پول، عدالت، واقعیت

هیچ راهی نیســت. به هر ســمتی که برویم، هر طور که زندگی کنیــم، به واقعیت هایی در زندگی مــی خوریم که تلخ اند. بیش از اندازه واقعی اند. انگار زورشــان خیلی بیشــتر از این حرف هاســت که بشــود کتمانشــان کرد. خیلیهایشــان را هم مثل کــرده اند اصال. مثــل پ

Iran Varzeshi - - ورزش ایـــــران - محسن آجرلو ‪Mohsen Ajorloo‬

در ورزش دنيا، بخصوص بخش باشگاه پــول حرف اول و آخر را مــی زند. خيلی وقت ها هم به شكلی بیرحمانه. نمونه بارز و مشت نمونه خروار، باشگاهی مثل بايرن مونيخ آلمان. باشگاهی كه سال هاست در فوتبال آلمان آقايــی می كند. چرا؟ چون پــول دارد. آنقدر پول دارد كــه عالوه بر خريد بازيكنان مورد نيازش، ســتاره های اصلی تيم های ديگر را هم میخرد ولو به قصد نيمكت نشــينی و بازی ندادن! چرا؟ خب چون پول دارد! آنقدر كه هم خودش را قــوی تر كند و هــم رقبايش را ضعيف! اين شايد ظلم تلقی شود، شايد جوانمردانه نباشــد اما واقعيت است! واقعيتی كه سال هاســت در بســياری جاهای ديگر اعم از ورزش و زمينــه های ديگــر وجود دارد و قابل كتمان هم نيست.

*** ورزش ايــران هــم اگرچه هميشــه مقداری عجيب و غريب بــوده اما در اين قاعده، از دنيای بيرونش مســتثنی نبوده. هميشه تيم های ســرمايهدار و متمول تر بهتر و موفق تــر بودهاند. چه در فوتبال و چه در رشــته های ديگری مثل بسكتبال كه تمام اين چند صد كلمه مقدمهای برای پرداختن به آن بود. بسكتبالی كه سال ها پيش، برای مواجهه و فرار از همين واقعيت بزرگ و بديهــی، قانونی را بــرای ليگش تصويب كرد كه حاال فهميده و همين چند روز پيش آن را لغو كرد.

خبر ايــن ماجــرا اگرچــه در ميان هياهوی تيم ملی و اســامی و بازگشــت حدادی گم شــد اما اهميت و تاثير آن بر روند بسكتبال ايران، چندين برابر تورنمنت كاپ آسيا و جنگ و دعوای ادامه دار بر سر بودن يا نبودن ستاره های گذشته است.

*** قانون بســكتبال برای فــرار از اقتدار مطلق ســرمايه دارها، گذاشتن محدوديت برای جذب بازيكنان تيم ملی بود. تصويب ايــن قانون بر می گردد به دوران اوج ليگ ايران. سالهايی كه نسل طاليی آرام آرام خودش را نشان داده بود. در ليگمان چند تيم خوب داشتيم و خارجیهای خوبی هم می آمدند و می رفتند.

در چنان شــرايطی، در اوج پويايی و روزهای خوب ليگ برتر و باشگاهداری در بســكتبال، آمديم و برای تيم ها در جذب ملی پوشان محدوديت گذاشتيم و گفتيم نمیتوانند بيش از سه بازيكن ملی داشته باشند. چرا؟ برای اينكه تيم های متمولتر نياينــد و به راحتی قهرمان نشــوند؟ بله. دقيقا به همين دليل.

*** فرزاد كوهيان يكی از مربيان با سابقه بسكتبال ايران است كه دقيقا در آن دوره يكی از چهرههای اصلی مربيگری در ليگ برتر بــود و روی نيمكــت ذوب آهن می نشســت. كوهيان درباره شرايط آن روزها توضيــح می دهــد:«در آن زمان وضعيت تيم هــا و حاميان مالی خوب بود و از يك طرف هم بازيكنان قيمتشــان هنوز زياد نشــده بود. به همين دليل تيمهايی بودند كه بازيكنان را جذب میكردند حتی برای نيمكت نشــينی. برای اينكه تيمهای ديگر نتواننــد از آنها اســتفاده كنند.»كوهيان معتقد اســت اين قانون در آن زمان جواب می داده اما حاال ديگر بی تاثير اســت:« به نظر در آن زمان قانون بدی نبود. نمیگويم صــد در صد مفيد بود. هر قانونی معايب و مضرات خودش را دارد اما به نظرم تصويب اين قانون جلوی برخی ســوء استفادهها را گرفت.» عدالت یا واقعیت؟ شــايد خيلی از ما هــم اگر در موضع قدرت و جايگاه آن ســرمايهدار نباشيم، به دنبال قانونــی بگرديم كه به زعم خودمان عدالت را حكمفرما كنــد! عدالتی كه قرار است نگذارد آن ســرمايهدار تمام امكانات موجــود را برای خــودش بخواهــد و به موفقيت برسد. حاال سوال اينجاست كه آيا عدالت اين است؟ آيا اگر از نگاه آن تيم يا باشگاه سرمايهدار نظر بيفكنيم، اين عدالت نيســت كه تا آنجا كه بودجهاش اجازه می دهد بازيكن بخرد و قوی تر باشد؟

آیا به هدفمان رسیدیم؟ در اجرای اين قانــون، يكی از اهداف اصلی اين بود كه هيچ تيمی قدرت محض نباشد و ليگ هيجان انگيزتر و نزديك تری داشــته باشــيم. آيا به هدفمان رسيديم؟ شايد چند ديدار نزديك ديديم و معادالت قدری پيچيده شد اما در نهايت باز هم در اوج موفقيت به يك دو قطبی رسيديم كه حاال چند سالی است به يك قطب رسيده. چرا؟ چون ديگر بــه اندازه دو تيم بازيكن درجه يك ملی پــوش نداريم؟ چرا؟ چون تيم ها ديگر پــول خوبی ندارند به بازيكن و مربــی بدهند. چون نمی توانند اردوها و تمرينات منظمی داشــته باشند و بازيكن خارجــی بــا كيفيتی جــذب كنند. پس بازيكنان ملی هم به مرور ضعيف و ضعيف تر شده اند. هنوز دنبال کمیتیم نه کیفیت! نتيجه همه اينها ليگی اســت كه در طول يازده ســال گذشته، هر سال ضعيف و ضعيف تر شــده و حــاال در كف نمودار نزولــی اش قرار دارد. يكــی از عواملی كه در كنــار بیپولــی ليگ ما را بــه اين روز كشــانده، همين قانون است. میبينيد باز هم پول میآيد وســط و ما هنــوز داريم تالش میكنيم با آن مبــارزه كنيم. هنوز درگيــر كميتيم كه تعــداد بازيكن چقدر باشــد و ســهميه بندی كنيم يا نكنيم و ليگمــان حتما ده تيمی باشــد. هنوز هم نمیخواهيــم نگاهمــان را تغيير بدهيم و مقداری هم به كيفيــت ماجرا فكر كنيم. كيفيتی كه میگويد ليگ میتواند شــش تيمی باشــد ولی منظمتر و شرايط بهتری داشــته باشــد تا ده تيمی و پر از مشكل. كيفيتی كه میگويد به جای تضعيف تيم های قوی برای رســيدن بــه ضعيفترها، تيمهای ســطح پايينتر را كمك كنيم و يك ليگ يكدســت قوی داشــته باشيم تا ليگی يكپارچه ضعيف.

شاید خیلی از ما هم اگر در موضع قدرت و جایگاه آن سرمایهدار نباشیم، به دنبال قانونی بگردیم که به زعم خودمان عدالت را حکمفرما کند! عدالتی که قرار است نگذارد آن سرمایهدار تمام امکانات موجود را برای خودش بخواهد و به موفقیت برسد.

Newspapers in Persian

Newspapers from Iran

© PressReader. All rights reserved.