین مقتول خواستار قصاص هر دو متهم شــدند. آنگاه متهم ردیف اول برابــر دادســتان ایســتاد و در حالــی که اشــک میریخــت، گفت: مــن قبول دارم کــه باعث قتل شــدهام اما به هیچ عنوان قصد کشــتن او را نداشــتم. ایرج گفت: من تولیدکننده کفش هســتم که یــک کارگاه کوچــک داشــتم. بــه خاطر مشــکالتی کــه بــرای کارگاه پیــش آمده بــود باید ســرمایهام را از مؤسســه مالی اعتبــاری میگرفتم.مــن حــدود 400 میلیون تومان پول در صندوق مؤسسه آرمــان داشــتم، امــا وقتــی بــرای پــس گرفتن پولم مراجعه کردم متوجه شدم ایــن مؤسســه ورشکســت شــده اســت. باورکنیــد حال خوبی نداشــتم و شــوکه شــده بودم. ســرانجام رئیس مؤسسه را در سرپرســتی کــرج پیــدا کــردم و با هم حرف زدیم. بعد قرار شد فردای همان روز تکلیف مرا روشن کند. صبــح فردا مراجعه کــردم اما خبری از او نشــد. چند روز گذشــته بود و ایام سال نو نزدیک میشد. من که دیگر قید پولم را زده بــودم با خانــوادهام به یزد رفتیم. چنــد هفته بعد کــه یک روز همســرم را به بیمارســتان برده بودم بهطور اتفاقی رئیس مؤسســه را دیدم که ســوار خودرو بود. همان موقع دنبالش رفتم و آدرس خانــهاش را پیدا کردم. بعد از آن ســراغ یکــی از دوســتانم کــه کفــش فروشــی داشــت رفتــم. بــه او گفتم تو ســر و زبان بهتــریداری بیــا تا بــا هم برویم ســراغ کسی که پولم را نمیدهد. حدود ساعت 9 و نیم شــب بــود که رفتیم بــه خیابان چهارصد دســتگاه و زنگ در خانهاش را زدیــم. خودش در را باز کــرد و با تعارف خواست وارد خانه شوم. من برای حرف زدن داخل شــدم و دوستم میثم بیرون ایســتاد. من به او گفتــم مثل دفعه قبل فرار نکنی که او عصبانی شد و صدایش را باال برد و شروع به فحاشی کرد. بعد با هم دست به یقه شدیم که دوستم وارد خانه شــد. دســت مرحوم را بستم و نوار چسب به دهانش چسباندم. چنــد دقیقــه بعــد چســب دهانــش را بــاز کــردم و بــا هــم حــرف زدیم.حتــی برایــش یــک لیــوان آب بــردم کــه بعد او تهدیــدم کــرد و گفــت آثار انگشــتانم همه جا هســت. من که ترســیده بودم و نمیدانســتم چکار کنم دوباره به میثم زنگ زدم و گفتم برایم دستکش بیاورد. من همه آثار انگشت را پاک کردم. بعد دوباره با چســب دهانش را بستم و زدم بیرون. در حالــی که نمیدانســتم او خفه شــده اســت.قاضی رنجبــر از متهــم پرســید: آیــا پولــت را بــه مقتــول ســپرده بــودی یــا بــه بانــک کــه ســراغ او رفتی؟متهــم پاســخ داد: مــن آنقــدر نگران بــودم که نمیدانســتم چــکار میکنــم. ایــن پول را بــا بدبختــی و رنــج بســیار بــه دســت آورده بــودم و تمــام زندگــیام همیــن پــول بود... نمیتوانســتم تحمــل کنم و ببینم حاصل تمام کارکردم به باد رفته اســت و کســی هم جواب درستی به من نمیدهــد و .... ســپس متهــم دیگر پای میــز محاکمــه ایســتاد، اما از وقــوع قتل اظهــار بیاطالعــی کــرد وگفــت: «هیچ نقشــهای برای قتل نداشتیم و من فقط برای کمک به دوستم و گرفتن پولش به آنجا رفته بودم. من االن 6۳ســال سن و یک فرزند دارم که شغلم کفش فروشی است و هیچ سابقه کیفری هم ندارم.» صبح دیروز قضات پس از بررســیهای محتــوای پرونده هــر دو متهم پرونده را به اتهام مشــارکت در قتل عمد کارمند بانک به قصاص محکوم کردند.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.